کتاب بازان

ان الحسین مصباح الهدی و السفینه النجاة

تولید ملی حمایت از کار و سرمایه ایرانی

نویسندگان

۱۳ مطلب با موضوع «خاطره» ثبت شده است

دختر شینا

نام کتاب: دختر شینا؛ خاطرات قدم خیر محمدی کنعان (همسر شهید حاج ستار ابراهیمی هژیر)
نویسنده: بهناز ضرابی زاده
ناشر: انتشارات سوره مهر؛ قیمت چاپ 46 ام 9000 تومان؛ 263 صفحه

  

اولین مطلبی که به قلم حقیر در این وبلاگ منتشر شده ، تاریخش شش تیر 92 خورده است؛ یعنی بیش از چهار سال است که در این وبلاگ قلم می زنم و معرفی کتاب می نویسم. راستش دل کندن از این محیط و رفیق چهار ساله کمی برایم سخت است، ولی تصمیم گرفته ام به نوبه خودم کرکره اینجا را پایین بکشم (این وبلاگ به غیر از بنده چند نویسنده دیگر هم دارد). کمی سخت است ولی بنا به دلایل شخصی به این تصمیم رسیده ام. چند وقت پیش خدمت دوستی بودم و صحبت کشیده شد به اینکه کسی کتاب نمی خواند؛ دوستم داشت کتابی از نشر نی، که از نمایش گاه کتاب امسال تهیه کرده بود را می خواند. من گفتم برای مثال بیایید یک نگاهی به تیراژ همین کتاب بکنیم. رقم تیراژ را که دیدم، آن هم از ناشر معتبری مثل نی، واقعا تعجب کردم. کمترین تیراژی که تا به حال خودم روی جلد کتاب دیده بودم، 700 نسخه بود؛ تیراژ کتاب مذکور رکورد شکست: فقط 250 نسخه.  خودتان 80000000 را تقسیم کنید بر 250 تا ببینید به ازای هر چند صد هزار نفر یک نسخه می شود.

 


 ان شاءالله همچنان کتاب خواهم خواند و معرفی هم خواهم نوشت ولی اینجا دیگر منتشر نخواهند شد؛ البته دیگر نویسندگان کتاب بازان ممکن است اینجا را بچرخانند ولی من کم کم از اینجا خواهم رفت(راستش کمی سختم است یک دفعه از اینجا جدا شوم).

اولین کتابی که بنده اینجا معرفی کردم، رمان سفر به گرای 270 درجه احمد دهقان بود. آخرین کتابی هم که دوست دارم از آن بگویم، کتابی است در همین حوزه که دیروز تمامش کردم؛ کتاب «دختر شینا» از خانم بهناز ضرابی زاده. کتاب روایت اول شخصی است از زبان خانم قدم خیر محمدی کنعان از همسر شهیدشان، شهید حاج ستار ابراهیمی هژیر از شهدای استان همدان. روایت خوب و یک دستی شده است کتاب و گوشه ای از سختی های همسران شهدای دفاع مقدس را تصویر می کند. نکته جالب ماجرا برای من این بود که این کتاب را حدود دو سال پیش خریده بودم. دو هفته پیش موقعی که تصمیم گرفتم بروم فیلم ویلایی ها را ببینم، آناً تصمیم گرفتم کتاب را هم با خودم ببرم و در مسیر مطالعه کنم. هر دو روایت در موضوع مشترک هستند؛ همسران شهدا و رزمندگان.

۲ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۸ تیر ۹۶ ، ۰۶:۰۵
احمد احمدی

لحظه های انقلاب


 

خواندن کتاب لجظه های انقلاب به دو دلیل طولانی شد. یکی این بود که گاهی این قدر کتاب دوست داشتنی می شد که دوست نداشتم تمامش کنم و دیگری هم بماند برای خودم!!!

قبلا هم اینجا از کتاب لحظه های انقلاب گفته ام. فقط به اضافه کردن یک توضیح و یک برش کوتاه از این کتاب ارزشمند بسنده می کنم. توضیح اینکه من قطعا همه اسناد و خاطرات روزهای پاییز و زمستان پنجاه و هفت را نخوانده ام، ولی باورم این است که خواندن یادداشت های روزانه محمود گلابدره ایِ نویسنده، که تمام این مدت را در تهران و کرج لا به لای مردم تظاهرات کننده و درگیر بین خون و گلوله و چریک و انقلابی و شهید و مادران و پدران فرزند از دست داده بوده است، برای هر محقق و پژوهنده تاریخ انقلاب اسلامی و بلکه برای هر ایرانی دوست دار و یا منتقد جدی انقلاب اسلامی لازم است؛ حیف است این اسناد ارزشمند، ناخوانده رها شوند و چه کار ارزشمند و به جایی کرده است نشر معارف که این کتاب را باز نشر و توزیع گسترده کرده است.

 

در روزهایی که به پیشواز بهار می رویم، این برش کوتاه از کتاب که مربوط به یک روز بعد از این بهارِ در زمستان، یعنی ۲۳ بهمن ۵۷ است را به شما هدیه می کنم:

انگار طفلی که روز هفده شهریور، در میدان ژاله بر خشت خراب و خونی خیابان افتاده بود وحالا درست تا امروز که دوشنبه، 23 بهمن است،  پنج ماه و شش روز از تولدش می گذرد؛ «نازک آرای تن ساق گلی»ست «که به جانش کشتم و به جان دادمش آب»؛ همین ژ3 ایست که بر گرده ام نشسته و این گور و آن گورش می کشم.

دستۀ بچه ها را دیدم که شعار می دادند و شعر می خواندند:

ایران ایران ایران

ایران ایران ایران

پیمان [پسر خردسال نویسنده] توی دسته بود. جدا شد و آمد. دسته هم آمد. همه شان دختر و پسرهای ده دوازده ساله بودند. دورم جمع شدند. همه، چشمشان به اسلحه بود. نمی دانم چه شد که ضامن را زدم و خشاب را برداشتم و اسلحه را دادم به دست پیمان و گفتم: «بیا بگیر، تازه اول بسم الله ست، برو بابا، برو.»

پیمان دودستی اسلحه را بالای سر گرفت و دوید. بچه ها حالا مطمئن و مصمم فریاد می زدند: «بعد از شاه نوبت امریکاست» و می دویدند.

