کتاب بازان

ان الحسین مصباح الهدی و السفینه النجاة

تولید ملی حمایت از کار و سرمایه ایرانی

نویسندگان

۳ مطلب در تیر ۱۳۹۳ ثبت شده است

بسم الله الرحمن الرحیم

حماسه حسینی (جلد اول، سخنرانی ها)

نویسنده: شهید مرتضی مطهری

ناشر: انتشارات صدرا

چاپ 76ام، شهریور 92 قیمت: 9000تومان، 416 صفحه

در دو حالت نوشتن معرفی برای کتاب به نظر من کار دشواری است. حالت اول این است که با یک اثر خیلی خوب مواجه هستید و حالت دوم اینکه با یک کتاب طرف هستید که کتاب آن چنان قوی ای نیست ولی به هر حال ارزش خواندن و توصیه شدن برای مطالعه را دارد. در مورد اول اگر کتاب کم حجم باشد، (مثل کتاب چمران به روایت همسر شهید)سختی کارتان کمتر است، چون  می توانید برای یک معرفی کتاب 500 تا 600 کلمه ای در کنار توضیحات شخصی ای که درباره اثر دارید بخش هایی از کتاب را هم بیاورید ولی آنجا که با یک اثر به نسبت حجیم مواجه هستید کار کمی سخت تر می شود. (توضیح درباره چرایی سخت بودن معرفی کتاب های از نوع دوم بماند برای یک وقت دیگر)

کتاب حماسه حسینی از نوع اول است. معرفی اش سخت تر است، چون حجم کتاب هم کم نیست. براحتی نمی توان یک قسمت خوب را انتخاب کرد؛ کتاب پر است از قسمت های خیلی خوب، که اگر بخواهی به گزین هم کنی، باز هم از مرز 600 کلمه عبور خواهی کرد و این یعنی طولانی شدن نوشته.

این کتاب مجموعه ای از چند سخنرانی است که در حدود سال های 47 تا 56 انجام شده اند. اگر احیاناً قبلا معتقد به این نگاه بودم که کتاب هایی که متن مکتوب یک سخنرانی هستند، نمی توانند آثاری قوی باشند، الآن قویاً این نگاه را قبول ندارم. این موضوع در کل شاید بتواند درست باشد، ولی بسیار به عامل سخنران وابسته است. کتاب را که کمی با دقت می خوانید متوجه می شوید که شهید مطهری چقدر برای این سخنرانی ها مطالعه و تحقیق کرده است. سخنرانی ها مستند، تحلیلی و فکر شده هستند. با مقدماتی متناسب و دقیق شروع می شوند و به نتیجه مطلوب می رسند.

قبل از مطالعه کتاب و حین مطالعه از دو فرد معتبر که درباره کتاب نقل قول هایی شنیدم، تأکیدشان بر این بود که کتاب بیشتر درباره تحریفات رخ داده درباره حادثه کربلا است، ولی پر حجم ترین فصل کتاب فصل «عنصر امر به معروف و نهی از منکر در نهضت حسینی» است و فصل بعد از لحاظ تعداد صفحات فصل «عنصر تبلیغ در نهضت حسینی» است. امام علی(ع) می فرمایند: «همۀ کارهای نیک و جهاد در راه خدا برابر امر به معروف و نهی از منکر، چون دمیدنی است به دریای پر موج پهناور و همانا امر به معروف و نهی از منکر نه اجلی را نزدیک کنند و نه از مقدار روزی بکاهند وفاضلتر از همه اینها سخن عدالت است که پیش روی حاکمی ستمکار گویند»[1]. یعنی اثر جهاد در راه خدا و همۀ کارهای نیک در برابر فریضۀ امر به معروف و نهی از منکر مثل موجی است که در اثر دمیدن یک انسان به سطح دریا بوجود می آید در برابر امواج عظیم دریایی پر موج. شهید مطهری عنصر امر به معروف و نهی از منکر را مهم ترین عامل حادثه کربلا می دانند و خواسته یا ناخواسته این فصل طولانی ترین فصل کتاب هم شده است(چون کتاب بعد از شهادت استاد چاپ شده است به سال 1363). فصلی دوم کتاب درباره تحریفاتی است که پیرامون حادثه کربلا رخ داده است و اطلاعات خوب و مفیدی دارد، و فصل چهارم با عنوان «تحلیل واقعۀ عاشورا» نیز درباره این کلام امام حسین(ع) «ارید ان امر بالمعروف و انهی عن المنکر و اسیر بسیره جدی و ابی» و کلمه «سیره» و عبارت «سیره جدی و ابی» تحلیل جالبی دارد. و آخرین فصل هم با عنوان «عنصر تبلیغ در نهضت حسینی» یک دوره کامل و فشرده درباره شرایط تبلیغ (تبلیغ نه به معنای رایج امروز، بلکه به معنای ابلاغ و رساندن پیام به روح مخاطب) و مبلغ است، که اگر فردی بخواهد در این حوزه کار کند می تواند مستقلاً بدون نیاز به مطالعه فصل های قبل این فصل را بخواند. استاد شهید در این فصل به نکات بسیار خوب و ظریفی اشاره کرده است، که خواندنش برای کسانی که دغدغه تبلیغ و گسترش فرهنگ اسلام و انقلاب اسلامی را دارند توصیه ویژه ام است.

