کتاب بازان

ان الحسین مصباح الهدی و السفینه النجاة

تولید ملی حمایت از کار و سرمایه ایرانی

نویسندگان

۱ مطلب در شهریور ۱۳۹۵ ثبت شده است


نام کتاب: از شرابه های روسری مادرم

شاعر: سیدحسن حسینی

ناشر: انجمن شاعران جوان؛ 64 صفحه؛ قطع رقعی

یادداشت میهمان


خانم غزنوی (مسئول بخش مرجع کتاب خانه مرکزی دانشگاه خلیج فارس بوشهر؛ که ان شاالله به زودی از رساله دکتری شان در حوزه شعر معاصر دفاع خواهند کرد) محبت کرده اند و برایمان کتابی از سیدحسن حسینی عزیز معرفی کرده اند؛ مجموعه ای درباره حضرت زهرا (س). این مجمومه شعر به همت دوست دیرین سیدحسن، قیصر امین پور عزیز به چاپ رسیده است؛ رحمت خداوند بر هر دوی این بزرگواران باد. باآرزوی توفیق برای خانم دکتر غزنوی در دفاع از رساله غنی و پربار دکتری شان، این یادداشت کوتاه به همراه دو شعر از این مجموعه غنی را به شما تقدیم می کنیم.


در رابطه با این کتاب ارزشمند که در سال 1385 توسط انجمن شاعران ایران منتشر شده است و نوآوری‌های  سیدحسن حسینی  در این کتاب،  ذکر چند نکته ضروری به نظر می‌رسد:

1. شاعر با مهارت تمام، 21 قطعه شعر را در قالب سپید سروده است در صورتی که طبق بررسی ها، اشعار منقبتی تاکنون در قالب سنتی و کلاسیک سروده می‌شده است. 

2. آنچه تاکنون از حضرت زهرا (س) سروده شده بود، اشعار مرثیه و سوگ سروده هستند. در حالی که در این دفتر شعر، مادر متبسم است و ایستاده و چتر بلند آفرینش را بر سر ولایت گستره است! و خیلی از فضایل دیگر از جمله عبادت، مهربانی، وفاداری ودیگر صفات زیبایی که برای یک بشر برگزیده و بندۀ خاص خداوند متصور هستیم.
3. از نظر زبان و بیان و محتوای شعر بسیار زیبا و تأثیرگذار است و خواننده را در فضایی صمیمی و بین زمین و آسمان در حالت بی وزنی قرار می‌دهد و حس خوبِ
​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​ بودن و زندگی آسمانی را القا می‌کند.
4. شاعر از موضع قوت برخورد کرده
  و افتخار مادر تنها به عنوان دختر پیامبر بودن و یا همسر امام علی بودن مطرح نیست. بلکه به شخصیت وجودی حضرت زهرا (س) پرداخته شده است و این یک نکته مهم و اساسی در این کتاب به چشم می‌خورد و.. 



گلدوزی


شبانه


در بستری بی نشان


افول کرد


مادرم که غول ها را به چالش خواند


و جبرئیل را زیر مهربانی زبانش


مرور کرد


عبور مادرم بی صدا


ولی حماسی بود


پدرم با چراغ اشک


ظلمت را به یکسو زد


و مادرم را


از خاک پس گرفت


و آسمان را


غرق شادمانی های سیاه کرد




دودمان تباهی


هنوز بیمناک از خروش مادر من بود


وقتی برادرانم 


منزل به منزل


تاریخ را گلدوزی دوباره می کردند






شهادت مستقیم


مادرم ایستاده بود


و به مارپیچ طوفان در گردنه شقایق ها می نگریست


ستاره ها از مدار پلکش می گریختند


و صدایی


پیش پایش متبرک می شد


مادرم ایستاده بود


و مثل باران


می چکید بر جبهه های نابرابر


دست پدرم


به دنبال قبضه ای باستانی می گشت


و تاریخ گل


عطر غریبی داشت


وقتی مادرم ایستاده بود


و با زخم پلک های کبودش


شهید می شد!






۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ شهریور ۹۵ ، ۲۳:۲۸
احمد احمدی