۲ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ اسفند ۹۵ ، ۰۲:۵۵
احمد احمدی

لحظه های انقلاب

بسم الله الرحمن الرحیم

نام کتاب: لحظه های انقلاب

نویسنده: سیدمحمود گلابدره ای

ناشر: کتاب را هم عصر داستان و هم نشر معارف چاپ  کرده اند. 456 صفحه

محمود گلابدره ای انسان خاصی بوده است. با کمی جست و جو در اینترنت متوجه این نکته خواهید شد. شاگرد و دوست جلال آل احمد که در لندن ادبیات انگلیسی خوانده است و ده سال پیاده تمام آمریکا را گشته است و با بعضی از نویسندگان آمریکایی هم نشین بوده است. ان شاءالله سعی می کنم اینجا یکی از کتاب های خاص وی (این اطلاعات به نقل ازwww.bookroom.ir است)، لحظه های انقلاب را تا حدودی معرفی کنم

کتاب لحظه های انقلاب زنده یاد محمود گلابدره ای،کتاب مهم و قابل توجه ای است در زمینه تاریخ نگاری انقلاب. این کتاب منبعی ارزشمند است که به صورت میدانی و روزنوشت، شرح داده است اتفاقاتی را که در روزهای پاییز و زمستان پنجاه و هفت در خیابان های تهران رخ داده اند. وجه اهمیت مهم کتاب این است که گلابدره ای خود در وسط خیابان و گاهی جلوی گلوله بوده است. گاهی خود را در محاصره ارتشی ها می بیند و کار خود را تمام شده می داند، که با ترفندی یا معجزه ای نجات پیدا می کند، گاهی سرباز اسلحه بدست را با مظلوم نمایی می فریبد،گاهی ساختمان نیمه کاره ای مفری می شود برای او و دیگر به خیابان آمدگان و گاهی هم که گلوله می آید و پر پر می کند یکی از همراهان او را. گلابدره ای در این کتاب شرح می دهد کارکرد مهم مسجد در وقایع منجر به پیروزی انقلاب را و همین طور نقش بیداری و آگاهی مردم را در به ثمر رسیدن نهضت را تحلیل می کند. این اثر مهم، برای همه پژوهندگان تاریخ انقلاب اسلامی، خصوصا آنها که می خواهند تحلیلی، این تاریخ را بررسی کنند، منبعی ارزنده و قابل استناد است؛ پر از اطلاعات ناب و گاهی هم تحلیل های هوشمندانه.

 

این خاطرات به صورت روزنوشت هستند؛ یکی از روزهای مهم انقلاب و تبعا این کتاب، بیست و شش دی ماه پنجاه و هفت، روز خروج شاه از کشور است، که شرح اتفاقاتی که در این این روز جناب گلابدره ای با چشم خود در خیابان های تهران، از مرکز تا شمال شهر می بیند، و همین طور تحلیل هایش، جالب هستند. سعی می کنیم بخش هایی از مشاهدات جناب محمود گلابدره ای، این بچه شمیران را، از این طریق منتشر کنیم.

۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ بهمن ۹۵ ، ۲۱:۴۴
احمد احمدی

مهتاب خین


بسم الله الرحمن الرحیم
نام کتاب: مهتاب خین

روایت فرمانده بسیجی [شهید]حسین همدانی از انقلاب، کردستان و دفاع مقدس

مصاحبه و نگارش: حسین بهزاد


من کتاب های زیادی در حوزه دفاع مقدس نخوانده ام؛ بیشتر آن هایی را هم که خوانده ام، همین جا معرفی کرده ام؛ ولی کتابی که اکنون بنا دارم از آن بگویم، کلاً متفاوت است با کتاب هایی که تا این لحظه من در این حوزه خوانده ام. «مهتاب خیّن» از نظر من، در حوزه تاریخ نگاری دفاع مقدس کتاب مهم و شاخصی است. به تعبیر دقیق تر در حوزه هایی که شهید بزرگ مان، حاج حسین همدانی –که سال گذشته در سوریه به شهادت رسیدند-در آن ها حضور داشته اند و در اینجا روایت کرده اند. مثل اتفاقات روزهای ابتدایی جنگ در قصر شیرین و گیلان غرب، جبهه سرپل ذهاب و عملیات مطلع الفجر و حماسه تنگ کورک، عملیات های بزرگ فتح المبین و الی بیت المقدس. اطلاعات این کتاب، ناب، دقیق و مهم هستند. وجه مشخصه دیگر این کتاب تلألو و درخشندگی خیره کننده یک فرمانده عجیب است؛ شهید حسن باقری. کتاب را بخوانید تا متحیر شوید از نبوغ عجیب و باور نکردنی این فرمانده کبیر که در بهمن 61، قبل از بیست و هفت ساله شدن، به شهادت رسیده است. خود حاج حسین همدانی اذعان می کند که مثل او را دیگر ندیده است. نبوغ و طراحی های عملیات ها و همین طور پیش بینی های دقیق و تأکید خارق العاده اش بر شناسایی از مشخصات عملیاتی این فرمانده بزرگ است؛ کتاب درباره شهید باقری نیست، و محوریت کتاب هم ایشان نیست، ولی خب، ستاره ای است که در کتاب می درخشد؛ شهید حسن باقری.
از دیگر شخصیت های مهمی که در حین روایت تاریخ دفاع مقدس در این کتاب ار آن ها فراوان یاد می شود، و اطلاعات دقیق و موثقی درباره آن ها می بینیم حاج احمد متوسلیان و شهید محمود شهبازی است. یکی از نکات جالبی که هم درباره حاج احمد متوسلیان (فرمانده سپاه مریوان و فرمانده تیپ 27 محمد رسول الله) و هم حاج محمود شهبازی (فرمانده سپاه همدان و قائم مقام تیپ 27 محمد رسول الله در عملیات فتح المبین و همین طور فرمانده محور سلمان در عملیات الی بیت المقدس) وجود دارد کتاب خوانی و مطالعه عمیق این دو بزرگوار و تسلط ایشان بر مبانی دینی و جریان منحرف غالب آن ایام (مارکسیسم)است.
کتاب خواندنی بسیار دارد. از بی تدبیری و نفهمی های بنی صدریون در سال های ابتدایی انقلاب، از مذاکرات حماقت آمیز هیأت اعزامی توسط دولت موقت با شورشیانی که به اسم مردم کردستان دست به جنایت می زدند (حقیقتاً حین خواندن این بخش از کتاب یاد مذاکرات منجرِ به برجام افتادم) تا مقاومت دلیرانه مردم گیلان غرب و جلوگیری از سقوط این شهر در روزهای آغازین جنگ (که از این مقاومت بزرگ کمتر شنیده ایم) و همچنین مقاومت جانانه حاج حسین همدانی و دلاوران سپاه همدان در سرپل ذهاب که مانع از سقوط این شهر شد؛ از جمله خواندنی های این کتاب شاخص هستند.
حرف آخر اینکه مهتاب خیّن در حوزه دفاع مقدس کتاب مهم و شاخصی است؛ خواندن آن را به تمام مشتاقان این حوزه توصیه می کنم. قطعا اگر کسی بخواهد در این حوزه پژوهشی انجام دهد، محتاج بعضی از اطلاعات دقیق و منحصر به فرد این کتاب است.
درود خداوند بر حاج محمود شهبازی، حاج حسین همدانی، حاج احمد متوسلیان، حسن باقری و همه شهیدان این انقلاب عزیز اسلامی.


۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ بهمن ۹۵ ، ۱۵:۲۳
احمد احمدی

بسم الله الرحمن الرحیم

نام کتاب: مدال و مرخصی

به کوشش هدایت الله بهبودی

ناشر: سوره مهر، قیمت چاپ اردیبهشت 91: 1700 تومان، 72 صفحه رقعی


مدال و مرخصی را در روز عاشورای سال 1394 در مناطق عملیاتی عملیات فتح المبین خواندم.

کتاب 11 خاطره کوتاه از یک نظامی عراقی از فضای حاکم بر جبهه عراق است. هدایت الله بهبودی، مؤلف کتاب، از بزرگان و نیکان عرصه مکتوبات دفاع مقدس است. وی در مقدمه کتاب این گونه می گوید: «ما هنوز هم معتقدیم که مشاهدات اسرای عراقی هم پای خاطرات رزمندگان ما می تواند تصویر کامل تری از دفاع پر شکوه ملت ما روی پرده تاریخ بیندازد.» و واقعا با خواندن کتاب تا حدودی این گفته برایمان محقق می شود. گفته می شود تعرف الاشیا باضدادها؛ با این رویکرد و خواندن کتاب می توانید شناختی مختصر از فضای حاکم بر جبهه مقابل رزمندگان اسلام داشته باشید و خودآگاه یا ناخودآگاه مقایسه ای داشته باشید میان جبهه حق انقلاب اسلامی و حزب متجاوز بعث. مدال و مرخصی کتابی مختصر است که شاید خواندن ان دو ساعت هم از وقت شما را نگیرد، ولی از جنبه ای که عرض شد، شناخت خوبی از هشت سال دفاع مقدس خواهد داد.


تقریظ رهبر انقلاب بر کتاب مدال و مرخصی

این یکی از زیباترین و قوی ترین یادداشت های جنگ است. متن و ترجمه هر دو قوی است. این سند، مکمل سندهایی است که از نوک قلم بسیجیان روشندل و با صفا و مظلوم و شجاع به یادگار مانده است.


۳ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ آذر ۹۴ ، ۱۰:۴۹
احمد احمدی

نام کتاب: مهتاب خَیّن؛ روایت فرمانده بسیجی حسین همدانی از انقلاب، کردستان و دفاع مقدس

مصاحبه و نگارش: حسین بهزاد

ناشر: فاتحان، قیمت آخرین چاپ: 42000 تومان، 991 صفحه، قطع وزیری


بسم الله الرحمن الرحیم

یادداشت میهمان: آقای امین امیری


کتاب مهتاب خَیّن روایتی است از فرمانده بسیجیِ شهید، سردار حسین همدانی؛ از دوران انقلاب، وقایع کردستان و دفاع مقدس که به اهتمام حسین بهزاد به نگارش در آمده است.

راوی این رویدادها سردار سرتیپ حسین همدانی از فرماندهان ارشد جبهه میانی سرپل ذهاب، از بانیان گمنام لشکر 27 محمد رسول ا...، نخستین فرمانده لشکر  32 انصارالحسین و فرمانده لشکر 16 قدس سپاه، در دوران دفاع مقدس ملت ایران است.

مهتاب خَیّن روایتی است دست اول از جنس تاریخ شفاهی که رخدادهای مربوط به سال های مبارزه علیه دیکتاتوری پهلوی، انقلاب اسلامی بهمن 57، استقرار نظام نوین، تأسیس سپاه پاسداران، نبردهای داخلی جبهه کردستان و سر انجام ناگفته های فراوان از پیکارهای جبهه غرب و جنوب در مصاف با ارتش متجاوز رژیم به عدم پیوسته عراق را در بر می گیرد.


«بعد از مرگ پدرم همراه با مادر و دو خواهر و برادرم به زادبوم خانوادگی نقل مکان کردیم و مقیم همدان شدیم. در مورد خودم صادقانه باید بگویم که به محض اینکه از آب و گل در آمدم و دست چپ و راست خودم را شناختم کار کردم، از همان کلاس اول ابتدایی در بازار همدان کار می کردم و درس می خواندم. به ورزش کشتی علاقه زیادی داشتم. حدود سال 1341 در حالی که دوازده سال بیشتر نداشتم، برای تماشای مسابقات کشتی آزاد به سالن های ورزشی همدان می رفتم. ابتدا فقط علاقه داشتم، اما سه سال بعد تصمیم گرفتم به صورت عملی و پیگیر وارد این ورزش پهلوانی شوم. تا اینکه در رشته آزاد وزن 57 کیلو کشتی می گرفتم، اما به دلیل شرایط نامناسبی که داشتم نمی توانستم شش دانگ به کشتی بپردازم؛ چون هم متکفل معیشت خانواده بودم و کار می کردم و هم شب ها درس می خواندم.»

سردار همدانیِ شهید، در این کتاب به خوبی به نحوه انجام عملیات های فتح المبین و بیت المقدس را پرداخته است و رشادت های رزمندگان استان همدان در جبهه ها را تشریح کرده است.


بعد از تحریر:

پیام رهبر انقلاب به مناسبت شهادت سردار حسین همدانی

۱ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ مهر ۹۴ ، ۲۰:۰۲
احمد احمدی

کتاب نفیس «سلام بر ابراهیم» را قبلا در وبلاگ معرفی کرده ایم؛ اخیراً حجت الاسلام و المسلمین پناهیان حرف های مهمی درباره این کتاب زده اند، که سخنان ایشان را به نقل از مشرق نیوز باز نشر می کنیم. پیشنهاد می کنیم متن سخنان را کامل بخوانید؛ با دید بهتری سراغ این کتاب ارزشمند خواهید رفت.




به گزارش گروه جهاد و مقاومت مشرق؛ یادواره 300 شهید نوجوان گردان‌های کمیل و حنظله و شهید ابراهیم هادی، در محل لانه جاسوسی سابق آمریکا برگزار شد.

