کتاب بازان

ان الحسین مصباح الهدی و السفینه النجاة

تولید ملی حمایت از کار و سرمایه ایرانی

نویسندگان

۵ مطلب با موضوع «تاریخی» ثبت شده است

لحظه های انقلاب


 

خواندن کتاب لجظه های انقلاب به دو دلیل طولانی شد. یکی این بود که گاهی این قدر کتاب دوست داشتنی می شد که دوست نداشتم تمامش کنم و دیگری هم بماند برای خودم!!!

قبلا هم اینجا از کتاب لحظه های انقلاب گفته ام. فقط به اضافه کردن یک توضیح و یک برش کوتاه از این کتاب ارزشمند بسنده می کنم. توضیح اینکه من قطعا همه اسناد و خاطرات روزهای پاییز و زمستان پنجاه و هفت را نخوانده ام، ولی باورم این است که خواندن یادداشت های روزانه محمود گلابدره ایِ نویسنده، که تمام این مدت را در تهران و کرج لا به لای مردم تظاهرات کننده و درگیر بین خون و گلوله و چریک و انقلابی و شهید و مادران و پدران فرزند از دست داده بوده است، برای هر محقق و پژوهنده تاریخ انقلاب اسلامی و بلکه برای هر ایرانی دوست دار و یا منتقد جدی انقلاب اسلامی لازم است؛ حیف است این اسناد ارزشمند، ناخوانده رها شوند و چه کار ارزشمند و به جایی کرده است نشر معارف که این کتاب را باز نشر و توزیع گسترده کرده است.

 

در روزهایی که به پیشواز بهار می رویم، این برش کوتاه از کتاب که مربوط به یک روز بعد از این بهارِ در زمستان، یعنی ۲۳ بهمن ۵۷ است را به شما هدیه می کنم:

انگار طفلی که روز هفده شهریور، در میدان ژاله بر خشت خراب و خونی خیابان افتاده بود وحالا درست تا امروز که دوشنبه، 23 بهمن است،  پنج ماه و شش روز از تولدش می گذرد؛ «نازک آرای تن ساق گلی»ست «که به جانش کشتم و به جان دادمش آب»؛ همین ژ3 ایست که بر گرده ام نشسته و این گور و آن گورش می کشم.

دستۀ بچه ها را دیدم که شعار می دادند و شعر می خواندند:

ایران ایران ایران

ایران ایران ایران

پیمان [پسر خردسال نویسنده] توی دسته بود. جدا شد و آمد. دسته هم آمد. همه شان دختر و پسرهای ده دوازده ساله بودند. دورم جمع شدند. همه، چشمشان به اسلحه بود. نمی دانم چه شد که ضامن را زدم و خشاب را برداشتم و اسلحه را دادم به دست پیمان و گفتم: «بیا بگیر، تازه اول بسم الله ست، برو بابا، برو.»

پیمان دودستی اسلحه را بالای سر گرفت و دوید. بچه ها حالا مطمئن و مصمم فریاد می زدند: «بعد از شاه نوبت امریکاست» و می دویدند.

۲ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ اسفند ۹۵ ، ۰۲:۵۵
احمد احمدی

لحظه های انقلاب

بسم الله الرحمن الرحیم

نام کتاب: لحظه های انقلاب

نویسنده: سیدمحمود گلابدره ای

ناشر: کتاب را هم عصر داستان و هم نشر معارف چاپ  کرده اند. 456 صفحه

محمود گلابدره ای انسان خاصی بوده است. با کمی جست و جو در اینترنت متوجه این نکته خواهید شد. شاگرد و دوست جلال آل احمد که در لندن ادبیات انگلیسی خوانده است و ده سال پیاده تمام آمریکا را گشته است و با بعضی از نویسندگان آمریکایی هم نشین بوده است. ان شاءالله سعی می کنم اینجا یکی از کتاب های خاص وی (این اطلاعات به نقل ازwww.bookroom.ir است)، لحظه های انقلاب را تا حدودی معرفی کنم