و در آخر بخشی از فصل چهارم کتاب را می آورم:

«باید بگوییم عاشور روز تجدید حیات ماست در این روز می خواهیم در کوثر حسین شستشو کنیم، تجدید حیات کنیم، روح خودمان راشستشو بدهیم، خودمان را زنده کنیم، از نو مبادی و مبانی اسلام را بیاموزیم، روح اسلام را از نو به خودمان تزریق کنیم. ما نمی خواهیم حس امر به معروف و نهی ازمنکر، احساس شهادت، احساس جهاد، احساس فداکاری در راه حق، در ما فراموش بشود؛ نمی خواهیم روح فداکاری در راه حق در ما بمیرد.

این فلسفۀ عاشوراست، نه گناه کردن وبعد به نام حسین بن علی بخشیده شدن! گناه کنیم، بعد در مجلسی شرکت کنیم و بگوییم خوب دیگر گناهانمان بخشیده شد. گناه آن وقت بخشیده می شود که روح ما پیوندی با روح حسین بن علی بخورد؛ اگر پیوند بخورد، گناهان ما قطعاً بخشیده می شود ولی علامت بخشیده شدنش این است که دومترتبه دیگر دنبال آن گناه نمی رویم. اما اینکه از مجلس حسین بن علی بیرون برویم و دومرتبه دنبال آن گناهان برویم، نشانۀ این است که روح ما با روح حسین بن علی پیوند نخورده است.»[2]

 جهت جلوگیری از طولانی شدن نوشته از آوردن ادامه متن خودداری می کنم. کتاب از آن دسته کتاب هاست که حیف است زمان بگذرد و مطالعه آن را عقب بیندازیم و حرف آخرتر اینکه این یادداشت هم از 600 کلمه خیلی بیشتر شد!



[1] حکمت 374 نهج البلاغه. متن از ترجمه استاد سید جعفر شهید گرفته شده است

[2] حماسه حسینی صفحه 175

۱ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۳ تیر ۹۳ ، ۱۱:۳۹
احمد احمدی

بسم الله الرحمن الرحیم

نام کتاب: صحیفه سجادیه

نیایش های امام سجاد (ع)

نشر هرمس

صحیفه سجادیه از کتاب های فوق العاده ارزشمند و مهم دینی است که از امام سجاد(ع) برای ما به یادگار مانده است. این کتاب حاوی 54 نیایش با موضوعات مختلف است. موضوعاتی نظیر سپاس از خداوند، نیایش برای توبه به درگاه حق تعالی، دعا برای مرزداران سرزمین اسلام، نیایش هنگام بیماری، نیایش در کارهای سخت، نیایش برای فرجام های نیکو(عاقبت به خیری)، دعا برای درخواست نیازها از خداوند، نیایش او برای رویارویی با شیطان، دعا برای پدر و مادر، دعا برای همسایگان و دوستان، نیایش در یادکرد مرگ، نیایش هایی هنگام ورود به ماه مبارک رمضان و هنگام وداع با این ماه، نیایش در روز عید فطر، نیایش در زدودن اندوه و... . فارغ از جنبه دعا و نیایش، این ادعیه دارای محتوای فوق العاده غنی ای هستند. اولین موردی که به نظر بنده در این نیایش ها جلب توجه می کند نحوه درخواست و بیان موضوع مدنظر فرد با خداوند است، که امام با علم و شناختی که از خداوند دارند در قالب این ادعیه به نوعی به ما می آموزد که در مواقع مختلف چگونه موضوع مان را با خداوند مطرح کنیم. در کل کتابی است خواندنی و زیبا.