 

حجت الاسلام پناهیان سخنران این مراسم بود. وی گفت: شهید ابراهیم هادی در بین 250 هزار شهیدی که در طول دفاع مقدس تقدیم کرده‌ایم، یک شهید برجسته است. از نویسندۀ محترم کتاب خاطرات شهید ابراهیم هادی با عنوان «سلام بر ابراهیم» تشکر می‌کنم که همۀ ما را به زیارت این شهید بزرگوار برده‌اند.

وی افزود:  به مردم و جوان‌هایی که این کتاب را نخوانده‌اند هم توصیه می‌کنم که حتماً به مطالعۀ این کتاب بپردازند و مطمئن باشند که نگاه و رفتارشان قبل از خواندن این کتاب، با بعد از مطالعۀ آن متفاوت خواهد شد. و حتی می‌توانند تاریخ زندگی خود را دو قسمت کنند: یکی قبل از خواندن این کتاب و یکی بعد از خواندن این کتاب. بنده مبالغه نمی‌کنم و مطمئن هستم هر کسی این کتاب را بخواند و با این شخصیت آشنا شود، عرض بنده را تأیید خواهد کرد. حضرت آیت الله العظمی بهجت(ره) می‌فرمود: مطالعۀ زندگی خوبان به منزلۀ کلاس اخلاق است. و شما با مطالعۀ این کتاب، اثر معنوی آن را در وجود خودتان لمس خواهید کرد.

پناهیان ادامه داد: مقام شهدای ما نزد خداوند محفوظ است و ما از آن مقامات خبر نداریم. شاید شهدای زیادی در دفاع مقدس بوده‌اند که مقامشان بالاتر از شهید ابراهیم هادی باشد و ما آنها را نمی‌شناسیم. ولی خدا خواسته است ما شخصیتی مثل ابراهیم هادی را بشناسیم. خدا خواسته است که او در یک محله‌ای در وسط تهران زندگی کند و یکی از جوان‌های شهر ما باشد که با دیگران متفاوت است و این تفاوت به سادگی ملموس است. شهید هادی نه عالم دینی بود، نه جزء فرماندهان یا سرداران دفاع مقدس(به معنای خاص کلمه) محسوب می‌شد، بلکه او یکی از میان مردم بود. پدر بزرگوار ایشان هم یک کاسب معمولی بود و کسب و کار بقالی داشته است. شاید یکی از ویژگی‌هایی که او را ممتاز می‌کرد، این بود که ایشان یک ورزشکار-به تمام معنای کلمه- بود. سلوکی که ابراهیم هادی در گود زورخانه داشته در این کتاب معلوم است.

 

وی افزود: حماسۀ کانال کمیل در میان لحظات سراسر پرنور دفاع مقدس، واقعاً برجسته است، اما در عیل حال، کانال کمیل به شهید ابراهیم هادی افتخار می‌کند و این شهید برای گردان کمیل و کانال کمیل یک افتخار جاودانه است. اگر مردم تهران بخواهند یک نمونه از خوب‌های خودشان را مثال بزنند، خوب است که شهید ابراهیم هادی را مثال بزنند و بگویند: «بچه‌ تهرونی؛ مثل شهید هادی». شاید بسیاری از خوبان تهران روز قیامت پشت سر شهید ابراهیم هادی وارد بهشت شوند. شما می‌دانید که آقای دولابی(ره) اهل تعارف و مبالغه نبودند؛ ایشان وقتی آقای ابراهیم هادی را که یک جوان بیست ساله بود، دیدند، صبر کردند تا جمعیت برود. بعد به ابراهیم هادی فرمودند: «آقا ابراهیم! یک کم ما را نصیحت کن!» و آقا ابراهیم با شرمندگی سرش را پایین می‌اندازد که «حاج آقا! چه می‌فرمایید؟!» ولی به نظر بنده آقای دولابی این سخن را با اعتقادگفته¬اند.

پناهیان تصریح کرد: به نظر شما جوان شاخص تهرانی در دهۀ 60 جز ابراهیم هادی کیست؟! اگر کسی می‌خواهد یک نمونۀ نسل انقلاب را ببیند، باید به پابوس شهید ابراهیم هادی برود. البته این بر اساس آگاهی‌هایی است که ما داریم. به آسمان که نگاه می‌کنید، برخی از ستاره‌ها پرنورترند چون به ما نزدیک‌ترند. البته ستاره‌هایی هم هستند که بزرگترند اما از ما دورترند و ما نورشان را زیاد واضح نمی‌بینیم. بالاخره آن ستاره‌هایی که به ما نزدیک‌ترند، راهنمای ما هستند؛ مثل ستارۀ قطبی. و ما راه خودمان را بر اساس ستارۀ قطبی تشخیص می‌دهیم. از کنار شهید ابراهیم هادی عبور نکنید! من واقعاً مانده‌ام که چرا در تمام گودهای زورخانه در سراسر کشور، تندیس شهید ابراهیم هادی نصب نمی‌شود؟ البته مرقد مطهر تمام شهدایی که اهل گود زورخانه بودند را متواضعانه می‌بوسم، ولی شهید ابراهیم هادی یک اعجوبۀ دیگری است. حالا برای چه باید تندیس او را بزنند؟ برای اینکه حتی نام او هم در یک محیط، اثرگذار است. او در زمان حیات خودش یک شخصیت معنوی برجسته بود و حالا که به شهادت رسیده است، شهادت آنچنان را آنچنان‌تر می‌کند!

 

وی افزود: ایشان نوجوان بود که در جریان انقلاب قرار گرفت. قبل از پیروزی انقلاب به همکلاسی‌های خودش می‌گفت: «پدر من می‌گوید: گوش کردن سخن آیت الله خمینی(ره) مانند گوش کردن سخن امام زمان(ع) است» آن زمان که امام(ره) در تبعید بود، همکلاسی‌هایش می‌گفتند: «این حرف‌‌ها را نگو، ساواکی‌ها و طاغوتی‌ها تو را می‌گیرند و می‌زنند...». پدر ایشان مدام در بین بچه‌هایش به ایشان محبت ویژه‌ای داشت و می‌گفت: «این بچه یک حس و حال معنوی دیگری دارد. این بچۀ من در آینده، نام مرا هم بلندآوازه خواهد کرد...» و من می‌خواهم به آن پدر بزرگوار عرض کنم که معرفی شهید ابراهیم هادی، تازه شروع شده است.