کتاب لحظه های انقلاب زنده یاد محمود گلابدره ای،کتاب مهم و قابل توجه ای است در زمینه تاریخ نگاری انقلاب. این کتاب منبعی ارزشمند است که به صورت میدانی و روزنوشت، شرح داده است اتفاقاتی را که در روزهای پاییز و زمستان پنجاه و هفت در خیابان های تهران رخ داده اند. وجه اهمیت مهم کتاب این است که گلابدره ای خود در وسط خیابان و گاهی جلوی گلوله بوده است. گاهی خود را در محاصره ارتشی ها می بیند و کار خود را تمام شده می داند، که با ترفندی یا معجزه ای نجات پیدا می کند، گاهی سرباز اسلحه بدست را با مظلوم نمایی می فریبد،گاهی ساختمان نیمه کاره ای مفری می شود برای او و دیگر به خیابان آمدگان و گاهی هم که گلوله می آید و پر پر می کند یکی از همراهان او را. گلابدره ای در این کتاب شرح می دهد کارکرد مهم مسجد در وقایع منجر به پیروزی انقلاب را و همین طور نقش بیداری و آگاهی مردم را در به ثمر رسیدن نهضت را تحلیل می کند. این اثر مهم، برای همه پژوهندگان تاریخ انقلاب اسلامی، خصوصا آنها که می خواهند تحلیلی، این تاریخ را بررسی کنند، منبعی ارزنده و قابل استناد است؛ پر از اطلاعات ناب و گاهی هم تحلیل های هوشمندانه.

 

این خاطرات به صورت روزنوشت هستند؛ یکی از روزهای مهم انقلاب و تبعا این کتاب، بیست و شش دی ماه پنجاه و هفت، روز خروج شاه از کشور است، که شرح اتفاقاتی که در این این روز جناب گلابدره ای با چشم خود در خیابان های تهران، از مرکز تا شمال شهر می بیند، و همین طور تحلیل هایش، جالب هستند. سعی می کنیم بخش هایی از مشاهدات جناب محمود گلابدره ای، این بچه شمیران را، از این طریق منتشر کنیم.

۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ بهمن ۹۵ ، ۲۱:۴۴
احمد احمدی

بی نوایان


بسم الله الرحمن الرحیم

نام کتاب: بینوایان 

نویسنده: ویکتور هوگو

مترجم: حسینقلی مستعان

ناشر: انتشارات امیرکبیر؛ قیمت چاپ بیست و پنجم، دوره دو جلدی: 50000 تومان؛ 1647 صفحه

 


 حسب تجربه ای که در حوزه معرفی کتاب نوشتن دارم، به این نتیجه رسیده ام که هر قدر کتابی که می خوانی عمیق تر، غنی تر، خواندنی تر و پربارتر باشد، قطعا معرفی آن سخت تر خواهد بود.

معرفی کردن «بینوایان»، این اثر سترگ ادبیات جهان واقعا کار سختی هست. با یک کتاب بسیار مهم، عمیق و چندین وجهی مواجه هستیم. بینوایان کتابی است فلسفی، انقلابی، داستانی، حِکمی، تاریخی، روانشناسی، جامعه شناسی و ...! و این همه، تعارف و یا این که چون بزرگان این کتاب را تجلیل کرده اند ما هم بگوئیم، نیست. اگر در یک جمله بخواهم از بینوایان بگویم، آن جمله این است:

 بینوایان کتاب زندگی است.

و جمله دوم هم اینکه خواندنش برای هر انسانی که دوست دارد با فراز و نشیب های حیات آشنا شود و درک صحیحی از زندگی داشته باشد، نافع خواهد بود. 

بینوایان در کنار اینکه یک اثر داستانی فوق العاده است (منظور وجود عناصر داستانی نظیر قصه، شخصیت ها و شخصیت پردازی های عالی، تعلیق و ...) پر از حکمت و گوهر های حکیمانه است. ویکتور هوگو توانسته است در بستر یک داستان پرکشش برایمان از تاریخ (به طور خاص انقلاب کبیر فرانسه و همین طور در جای جای کتاب گریزهای فراوانی به برهه های دیگر تاریخ بشر می زند) و همین طور اسطوره های ملل، سیاست، فلسفۀ زندگی و مرگ، حکمت ها و تدبیرهای الهی در زندگی انسان ها سخن بگوید. خوانندۀ مشتاق می تواند براحتی نگاه حکیمانه و اصولی ویکتور هوگو را از پس پرده حوادثی که بر جناب ژان والژان (شخصیت اصلی داستان) می گذرد، ببیند. همین طور تحلیل های عمیقی که هوگو از مسائل اجتماعی (فی المثل نظیر «آرگو» که زبان طبقه اوباش پاریسی بوده است و یا نحوه مدیریت فاضلاب و به طور خاص فاضلاب شهر پاریس) دارد را مشاهده کند.

 نویسنده در جای جای کتاب نقش بی بدیل خالق هستی و حکمت هایش در امورات را به زیبایی و با بیانی پذیرفتنی به رخمان می کشد.