در ادامه بخش هایی از نیایش 44 ام که با عنوان «نیایش او هنگام در آمدن به ماه روزه» است آمده است. لازم به ذکر است که متأسفانه دانش عربی بنده به حدی نیست که بتوانم از عین عباراتِ عربی کتاب بهره مند شوم که البته این یک عیب بزرگ است- فلذا دست به دامان ترجمه شده ام. از کتاب صحیفه سجادیه ترجمه های متعددی موجود است، که بنده از ترجمه زیبا و دلنشین استاد شاعر علی موسوی گرمارودی -که نشر هرمس آن را چاپ کرده است- استفاده می کنم.

بخش هایی از نیایش 44 «نیایش او هنگام در آمدن به ماه روزه»

13. بارخدایا! بر محمّد و خاندان او درود فرست و ما را از انحراف در توحیدت، و از کوتاهی در ستودنت و تردید در دینت و ندیدنِ راهت و غفلت از حرمتت و فریب پذیری از دشمنت شیطانِ رانده، دور ساز!

14. بار خدایا! بر محمّد و خاندان او درود فرست و اکنون که در هر شب از شبهای این ماه رمضان که در آن هستیم، گذشتِ تو، موجب بخشودن دسته ای یا عفوت موجب آمرزش گروهی می شود، ما را نیز در زمرۀ همینان و از بهترین شایستگان و همراهانِ این ماه قرار ده!

15. بارخدایا! بر محمّد و خاندان او درود فرست! و هنگامی که هلال رمضان را از میان بر می داری گناهان ما را نیز با آن، از میان بردار و چون این ماه را به پایان می بری، پیامدهای (گناهان) را نیز از ما جدا کن تا این ماه در حالی از بَرِ ما بگذرد که در آن ما را از خطاها پالوده و از گناهان پیراسته باشی.

16. بارخدایا! بر محمّد و خاندان او درود فرست و در این ماه اگر به کژی گراییدیم ما را راست گردان، و اگر منحرف شدیم، استوارمان دار و اگر دشمنت شیطان، بر ما چیرگی یافت، ما را از او رهایی بخش!

17. بارخدایا! این ماه را با بندگی و عبادتی که برای تو می کنیم، پر کن و لحظه های آن را با فرمانبرداری از خودت، بیارای و برای روزه داری در روزهای آن و نماز و زاری و خشوع و خاکساری در پیشگاهت در شبهایش، ما را یاری فرما تا روزش به غفلتِ ما و شبش به کوتاهیِ ما، گواهی ندهد.

18. بارخدایا! تا پایان عمری که به ما می دهی، در دیگر ماهها و روزها نیز ما را همین گونه قرار ده و ما را از بندگان شایسته ات گردان؛ همانان که بهشت را به میراث می برند و در آن جاودانند و همانان که هرچه دارند می بخشند در حالی که دلهای آنان، از اینکه به سوی پروردگارشان باز می گردند، بیمناک است؛ و مار از کسانی قرار ده که به کارهای خیر می شتابند و در انجام آنها پیشگامند.

19. بارخدایا! بر محمد و خاندانِ او درود فرست در هرگاه و هر زمان و در هر حال، به شمار درودهایی که بر دیگران فرستاده ای و چندین برابر  همۀ آن درودها، چنان که جز تو کس نتواند آن را برشمارَد؛ که تو آنچه بخواهی می توانی کرد.



۰ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۵ تیر ۹۳ ، ۰۹:۵۳
احمد احمدی

بسم الله الرحمن الرحیم

جلال آل احمد

انتشارات سروش

نویسنده: حبیبه جعفریان

32 صفحه، قیمت چاپ سوم به سال 1387: 400تومان

کتاب را به صورت اتفاقی حین مرتب کردن اتاق دیدم. و از آنجا که اسم حبیبه جعفریان پای اثر بود سریعاً تصمیم به خواندن آن گرفتم. نمی دانم ابتدا از خانم جعفریان بگویم یا از کتاب. حبیبه جعفریان نیز مثل برادرش محمدحسین جعفریان از کشفیات من در هفته نامه همشهری جوان است. صحبت بیشتر درباره جعفریان را ان شاالله موکول می کنم به معرفی کتاب «چمران به روایت همسر شهید» به قلم خانم جعفریان.