 

پناهیان گفت: او یک ورزشکار جوانمرد بود. و کسی که آن هیکل ورزشکاری و آن منش جوانمردی را داشته باشد، طبیعتاً مورد توجه جوانان دیگر قرار می‌گیرد. یک‌بار که با آن هیکل ورزشکاری و ساک دستی به سمت زورخانه می‌رفت، رفقایش به او می‌گویند: «دو تا دختر محل، دنبال تو افتاده بودند و دربارۀ تو حرف می‌زدند. ماشاء الله خوب دلبری می‌کنی!» می‌گویند از فردا دیگر ساک ورزشی بر نمی‌دارد، و لباس‌های ورزش خودش را داخل یک کیسه می‌گذارد، و یک پیراهن گشاد می‌پوشد و روی شلوارش می‌اندازد و یک شلوار گشاد و کهنه می‌پوشد. به حدی که جوان‌های محل حیفشان می‌آمده و به او می‌گفتند: همه آرزو دارند هیکلی مثل تو داشته باشند و یک لباسی بپوشند که این هیکل را نشان بدهد! او گفت: من نمی‌خواهم عامل انحراف ذهن جوان‌های دیگر بشوم.

 

وی افزود: ستادهای امر به معروف و نهی از منکر، و جوان‌هایی که دوست دارند در محلۀشان کار فرهنگی کنند، یکی از الگوهای بی‌نظیرشان شهید ابراهیم هادی است؛ روش این شهید را مطالعه کنند. گویا او از تئوریسین‌های روش‌های تعلیم و تربیت، به این روش آگاهتر بوده است، او ارتکازاً بر اساس غریزۀ مؤمن که امیرالمؤمنین(ع) فرمود: «الْمُؤْمِنُ غَرِیزَتُهُ النُّصْحُ» (غررالحکم/1305) می‌دانسته که هر کسی را چگونه باید جذب کند؟ داستان‌های زیادی از او نقل شده که چه جوان‌هایی را تغییر داده و از کدام نقطه به کدام نقطه رسانده است؛ از هرزگی به حضور در جبهه‌های جنگ رسانده است. او حتی توانسته بود عراقی‌هایی را که در جبهۀ مقابل او بودند و در سنگر خودشان در حال تیراندازی بودند، جذب کند و تسلیم کند و این‌طرف بیاورد. در یک سحرگاهی در یک جای بحرانی از جنگ، تصمیم می‌گیرد اذان بگوید. همه به او می‌گفتند: «چه شده که الان می‌خواهی اذان بگویی؟» ولی او دلیلش را برای هیچ کسی توضیح نمی‌دهد و با صدای بلند مشغول اذان گفتن می‌شود. وقتی که اذان می‌گوید: به سمت او تیراندازی می‌کنند و یکی از تیرها به گلوی او می‌خورَد. همه می‌گویند: «چرا این کار را انجام دادی؟!» بعد او را داخل سنگر می‌برند و در حالی که خون از بدنش جاری بود، کمک‌های اولیه امدادی را برایش انجام می‌دهند.

 

پناهیان اظهار داشت: بعد از مدتی یک‌دفعه‌ای می‌بینند که عراقی‌ها با دستمال سفید دارند می‌آیند این‌طرف. اول فکر می‌کنند شاید این فریب دشمن است. لذا اسلحه‌ها را آماده می‌کنند، اما بعد می‌بینند که این عراقی‌ها با فرماندۀ خودشان تسلیم شده‌اند. می‌گویند: چرا تسلیم شدید؟ می‌گویند: آن کسی که اذان می‌گفت کجاست؟ گفتند: او یکی از بچه‌های ما بود که شما به او تیر زدید. گفتند: ما به خاطر اذان او تسلیم شدیم و ماجرای خودشان را توضیح می‌دهند... این اثر نَفَس یک جوان ورزشکار است که اهل گود زورخانه بود.  او در دوران دبیرستان در ورزش کُشتی، قهرمان بوده و می‌گوید: من همیشه در کُشتی مراقب بودم که روی نقطه‌ ضعف‌های حریفم انگشت نگذارم. در حالی که رسم کشتی این است که طرف مقابل را از روی نقطه‌ضعف‌هایش به زمین می‌زنند. این نشان می‌دهد که ابراهیم هادی فوق قهرمان و فوق پهلوان بوده است. شهید هادی در عین حال خیلی شوخ بود و شجاعت بی‌نظیری داشت.

 

وی ادامه داد: فرهنگ جامعۀ ما غالباً در دست عناصر لائیک است و الا تا حالا ابراهیم هادی را همۀ جهان می‌شناختند. مدیران فرهنگی ما در طول این سی و پنج سال غالباً از توانایی و درایت لازم در تولید محصولات فرهنگی برخوردار نبوده‌اند و الا ابراهیم هادی را الان بچه‌های دبستانی ما هم می‌شناختند.

افسانه‌های فیلم‌های اکشن غربی به پای داستان‌های جذاب زندگی شهید «ابراهیم هادی» نمی‌رسند. اگر سریالی برای شهید ابراهیم هادی ساخته شود و خود این شهید به سازندۀ سریالش توفیق بدهد، من قطع دارم مردم هر سال دوست دارند شب‌های ماه رمضان خودشان را با سریال شهید ابراهیم هادی پشت سر بگذارند. شهید ابراهیم هادی چند بار از پهلو مجروح می‌شود، از گلو و صورت هم مجروح می‌شود. این شهید عزیز آن‌قدر داستان‌های اَکشن و جذابی دارد که افسانه‌های فیلم‌های اکشن و جنگی غربی به پایش نمی‌رسند. ما فیلم‌های جنگی و چریکی غربی و شرقی کم ندیده‌ایم، ولی بسیاری از آنها افسانه هستند. ولی اگر این کتاب را بخوانید؛ یقیناً افسانه‌هایی که به دروغ برای شما ساخته‌اند و پرداخته‌اند پیشتان رنگ می‌بازند. به فیلمسازهای محترم می‌گویم: اگر هنرتان ضعیف است، بیایید برای شهید ابراهیم هادی کار کنید؛ هنرمند خواهید شد. او خودش شما را هنرمند خواهد کرد. داستان‌های او به شما تکنیکِ کار خواهد داد. فقط مثل خودش به سمتش بروید؛ او خیلی اخلاص داشت.

 

پناهیان تصریح کرد: در بین ویژگی‌های برجستۀ ابراهیم هادی، اگر بخواهم یک ویژگی برتر او را بگویم، باید اخلاص او را بگویم که دغدغۀ اصلی او در تمام طول عمرش بود. او دقت می‌کرد که «کار برای خدا باشد» و این یکی از تکیه‌کلام‌هایش بود و می‌گفت: «کاری که مخلصانه نباشد به درد نمی‌خورَد.»  حضرت امام(ع) کسی بود که به عنوان یک رهبر سیاسی، این هنر را داشت که چنین گل‌هایی را از دلِ این خاک برویاند و در دل این جامعه چنین گوهرهایی را کشف کند و پرورش دهد. بعضی از سیاسیون مثل حضرت امام(ره) هستند که وقتی به جامعه می‌آیند، خوب‌ها و گوهرهایی را از دلِ این دریا بیرون می‌کشند و آنها را برای تاریخ، الگو می‌کنند. و برخی از سیاسیون هم هستند که وقتی در رأس یک جامعه بیایند، خرچنگ‌ها و مارماهی‌هایی را از دلِ دریا بیرون می‌آورند و با تکیه به آن اراذل و اوباش، قدرت خودشان را تضمین می‌کنند.