یکی از نگاه های بسیار حکیمانه ای که هم در روحِ حاکم بر کتاب مستتر است و هم جناب هوگو به طور خاص در بخشی از کتاب به آن اشاره می کند تعریف و نوع نگاه عالمانه ای است که نویسنده به مقوله خوشبختی و سعادت دارد.(که در ادامه همین یادداشت، این بخش کوتاه از کتاب را خواهید دید)

هوگو شبه روشن فکران محو در همه چیز و غایب از مفهوم و حیقیقت زندگی و مفهومی مهم به نام وظیفه را به سخره می گیرداصل مهمی در زمینۀ تاریخ نگاری را به مورخ هوشمند گوشزد می کند؛ مبانی شناخت جامعه و مفهوم رشد و ترقی را در مقام یک جامعه شناس تبیین می کند. مسیر تطور انقلاب اجتماعی و چگونگی همراهی کردن یا نکردن مردم با حوادث را تشریح و تحلیل می کند و همین طور از دیکتاتوری و جمهوریت سخن ها می گوید.

نویسنده نگاه معاد باور و مرگ آگاه اش را عالمانه، در خلال داستان و مباحث غیرداستانی کتاب نشانمان می دهد؛ و این جاست که در می یابیم ویکتورهوگو چه نگاه متعالی و عمیقی نسبت به مفهوم مرگ دارد.

یکی از مباحث مهم کتاب بررسی سیر تطورات انقلاب کبیر فرانسه در یک بازه حدود سی ساله است. همان طور که ذکر شد نگاه جامع نویسنده به مقوله انقلاب و به طور خاص انقلاب فرانسه برای جویندگان و پژوهندگان در این حوزه قطعا مفید و نافع خواهد بود؛ چرا که جناب هوگو در بطن این حوادث حضور داشته است (البته این نگاه هوگو براحتی قابل تسری به دیگر انقلاب ها است و می توان آن ها را با این عینک هوشمندانه هوگو تحلیل کرد).

در کنار همه این هایی که گفته شد که قطعاً قطره ای است از دریای بزرگ بینوایان، از نگاه بنده مهم ترین امتیاز کتاب بینوایان نگاه تکامل یافته و جامعی است که هوگو به مفهوم و مقوله زندگی دارد. این نگاه -که به نوعی روح حاکم بر کتاب است- از ابتدای کتاب که با حکایت زندگی و مشی جناب بین ونو؛ اسقف دینی (دینی نام شهری است که جناب اسقف در آن ساکن است) آغاز می شود و تا انتهای کتاب -همراه و شانه به شانه اتفاقات طولانی و پر هیجانی که بر ژان والژان و کوزت و ماریوس و تناردیه ها می گذرد- قابل ردیابی است.

حرف دیگر بنده این است که خواندن نسخه کامل بینوایان، این اثر بزرگ ویکتور هوگو، تجربه ای نیست که بتوان براحتی قید آن را زد؛ از کتبی است که به نظر من حداقل و تأکید می کنم که حداقل یک بار خواندن آن بسیار نافع خواهد بود (و این تأکید بر حداقل یک بار برای کسانی است که حوصله چند بار خواندن یک کتاب را ندارند؛ وگرنه بینوایان براحتی ارزش چند بار خواندن را دارد). واقعا حیف است که انسان با کتاب و کتاب خوانی مأنوس باشد و حداقل یک بار بینوایان، این کتاب بزرگ ادبیات فرانسه و جهان را نخوانده باشد. ملت فرانسه به نظر من بخاطر بینوایان باید مدیون این نویسنده بزرگ باشد.

و در نهایت شما را مهمان قسمتی از این کتاب بزرگ می کنم که جناب هوگو از مفهوم زندگی و خوشبختی به زیبایی سخن می گوید:

«نسبت به عقوبت دیدگان شفقت داشته باشیم. دریغا! ما خود کیستیم؟ من که با شما سخن می گویم کیستم؟ شما که گوش بمن دارید کیستید؟ از کجا میآییم؟ آیا کاملا اطمینان داریم که پیش از آنکه زاییده شویم کاری نکرده ییم؟ زمین خالی از شباهت به یک زندان نیست. از کجا معلوم است که آدمی، یک بازداشت شدۀ عدل الهی نیست؟

از نزدیک به زندگی بنگرید. این زندگی چنان ساخته شده است که در همه جایش عقوبتی احسس می شود.

آیا شما آن کسید که خوشبخت نام دارد؟ - بسیار خوب؛ با اینهمه همه روزه غمگین هستند.- هر روز، اندوه بزرگی یا پروای کوچکی ویژۀ خود دارد. دیروز برای سلامت کسی که نزد شما عزیز است می لرزیدید، امروز بر سلامت خود بیمناکید. فردا اضطرابتان راجع به پول خواهد بود، پس فردا زخم زبان یک مفتری اندوهگینتان خواهد ساخت؛ پسین فردا بدبختی یک دوست سبب تأثرتان خواهد شد؛ سپس بدی یا خوبی هوا، پس از آن شکستن یا گم شدن چیزی گرانبها. پس از آن تفریحی که بدلیل آن وجدان و ستون فقرات ملامتتان میکنند؛ یکبار دیگر، جریان امور عمومی. این درصورتیست که دردهای دل را بشمار نیاوریم و همچنین امتداد مییابد. ابری از میان میرود، ابر دیگری پدیدار میشود. در هر صد روز بزحمت یک روز اتفاق میافتد که آفتاب شادمانی برای شما بدرخشد و حال آنکه شما از افراد نادری هستید که سعادت دارند! اما دیگر آدمیان، ظلمت راکد برسرشان افتاده است.