کتاب جلال آل احمد کتابی است از یک مجموعه تحت عنوان «یک نفر»، که انتشارات سروش به قلم حبیبه جعفریان منتشر کرده است. دیگر کتاب های این مجموعه عبارت اند از: تختی، مدرس، اینشتین، ماری کوری، سهراب سپهری، تولستوی و گاندی. کتابی است کم حجم و خواندن پیوسته آن شاید نیم ساعت هم طول نکشد ولی در عوض بعد از مطالعه کتاب اطلاعات بسیار خوب و مفیدی درباره جلال خواهید داشت. قضیه دیدار معروف امام خمینی (ره) و جلال آل احمد به سال 1340 که در آن دیدار جلال کتاب غربزدگی اش را نزد امام می بیند و می گوید: «آقا، این مزخرفات پیش شما هم رسیده؟» که امام در پاسخ می گوید: «این ها مزخرف نیست جوان! این ها چیزهایی است که ما باید می گفتیم و شما گفتید.» قضایایی نظیر اینکه در سال 1346 رژیم قصد داشته است یک کنگره جهانی از نویسندگان تشکیل دهد و دعوت کند از نویسندگان معروفی نظیر آرتور میلر و ژان پل سارتر که جلال با امثال غلامحسین ساعدی و گرمارودی چگونه ترتیب برگزاری همایش را می دهند و یا گفت و گوهایی که جلال با بازجوهای ساواکی و کل کل هایی که به آنها داشته است. در کل کتاب یک مجموع شسته رفته و جمع و جوری است از سیدجلال آل احمد و فضای کتاب ها و آثارش. و یا آنجایی که آل احمد دارد درباره کتاب «نون و القلم» صحبت می کند و حرف های جالبی درباره مفهوم شهادت می زند که آدم تعجب می کند که آیا واقعاً این ها حرف های جلال آل احمد است! و در نهایت اینکه انسان تعجب می کند که جعفریان چطور این حجم اطلاعات مفید و خواندنی را در 32 صفحه، آن هم قطع پالتویی! جا داده است.

حیفم می آید که در معرفی این کتاب، این خاطره از شمس آل احمد(برادر جلال) درباره گفت و گوی جلال و آیت الله طالقانی را نقل نکنم (با این استدلال برای خودم در پاسخ به طولانی شدن معرفی کتاب که) شاید کسی نتواند کتاب را تهیه و مطالعه کند:

«زمستان بود. جلال با پیکانش انداخته بود تو جاده قدیم شریعتیِ حالا- که مرا برساند خانه. یک روحانی ایستاده بود کنار جاده. جلال گفت شمس! این پسر عمومان سید محمود طالقانی نبود؟ گفتم متوجه نشدم. او دنده عقب گرفت آمد بالا. من پیاده شدم و آقای طالقانی را تعارف کردم بنشیند جلو، بغل دست جلال. خودم عقب نشستم. طالقانی هم داشت می رفت منزلش دروازه دولت. همین طور که می آمدیم جلال از او پرسید آقا! شما هم ما را بی دین می دانید؟ او گفت تو چرا این حرف را می زنی؟ پسرم! بی دین مرا می گویند؛ چون رفته ام شده ام امام جماعت مسجد هدایت، خیابان استانبول. خیابان استانبول کجاست؟ راستۀ عرق فروش ها و کاباره ها و سینماها! روحانی های دیگر به من می گویند لامصب؛ اما من دلم خوش است که اگر بتوانم پای یکی از این رقاصه ها و عرق خورها را به این مسجد باز کنم و نماز خوان کنم اجرم را برده ام. تو کجا بی دینی با آن کتاب خسی در میقات که نوشته ای! تو حجی کرده ای که من آرزو دارم بکنم.»


۳ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ تیر ۹۳ ، ۱۷:۲۰
احمد احمدی