 

وی افزود: امام(ره) و مقام معظم رهبری دو تا از سیاستمدارانی هستند که ما در تاریخ معاصر خودمان دیده‌ایم که چگونه از دلِ جامعۀ ما، ابراهیم هادی‌ها را بیرون می‌آورند. و اخیراً مقام معظم رهبری، نه‌تنها از دلِ جامعۀ خودمان، بلکه از دلِ منطقه دارد چنین گوهرهایی را بیرون می‌کشد. این نور ولایت و کارکرد ولایت است. اما برخی از سیاسیون هستند که وقتی فعال می‌شوند و نفوذ پیدا می‌کنند، به دنبال آدم‌های خودشان می‌گردند؛ مثل آن کسانی که اراذل و اوباش اطراف مدینه را آوردند و در ِخانۀ علی(ع) را آتش زدند. علی(ع) با خودش مقداد و عمار و ابوذر می‌آورد، ولی آنها چه کسانی را آوردند! ما سیاستمدارانی می‌خواهیم که گوهرهای تابناکی مثل شهید ابراهیم هادی را از دلِ این خاک پرگوهر بیرون بیاورند؛ همان شهیدی که در وصیتنامۀ خودش به اطاعت از رهبری سفارش می‌کند و سیاستمداران را نصیحت می‌کند.

 

پناهیان گفت: من دوست دارم در مراسم بزرگداشت شهید ابراهیم هادی و شهدایی مثل ایشان، سرود «ای ایران ای مرز پرگُهر...» را بخوانند؛ آنجاست که آدم افتخار می‌کند. با خواندن این کتاب یک‌بار دیگر همۀ زیبایی‌های نهفته در این خاک برایم زنده شد. بنده مبلغ یک کتاب هستم؛ کتاب «سلام بر ابراهیم» که نویسندۀ محترم کتاب می‌فرماید: وقتی که کتاب را تمام کردم، استخاره بلد نبودم و تمرین نداشتم، ولی قرآن را باز کردم و نیت کردم که خدایا! اسم کتاب را چه بگذارم؟ اول صفحه آمد: «سَلَامٌ عَلىَ إِبْرَاهِیم»(صافات/109)

 

وی افزود: برای جوانهایی که اهل تفریح و خوشگذرانی هم هستند، پیشنهاد می‌کنم این کتاب را بخوانند تا ببینند که با کتاب هم می‌شود تفریح کرد و خوش‌گذراند. این کتاب، کتابی نیست که از زندگی کسی برای ما حرف بزند که اهل ظواهر معنوی یا ادعای حزب‌اللهی‌گری باشد. شما بعد از خواندن چند صفحه از این کتاب متوجه می‌شوید که شهید هادی اصلاً اهل این چیزها نبود. شما با خواندن این کتاب، می‌توانید یک آدم حسابی را از نزدیک تجربه کنید. من مطمئن هستم کسانی که به دین ما متدین نیستند و اصلاً مکتب ما را نمی‌شناسند، اگر با ابراهیم هادی آشنا بشوند، به مکتب ما احترام خواهند گذاشت و به ما خواهند گفت: خوش به حال‌تان!

منبع: تسنیم

۲ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ خرداد ۹۴ ، ۰۰:۴۱
احمد احمدی

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

نام کتاب: در پایتخت فراموشی

نویسنده: محمدحسین جعفریان

ناشر: سوره مهر

قیمت کتاب به چاپ سال 1391 7500 تومان، 246 صفحه رقعی

 

 

چه بگویم از این کتاب دوست داشتنی؛ کتابی که خواندنش برای هر افغان واجب عینی و برای ایرانیان هم جهت شناخت یک بزرگمردِ آزادۀ هم زبان لازم است.

دلیل اصلی علاقه زایدالوصف من به محمدحسین جعفریان، صداقت، ایمان و شجاعتِ همراه با صراحتِ این انسان دوست داشتنی است. کسی که از سال های ابتدایی دهه شصت، سفر به افغانستان و افغانستان رفتن را آغاز کرده است؛ مستند چند قسمتی «حماسه ناتمام» درباره «احمدشاه مسعود» را ساخته است؛ در ساخت شش مستند برای تلویزیون ایران درباره افغانستان دخیل بوده است؛ مدت مدیدی با این سردار که خیلی با خبرنگاران دم خور نبوده، همراه و هم کلام بوده است و به قول خودش شبی از ساعت هشت، هشت و نیم تا اذان صبح با مسعود حرف می زده. در جای جای این کتاب می بینید که وقتی مردم افغانستان متوجه می شوند که وی سازنده مستند حماسه ناتمام است، چگونه و چطور وی را تکریم می کنند. جایی در کتاب آمده است، وقتی میهمانان برای مراسم سالگرد احمدشاه مسعود بر سر مزار ایشان در دره پنجشیر حاضر شده بودند، در قسمتی از مسیر افراد می بایست کفش های خود را در دست می گرفتند، و بر سر مزار ایشان حاضر می شدند. جعفریان چون به قول دوستم مصطفی تورنگ در افغانستان یک پایش را با عصا تاخت زده است، گرفتن عصا با یک دست، و کفش ها با دستی دیگر، مجالی برای فیلم برداری به وی نمی داده است؛ ولی مشکل این گونه حل می شود؛ بخوانید: [با این توضیح که در افغانستان مردکه لفظ توهین آمیزی نیست]

«مرتب سر می چرخانم تا راه حلی بیابم و در همین حال یکی از محافظان مسعود مرا می بیند و می شناسد. حیرت زده جلو می آید، بغض گرفته و ناباورانه حال و احوال می کند. در همان حال قطره اشکی بر گونه هایش می چکد و او ناشیانه سعی دارد آن را پنهان کند.

می پرسد چرا فلم پری [فیلمبرداری] نمی کنی؟ توضیح می دهم؛ نمی گذارند با کفش وارد محوطه شوم. بی کفش هم با این عصا و کفش به دست و دوربین نمی توانم. عصبانی می شود. می آید نزد فرمانده محوطه و سر او داد و بیداد می کند:

-تو اَمی مردکه را نمی شناسی؟! او که نباید کفش خوده بکشه!