روح های خردپیشه، این عبارت را کمتر بکار میبرند: «خوشبختان و بدبختان».

در این جهان که مسلماً دهلیز عالم دیگری است خوشبخت وجود ندارد. تقسیم واقعی بشری از این قرار است: روشنان و تاریکان.

کاستن از تعداد تاریکان و افزودن بر تعداد روشنان هدف اصلی است. از این است که فریادکنان میگوییم؛ آموزش! دانش! خواندن را آموختن، روشن کردن آتش است. از هجی کردن هر هجا شراره یی بیرون میجهد.

در واقع کسی که میگوید: روشنایی، واجب نمیآید که بگوید: شادمانی. آدمی در روشنایی رنج میبرد؛ افراط در آن می سوزاند. شعله دشمن بال و پر است. سوختن و از پرواز وانماندن خارقه یی از نبوغ است.

هنگامی که بشناسید و هنگامی که دوست بدارید، بازهم رنج خواهید برد. روز با چشم اشکبار بوجود میآید. روشنان اگر هم هیچ مورد برای گریستن نداشته باشند بر ظلمت زدگان می گریند.»

 

و به عنوان حسن ختام این معرفی بخشی از نظرات رهبر عزیز انقلاب، سیدعلی خامنه ای درباره این کتاب بزرگ را می آورم: (اینجا)

یادم افتاد که «ویکتورهوگو» در «بینوایان» اگر خوانده باشید شرح جنگهای «ناپلئون» را می‌دهد. یعنی بخشی از جنگهای ناپلئون را شرح می‌دهد. به اعتقاد من، ویکتورهوگو بهترین صحنه‌ها را در بیان حرفهای خودش تصویر کرده است. ویکتورهوگو یک حکیم است. ویکتور هوگو یک نویسنده‌ی معمولی نیست. واقعاً به همان معنایی که ما مسلمانان «حکیم» را استعمال می‌کنیم و به‌کار می‌بریم، یک حکیم است و بهترین حرفهایش را در «بینوایان» زده است. «بینوایان» هم یک کتاب حکمت است و به اعتقاد من، همه باید «بینوایان» را بخوانند.

یا در جایی دیگر این گونه درباره بینوایان سخن می گویند:

«به نظر من بینوایان ویکتور هوگو برترین رمانی است که در طول تاریخ نوشته شده است. من همه‌ی رمان‌های طول تاریخ را نخوانده‌ام، شکی در این نیست، اما من مقدار زیادی رمان خوانده‌ام که مربوط به حوادث قرن‌های گوناگون هم هست. بعضی رمان‌های خیلی قدیمی را هم خوانده‌ام. مثلاً فرض کنید کمدی الهی را خوانده‌ام. امیرارسلان هم خوانده‌ام. الف لیله و هزار و یک شب را هم خوانده‌ام. وقتی نگاه می‌کنم به این رمانی که ویکتور هوگو نوشته، می‌بینم این چیزی است که اصلاً امکان ندارد هیچ کس بتواند بهتر از این بنویسد یا نوشته باشد و معروف نباشد و مثل منی که در عالم رمان بوده‌ام، این را ندیده باشم یا اسمش را نشنیده باشم ... من می‌گویم بینوایان یک معجزه است در عالم رمان‌نویسی، در عالم کتاب‌نویسی. واقعاً یک معجزه است ... من به همه‌ی جوان‌ها توصیه می‌کنم، نه حالا که دارم با شما صحبت می‌کنم، بارها این را گفته‌ام. زمانی که جوان‌ها زیاد دور و بر من می‌آمدند قبل از انقلاب، بارها این را گفته‌ام که بروید یک دور حتماً بینوایان را بخوانید. این بینوایان کتاب جامعه‌شناسی است، کتاب تاریخی است، کتاب انتقادی است، کتاب الهی است، کتاب محبت و عاطفه و عشق است.»

بینوایان گفتنی و نوشتنی فراوان دارد؛ سعی می کنم ان شاالله در خلال معرفی کتاب های آینده بخش های دیگری از کتاب را نیز در اختیار شما عزیزان قرار دهم.