فرمانده نگاهی به قیافه مردنی من، آن هم با عصا می اندازد و می گوید: هر که باشه! اِنه ربانی صاحب [=آقای ربانی] هم کفش خوده  کشیده! (منظورش برهان الدین ربانی رئیس جمهور سابق افغانستان است.)

و این بار محافظ سابق مسعود و دوست فعلی من بر سر فرمانده محافظین داد می کشد که:

-ربانی کی است؟ ربانی افغانستان اِی مردکه است! [و به من اشاره می کند] اَمیِ خودت «حماسه ناتمام» را سیل کردی [=دیدی] اَمو فلم رَ اَمی مرتکه کتی آمر صاحب [=همان فیلم را این آقا با احمدشاه مسعود] جور کده [=ساخته].

این جمله آبی است بر آتش فرمانده. ناگهان مهربان می شود و به گریه می افتد. حالا باز چنان مرا عزیز می دارد که خودم خجالت زده می شوم!»

 این کتاب یادداشت های سفر محمدحسین جعفریان؛ شاعر، مستند ساز، خبرنگار جنگی و ... است به افغانستان؛ در سال 1381 برای شرکت در نخستین مراسم سالگرد شهادت احمدشاه مسعود، در کابل (البته بهروز افخمی هم در این سفر همراه جعفریان است، و گاه گاه از وی هم یاد می شود). شناخت و اطلاعات و خاطرات عجیب و غریب جعفریان از افغانستان انسان را حیرت زده می کند، حتی یک بار یک افغانی هم از این همه اطلاعاتی که جعفریان از این سرزمین دارد حیرت می کند و می پرسد که تو از همین مملکت (افغانستان) هستی و وقتی با پاسخ منفی جعفریان مواجه می شود، تعجب می کند. اگر سمت سفیر ایران در افغانستان را به جعفریان بدهند، از نظر من و با توجه به شناختی که از جعفریان دارم، به هیچ وجه این پست در شأن این انسان نیست.

 کتاب پر است از شاهدانی که تصدیق می کنند چه رابطه صمیمانه و دوستانه ای بین احمدشاه مسعود و محمدحسین جعفریان برقرار بوده است، از محافضان مسعود تا جمشید؛ منشی احمدشاه مسعود شهید.

کتاب به نوعی درباره احمدشاه مسعود است؛ این معرفی را با ذکر خاطره ای از زبان حامد کرزای در مراسم بزرگداشت این سردار شهید، تمام می کنم:

«جز این خاطره،کرزای خاطره دیگری هم نقل می کند. درباره «ملا یار محمد» که از فرماندهان اصلی طالبان بود. او جنگهای سختی با احمدشاه مسعود کرد. نبردهایی که در آنها بسیاری از سربازان وفادار به مسعود کشته شدند اما وقتی به اسارت شیر دره پنجشیر در آمد، احمد شاه با مناعت طبعی بی نظیر با وی روبرو شد. از ملایار محمد همچون شخصیتی سیاسی پذیرایی به عمل آمده و به پاس مجاهدت هایش در سالهای نبرد علیه روسها، آزاد شد تا به خانه اش در قندهار باز گردد! این رفتار حیرت آور آن هم در اوج آن جنگها و مناقشات، چنان این فرمانده را دگرگون کرد که تا هنوز مرید و ثناگوی مسعود باقی مانده است. او پس از آن هرگز به جمع طالبان و جبهه های آنان باز نگشت.»

 



جعفریان در همایش یک شعر بسیار زیبا و تاثیرگذار درباره احمد شاه مسعود خواند، که کلی از حضار اشک چشم گرفت. خوانش شعر در همان مراسم را ببینید.(حتما این ویدئو 9 دقیقه ای را ببینید، شاید این شعر اصلا خلاصه کتاب باشد)

 

این لینک هم صحبت های محمد حسین جعفریان در برنامه شاهد عینی شبکه افق است، که جعفریان صحبت های جالبی درباره مسعود و حادثه مزارشریف که منجر به شهادت دیپلمات های ایران شد، دارد. لینک

و دیگر اینکه دوستم مصطفی تورنگ از نویسندگان وبلاگ، قبلا این کتاب را در همین بلاگ معرفی کرده است. اینجا

 

۷ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ دی ۹۳ ، ۱۱:۰۱
احمد احمدی

بسم الله الرحمن الرحیم

نام کتاب: زنده باد کمیل

نویسنده: محسن مطلق

ناشر: سوره مهر

قیمت چاپ چهاردهم به سال 1391: 2900 تومان، 110 صفحه

نمی دانم  کتاب های دفاع مقدس چه در خود دارند. این کتاب به نظر من هیچ هنرمندی در نویسندگی ندارد، ولی انسان مسحور این نوشته ها می شود. فقط ذکر خاطره است و حال و هوای جبهه و رزمندگان و شهدا است، ولی عجیب است، و نمی دانم علت این تأثیر عمیق و اعجاب چیست؟

ویژگی و مشخصه خاصی در ذهن ندارم که از کتاب بگویم. کتاب حدود  100 صفحه است و خاطرات نویسنده کتاب است از عملیات هایی که در مهران، منطقه عملیاتی کربلای 4 و عملیات بزرگ کربلای 5 انجام شده است. واقعاً نمی دانم چه اکسیری در جنگ بوده است، که این گونه انسان ها در این مکتب پرورش یافته اند، به قول رضا امیرخانی جنگ پنجره ای بود رو به بهشت.

الآن در هفته دفاع مقدس قرار داریم، و این اولین باری است که ما در کتاب بازان کتاب به صورت مناسبتی معرفی می کنیم، در همین راستا توصیه من برای آشنایی با نحوه آتش دشمن در دفاع مقدس و همچنین امکانات نیروهای خودی، مطالعه این کتاب و کتاب «سفر به گرای 270 درجه» است، که قبلا در کتاب بازان معرفی شده است.

اوایل که کتاب را می خواندم یاد خاطره ای از یکی از دوستان افتادم، کتاب دستش بود و خیلی از آن تعریف می کرد، هنگامی که کتاب را می خواندم پیش خودم فکر می کردم این کتاب آن قدر هم شایسته تمجید نبود، ولی حالا که کتاب تمام شده است، اخلاص نویسنده و فضای حاکم بر جبهه شدیداً مرا متأثر کرده است. توصیه اکید می کنم کتاب را بخوانید.

زنده باد  کمیل  و زنده تر باد زنده گانی که نزد پروردگارشان روزی داده می شوند.

تقریظ رهبر انقلاب بر این کتاب:


نویسنده، فروتنانه خود را غالباً در پشت یاران شهیدش پنهان کرده است. خوشا به حال این جوانان نورانی که در یکی از استثنایی ترین فرصت های الهی در تاریخ، بیشترین بهره را بردند و به مدد اراده و ایمان وفداکاری، به مدارج عالی انسانی، رسیدند. این کتاب همچنین به خاطر شیرینی زبان روایتش و طنزی که خیلی جاها نمک نوشته کرده است.(برگرفته از شماره 124 هفته نامه حیات طیبه)

 

۱ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ مهر ۹۳ ، ۱۶:۴۹
احمد احمدی

بسم الله الرحمن الرحیم

نام کتاب: یک وجب و چهار انگشت خاطرات شفاهی عظیم حقی

مصاحبه و تدوین: محمد پرحلم

ناشر: سوره مهر

قیمت چاپ دوم به سال 1390: 6400 تومان، 340 صفحه

کتاب را که می خواندم برای نوشتن معرفی ایده های مختلفی به ذهنم می رسید؛ ولی وقتی به آخر کتاب رسیدم و دیدم کتاب چقدر خوب تمام می شود نظرم برای نوع معرفی کردن عوض شد.

 کتاب را می توان به دوبخش تقسیم کرد. در آغازِ بخش اول راوی (عظیم حقی) از دوران سخت کودکی اش و شرایط سخت زندگی روستایی در آن دوران  می گوید؛ روستای انزلی محله، بخش کومله، شهرستان لنگرود. و بعد اشاره مختصری به حوادث قبل از انقلاب دارد و در نهایت وارد فضای دفاع مقدس می شود و از عملیات هایی که در آن ها شرکت کرده است می گوید. در این بخش بیان روحیات خاص بعضی از رزمندگان جلب توجه می کند، همان صحبتی که در معرفی های قبلی گفته ام، مثلا در معرفی کتاب شاهرخ حر انقلاب اسلامی.

در بخش دوم که می توان گفت بخش اصلی کتاب است، راوی از روزگار اسارت در زندان های رژیم عراق می گوید. یکی از ادله ای که من بر اساس آن از چاپ کتاب های خاطرات رزمندگان دفاع مقدس حمایت می کنم این است که این کتاب ها همگی (یا اکثریت قریب به اتفاق شان) پتانسیل تبدیل شدن به گونه ی غالب رسانه ای این دوران یعنی، فیلم و سریال را دارا هستند و گاهی اوقات تأثیر یک اثر سینمایی از کتاب خیلی بیشتر خواهد بود. این نکته را برای این گفتم که اگر روزی کسی بخواهد از روی کتاب خاطرات اسرای ما در زندان های صدام ملعون فیلم بسازد قطعا این فیلم ها در گونه سینمایی (ژانر) وحشت قرار خواهند گرفت و گوشه تصویر عدد 18- هم نه، باید 25- قرار داد. به بخش هایی از کتاب در این رابطه توجه کنید:

«از شب اولی که به اردوگاه تکریت آمده بودیم، یک شب در میان یکی از بچه ها شهید می شد؛ علاوه بر این بیش تر بچه ها مجروح بودند؛ مثلاً یکی از بچه ها که اسمش بیت الله بود، خیلی وضع اش وخیم بود و ترکش های زیادی خورده بود و هر موقع آب می خورد، آب از پشت شانه و گردن و گلویش بیرون می ریخت.»

یا:

«آن قدر وضعیت آسایشگاه بد بود که بوی خون و عفونت همه جا را گرفته بود. سید محمد موسوی که روی مین رفته بود و پایش از مچ قطع شده بود، چرک و خون از پایش بیرون می زد؛ آن قدر دردش شدید بود که به خودش می پیچید و پایش تا زانو سیاه شده بود، او برای اینکه از شرّ چرک و خون راحت شود به زانویش مشت می زد و همراه خون وچرک ، کرم از پایش بیرون می آمد.»

و یا:

«آن قدر با کابل به بدن جعفر کوبیدند که تمام بدنش خونی شده بود بعد او را به طرف دالانی که به جای حمام استفاده می شد بردند و چند بطری نوشابه را زیر پاهای برهنه اش خورد کردند و آن قدر او را زدند که بی چاره روی شیشه ها می افتاد و بلند می شد تا جایی که تمام بدنش شرحه شرحه شد و خون از همه جایش بیرون زد. بعد عدنان گفت: «دست نگه دارید». و رفت از آسایشگاه نمک آورد و روی بدن زخمی اش پاشید، جعفر به خود می پیچید، دوباره با کابل به جانش افتادند و آن قدر زدند که همان جا شهید شد.»

درباره کتاب گفتنی زیاد است؛ مثل این نکته که وجود خائنان و اسرایی که به دوستانشان خیانت و به عراقی خوش خدمتی می کردند ، را کتمان نمی کند و یا کشش و تعلیق خوبی که راوی یا نویسنده در کتاب ایجاد کرده است، از دیگر نکات مثبت این کتاب هستند. و دیگر اینکه اسمی که برای کتاب انتخاب شده است هم انتخاب زیبایی است؛ یک وجب و چهار انگشت، که لذت کشف اش را به خودتان می سپارم، هنگام مطالعه کتاب!

و نکته آخر، صحبت بسیار حکیمانه ای است که از زبان یک از اسرا به نام خالدی در یکی از صفحات پایانی کتاب آمده است. انسان تعجب می کند که این فراست و آینده نگری را این انسان از کجا بدست آورده است، آن هم در آن شرایط وحشتناک روحی. گویا به خوبی آینده بعد از جنگ را می دیده است که قرار است در سال های ابتدایی بعد از جنگ چه اتفاقاتی بیفتد:

«او همیشه به خصوص در جلسات شورا به بچه ها می گفت شما وارثان به حق انقلاب هستید، شما مسئولیت ها را بگیرید، نباید بگذارید انقلاب دست نااهلان بیفتد، شما اهل انقلابید، هرگز نگویید که مسئولیت نمی خواهید، شما باید مسئولیت های حساس را بگیرید. چه کسی بهتر از شما می تواند به این مردم خدمت کند، شما زجر کشیده اید، بدبختی مردم را می دانید و نمی توانید خیانت کنید... اما خیلی از بچه ها می گفتند مسئولیت می خواهیم چه کار؟ ما می خواهیم هرچه سریع تر آزاد بشویم!» ای کاش مسئولیت می خواستند!!!

۲ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ شهریور ۹۳ ، ۱۵:۴۵
احمد احمدی