۴ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ خرداد ۹۵ ، ۰۶:۱۰
احمد احمدی

بسم الله الرحمن الرحیم

نام کتاب: ماه به روایت آه

نویسنده: ابوالفضل زرویی نصرآباد

ناشر: انتشارات نیستان، قیمت چاپ چهارم به سال 1393: 11500 تومان. 192 صفحه رقعی


استاد ابوالفضل زرویی نصرآباد را با گل آقا و طنز نوشته هایش می شناسیم؛ البته معمولاً. کتاب حاضر یک روایت تاریخی است، با بیانی داستانی و البته مستند از ابوالفضل زرویی نصرآباد.

شخصیت اصلی این کتاب داستانیِ مستند، همان طور که از اسم آن هم مشخص است حضرت ابوالفضل است. کتاب با اشاره ای به ازدواج امام علی (ع) با بانو ام البنین آغاز می شود. نویسنده از زبان 12 شخصیت مختلف با نگاهی غیر مستقیم درباره حضرت عباس سخن می گوید. در میان این شخصیت ها از شبث ابن رِبعی تا سر جون رومی (مشاور معاویه) دیده می شوند تا بانو ام کلثوم و حضرت زینب (س). نویسنده قالب زیبایی را انتخاب کرده است و در این قالب هر یک از شخصیت ها، چه دوست و چه دشمن از فضایل حضرت ابوالفضل گفته اند. این موضوع حاکی از شناخت صحیح نویسنده، هم از حضرت باب الحوائج و هم از راویان است.

 کتاب «ماه به روایت آه» اخیراً به عنوان اثر برگزیده رشته ادبیات داستانی در نخستین دوره کتاب سال عاشورا انتخاب شده و جایزه دعبل را دریافت کرده است. زرویی نصرآباد طی یادداشتی این جایزه را به سیدمهدی شجاعی تقدیم کرده است.

در کتاب اطلاعات خوبی از حادثه عاشورا و همین طور اطلاعات تاریخی جالبی از صدر اسلام و حتی قبل از اسلام دیده می شود. مثلاً یکی از این نکات مشاوره های پلیدانه مشاور رومی معاویه و یزید است که این راهنمایی ها نقش مهمی در وقوع حادثه کربلا داشته اند. یا مثلاً نویسنده اشارۀ مختصری می کند به ریشۀ کینه ای که بنی امیه از بنی هاشم دارند.

این کتاب مختصر و خواندنی گویا شباهت هایی هم به کتاب «سقای آب و ادب» سید مهدی شجاعی دارد که البته جایی از نویسنده می خواندم که قبل از نوشتن «ماه به روایت آه» کتاب «سقای آب و ادب» را نخوانده بوده است.

اگر می خواهید شناخت مختصر و به شدت مفید و البته مستندی از حضرت ابوالفضل داشته باشید (هم شناختی درباره خانواده و فرزندان و هم منش و شخصیت آن حضرت) خواندن این کتاب کوتاه و خواندنی را به شما توصیه می کنم.




بعد از تحریر: متن شعر زیبای استاد ابوالفضل زرویی نصرآباد درباره حضرت باب الحوائج:

شراره می‌کشدم آتش از قلم در دست
بگو چگونه توان برد سوی دفتر دست؟


قلم که عود نبود آخر این چه خاصیتی است
که با نوشتن نامت شود معطر دست؟


حدیث حسن تو را نور می برد بر دوش
شکوه نام تو را حور می‌برد بر دست


چنین به آب زدن، امتحان غیرت بود
و گرنه بود شما را به آب کوثر دست


چو دست برد به تیغ، آسمانیان گفتند:
به ذوالفقار مگر برده است حیدر دست؟


برای آن‌که بیفتد به کار یار، گره
طناب شد فلک و دشت شد سراسر دست


چو فتنه موج زد از هر کران و راهش بست
شد اسب، کشتی و آن دشت، بَحر و لنگر دست


بریده باد دو دستی که با امید امان
به روز واقعه بردارد از برادر دست


فرشته گفت: بینداز دست و دوست بگیر
چنین معامله‌ای داده است کم‌تر دست


صنوبری ِ تو و سروی، به دست حاجت نیست
نزیبد آخر بر قامت صنوبر دست


چو شیر، طعمه به دندان گرفت و دست افتاد
به حمل طعمه نیاید به کار، دیگر دست


گرفت تا که به دندان، ابوالفضایل مشک
به اتفاق به دندان گرفت لشکر دست


هوای ماندن و بردن به خیمه، آبِ زلال
اگر نداشت، چه اندیشه داشت در سر، دست؟


مگر نیامدنِ دست از خجالت بود
که تر نشد لب اطفال خیل و شد تر، دست


به خون چو جعفر طیار بال و پر می‌زد
شنیده بود: شود بال، روز محشر، دست


حکایت تو به ام‌البنین که خواهد گفت
وزین حدیث، چه حالی دهد به مادر دست؟


به همدلی، همه کس دست می‌دهد اول
فدای همت مردی که داد آخر دست


در آن سموم خزان آن‌قدر عجیب نبود
که از وجود گلی چون تو گشت پرپر دست


به پای‌بوس تو آیم به سر، به گوشه‌ی چشم
جواز طوف و زیارت دهد مرا گر دست


نه احتمال صبوری دهد پیاپی پای
نه افتخار زیارت دهد مکرر دست

***

به حکم شاه دل ای خواجه، خشت جان بگذار
ز پیک یار چه سرباز می‌زنی هر دست؟


به دوست هر چه دهد، اهل دل نگیرد باز
حریف عشق چنین می‌دهد به دلبر دست

و این هم لینک یادداشت ابوالفضل زرویی نصرآباد که جایزه مذکور را به سید مهدی شجاعی تقدیم کرده است و پاسخ سید مهدی شجاعی.


دوستانی که در بوشهر زندگی می کنند می توانند برای تهیه کتاب، به آدرس زیر مراجعه کنند

بوشهر،جنب حوزه علمیه امام خمینی روبه روی دارو خانه 22 بهمن کتابسرای باران



۴ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ آذر ۹۴ ، ۱۲:۱۰
احمد احمدی

بسم الله الرحمن الرحیم

نام کتاب: آتش بدون دود

نویسنده: نادر ابراهیمی

ناشر: انتشارات روزبهان؛ قیمت دوره سه جلدی، چاپ 1391: 95000 تومان (البته نگران قیمت بالای کتاب نباشید؛ می توانید مثل من کتاب را امانت بگیرید و مطالعه کنید)، جلد اول 703 صفحه، جلد دوم 391 صفحه، جلد سوم: 510 صفحه؛ جمعا 1612 صفحه رقعی



«آتش بدون دود»؛ این کتاب از نگاه من یکی از شاهکارهای ادبیات معاصر ما است، کتابی که هنوز قدر آن شناخته نشده است و هنوز به جایگاه ارزنده ای که لایق آن است، نشانده نشده است. کتابی که تقریبا حاصل نیمی از عمر یکی از نویسندگان شاخص و شهیرِ معاصر و همین طور آشنای ِبا قلم و هنر نویسندگی است؛ و در کنار همه اینها انسانی «عاشق» بنام «نادر ابراهیمی». ابراهیمی حدود سی سال در میان مردم ترکمن زیسته است و بدیهتا نتیجه این همزیستی و تجربه عمیق از قلم نادر ابراهیمی اثری در خور توجه و از نگاه من ماندگار خواهد بود.

آتش بدون دود؛ یک شاهکار حماسی، انقلابی، سیاسی، عاشقانه، عارفانه و شاعرانه است.

اگر عشق و از عشق گفتن را دوست داشته باشید کتاب پر است از عشق و عاشقی؛ عبارت «از عشق سخن باید گفت» یکی از ترجیع بندهای کتاب است؛ پر است از دوبیتی ها و اشعار عاشقانه و ذکر زیاد از شاعر شاخص ترکمن: مختوم قلی.

به کوه می گویم: «سولماز را می خواهم»، جواب می دهد: من هم!
به دریا می گویم: «سولماز را می خواهم»، جواب می دهد: من هم!

در خواب می گویم: «سولماز را می خواهم»، جواب می شنوم: من هم!

اگر یک روز به خدا بگویم: «سولماز را می خواهم»، زبانم لال!

                                                                                    چه جواب خواهد داد؟

 

راه رفتنت کنار گندم های سبز، چه خوب است مارال!

سلام کردنت وقتی شیر می دوشی، چه خوب است مارال!

مرا که می بینی سواره می گذرم، صورتت را می پوشانی

پوشیدن صورت سرخ شده ات، چه خوب است مارال!

اگر عرفان و عرفا را دوست دارید در جلدهای پایانی کتاب و در سلوک قهرمان مبارز داستان، از رابعه و حلاج و عرفان نظری در لابه لای سلوک عرفانی وی خواهید خواند، آن هم چه خواندنی!

اگر خواهان سیاست و حوادث سیاسی نیمه اول قرن جاری (شمسی) هستید، در این سفر شگرف و طولانی نادر ابراهیمی ره توشه ای دلنشین و خواندنی برایمان تدارک دیده است.

اگر داستان دوست دارید و می خواهید قصه بشنوید و از قهرمان ها لذت ببرید، آتش بدون دود پر است از قصه و اتفاق و قهرمان های باور پذیر و مردمی.

اگر از کسانی هستید که به دیالوگ خیلی اهمیت می دهید و دیالوگ را از ارکان قصه می دانید، در جای جای کتاب با این دیالوگ های دقیق برخورد خواهید کرد، دیالوگ هایی بسیار پخته و سخته، که لذت خواهید برد وقتی آن ها را از زبان قهرمان هایتان خواهید خواند.

اگر اهل مباحثه و استدلال و منطق جدلی هستید، شخصیت اصلی و قهرمان کتاب، با زبانی قاطع و متین و با کلامی منطقی و مستدل بارها و بارها و بارها ما را میهمان استدلال های خدشه ناپذیر و برهان های قاطع اش می کند.

اگر تمایل دارید با طیفی از مبارزانی که علیه حکومت پهلوی می جنگیده اند، آشنا شوید و مشی و منش مبارزاتی آن ها را بشناسید، ابراهیمی بسیار از این افراد برایمان گفته است.

اگر می خواهید با منش و مشی خائنانه و نحوه تفکر سخیف حزب توده آشنا شوید، ابراهیمی از زبان اینان برایمان داستان ها روایت می کند.

اگر می خواهید با گوشه ای از پلیدی و نحوست پهلوی های پدر و پسر آشنا شوید، نادر ابراهیمی سخن ها دارد در این باب، آن هم با بیانی دلنشین که دردناکی موضوع را تا حدودی تبیین می کند.

اگر می خواهید با حال  و هوای شبه روشن فکرهای وراجِ کافه نشینِ عرق خور، که با یک بار احضارِ به ساواک کارشان به ندامت نامه نوشتن می کشد آشنا شوید، ابراهیمی خوب سخنوری است درباره آن ها در آتش بدون دود.

و بسیاری اگر های دیگر.

ابراهیمی ما را در این کتاب به سفری می برد به گستره زمانی حدوداً نود ساله. با یک مقدمه دلنشین ابتدا ما را کمی با قوم ترکمن و حال و هوای حاکم بر این مردمان عزیز کشورمان در نیمه دوم قرن گذشته و سال های آغازین قرن جاری (شمسی) آشنا می کند، تقریبا تا سال 1320 (جلدهای اول،دوم و سوم)، و بعد، از شکل گرفتن شخصیت قهرمان داستان، برایمان می گوید و قوام یافتن زندگی عاشقانه اش با همسر مبارزش؛ و بعد از آغاز مبارزه علیه ظلم و ستم و فساد سیستماتیک حکومت وقت.

ابراهیمی داستان نویس است. خودش تأکید می کند: «آتش بدون دود» - همچنان که بارها گفته ام- باز می گویم که عین واقعیت نیست؛ بل، داستانی ست که تنگاتنگ و شانه به شانه واقعیت، حرکت کرده است.... . نادر ابراهیمی انسان عاشقی است که عشق را می شناسد، عرفان را می شناسد و در جای جای کتاب از عشق و عرفان سخن می گوید؛ به قول ترجیع بند کتاب: از عشق سخن باید گفت. یادداشت را تمام می کنم با بیتی از سعدی؛ و چه زیبا نادر ابراهیمی از عشق گفته است برایمان، به دوران ها:

گویند مگو سعدی چندان سخن از عشقش                        می گویم و بعد از من گویند به دوران ها

بعد از تحریر:

چاپ آخر کتاب مجموعه ای سه جلدی است، که در جلد اول، سه کتاب اول «آتش بدون دود» یعنی: «گالان و سولماز»، «درخت مقدس» و «اتحاد بزرگ» آمده است. جلد دوم شامل کتاب های «واقعیت های پرخون» و «حرکت از نو» است و در مجلد آخر هم کتاب های «هرگز آرام نخواهی گرفت» و «هر سرانجام، سرآغازی ست» گردآوری شده است. و دیگر اینکه بخش های زیادی از کتاب را برای نقل انتخاب کرده ام ولی واقعا هر بخش را بیاورم در حق قسمت های دیگر جفا شده است؛ با این وجود بخشی از کتاب پنجم، چاپ شده در مجلد دوم کتاب و همین طور قسمت کوتاهی از مؤخره نادر ابراهیمی را در ادامه ذکر خواهم کرد.

از زبان همسر قهرمان اصلی داستان در جلد دوم کتاب این گونه می خوانیم:


مارال بانو خطاب به آلنی:

«اعتقادِ مرا بشنو و بعد آسوده بخواب! فرهنگ، سواد، تحصیلات، کتاب خواندن، سیاست، مشاغل جدّی و موقعیت های اجتماعیِ وقت گیر نباید زن را از زن بودن و مرد را از مرد بودن بیندازد، همان طور که زن و مرد را از انسان بودن؛ و فرق انسان و حیوان، درجسم، همین محدود و پاک نگه داشتن تَن است خاصّ انسان است نه هیچ جانور دیگر، و خاصیتی است ارادی و آگاهانه نه غریزی و طبیعی. این، در فلسفه ی سیاسیِ تو و نظرات حزبی و اجتماعی ات جای مهمّی باید داشته باشد، که متأسفانه تا به حال نداشته و حتّی در مرامنامه ی حزبت به آن اشاره یی نشده: زن و مرد، از یک سو باید طبیعی باشند و تَن خواه و معتقد به این که یک وجهِ عشق، وجه جسمانی آن است، و از سوی دیگر باید بدانند و باور کنند و بپذیرند که تنها و تنها طهارت تن است که به آن ها حقّ حضور سعادتمندانه در جامعه ی بشری را می دهد. اگر معتقد به طهارتِ تن و محدود نگه داشتن ارادی  خود و متعهّد نسبت به قراردادها و تعهّدات اخلاقی نباشند، در واقع، بحث در باب همه ی مسائل فرهنگی و اقتصادی و سیاسی دیگر، زاید است و باطل. حیوان تنی، حیوان وار زیستن را ایجاب می کند و حیوان وار زیستن، نفیِ فرهنگ و معنویت است و نفی سیاست و مبارزه ی سیاسی. حیوان که قانون اساسی نمی خواهد؛ مرامنامه و نظام فکری نمی خواهد. حیوان، تن می خواهد و خوراک. همین.»

 و همین طور این جمله جالب از گالان اوجا، قهرمان کتاب اول:

«من، دشمنان نامردَم را از پشت می زنم. اگر نمی خواهند از پشت گلوله بخورند و مثل سگ بمیرند، از روبه رو بجنگند مرد و مردانه

تأکید می کنم این دو برش بخشی از بخش های شاهکار کتاب هستند، که اگر خودم هم مجدد بخواهم از کتاب انتخاب کنم احتمالاً بخش های دیگری از کتاب را گزینش کنم ولی تکلیف کسی که می خواهد رودخانه ای را در کوزه ای جای دهد چیست؟ متن طولانی می شود و خواننده به زحمت خواهد افتاد.

این هم بخشی از مؤخره کتاب به قلم نادر ابراهیمی:

«کلاً، طرّاحی و تنظیم و نوشتن از آغاز تا پایان هفت جلد «آتش بدون دود»، حدود سی سال _و قدری بیش _ به طول انجامید. شاعری معتاد و مظلوم، در باب این کتاب نوشته است: افسوس که ابراهیمی، برای نوشتن این داستان، بسیار عجله نشان داد. اگر تا این حد شتاب زده و سرسری نمی نوشت، البتّه، ممکن بود که اثرش، داستانی خوب از آب در آید؛ حتّی خوب تر از «رومئو و ژولیت» و یا «لیلی و مجنون...». خداوند، همه ی کسانی همانند این شاعر را که کمترین شتابی برای نوشتنِ داستان های بلند خود نشان نمی دهند تا بتوانند خوب تر از «رومئو و ژولیت» بنویسند، حفظ کُناد! به هر صورت، با توجّه به این که نیمِ بیشتر عمر من بر سر این کار گذشت،  و با توجّه به طرح و موضوع و ماجرا و جرقّه ی ده ها  داستان بلند دیگر که روی دستم مانده است، و با توجّه به اینکه در آستانه ی شصت سالگی هستم و دیگر عمری نمانده است، گمان نمی برم موفقّ شوم «قَرَه لوها» را با این وسعت بنویسم؛ گرچه «قره لوها» نیز داستان بخش عمده یی از زندگی ماست. و به خصوص زندگی شبه روشنفکران و روشنفکران اخته و شاعرانی که هیچ شتابی برای هیچ اقدامی ندارند _حتّی نجات دادن خود از منجلاب فساد و خودفروشی و وطن فروشی.»

و حرف پایانی اینکه نادر ابراهیمی کتاب را به شخصی پیش کش کرده است که نام وی را نمی برد:

«از آن بزرگواری که به دلیل داشتن مقام ممتاز ملّی، مذهبی و سیاسی، موقّتاً مایل نیستم نامش را ببرم امّا کتاب را به ایشان پیشکش کرده ام، به دلیل محبّتی که بارها و بارها در حقّ من و این کتاب ابراز داشته اند، بی نهایت سپاسگزارم.»

به نظر شما این شخصیت ممتاز ملی و مذهبی و سیاسی در سال 1371 چه کسی می تواند باشد؟!



اگر ساکن شهر بوشهر هستید می توانید این کتاب ارزشمند را به قیمت 75000 تومان از کتاب سرای باران، رو به روی دانشگاه علوم پزشکی تهیه کنید.

۵ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ آبان ۹۴ ، ۱۰:۵۳
احمد احمدی