کتاب بازان

ان الحسین مصباح الهدی و السفینه النجاة

تولید ملی حمایت از کار و سرمایه ایرانی

نویسندگان

۱۸ مطلب با موضوع «دفاع مقدس» ثبت شده است

دختر شینا

نام کتاب: دختر شینا؛ خاطرات قدم خیر محمدی کنعان (همسر شهید حاج ستار ابراهیمی هژیر)
نویسنده: بهناز ضرابی زاده
ناشر: انتشارات سوره مهر؛ قیمت چاپ 46 ام 9000 تومان؛ 263 صفحه

  

اولین مطلبی که به قلم حقیر در این وبلاگ منتشر شده ، تاریخش شش تیر 92 خورده است؛ یعنی بیش از چهار سال است که در این وبلاگ قلم می زنم و معرفی کتاب می نویسم. راستش دل کندن از این محیط و رفیق چهار ساله کمی برایم سخت است، ولی تصمیم گرفته ام به نوبه خودم کرکره اینجا را پایین بکشم (این وبلاگ به غیر از بنده چند نویسنده دیگر هم دارد). کمی سخت است ولی بنا به دلایل شخصی به این تصمیم رسیده ام. چند وقت پیش خدمت دوستی بودم و صحبت کشیده شد به اینکه کسی کتاب نمی خواند؛ دوستم داشت کتابی از نشر نی، که از نمایش گاه کتاب امسال تهیه کرده بود را می خواند. من گفتم برای مثال بیایید یک نگاهی به تیراژ همین کتاب بکنیم. رقم تیراژ را که دیدم، آن هم از ناشر معتبری مثل نی، واقعا تعجب کردم. کمترین تیراژی که تا به حال خودم روی جلد کتاب دیده بودم، 700 نسخه بود؛ تیراژ کتاب مذکور رکورد شکست: فقط 250 نسخه.  خودتان 80000000 را تقسیم کنید بر 250 تا ببینید به ازای هر چند صد هزار نفر یک نسخه می شود.

 


 ان شاءالله همچنان کتاب خواهم خواند و معرفی هم خواهم نوشت ولی اینجا دیگر منتشر نخواهند شد؛ البته دیگر نویسندگان کتاب بازان ممکن است اینجا را بچرخانند ولی من کم کم از اینجا خواهم رفت(راستش کمی سختم است یک دفعه از اینجا جدا شوم).

اولین کتابی که بنده اینجا معرفی کردم، رمان سفر به گرای 270 درجه احمد دهقان بود. آخرین کتابی هم که دوست دارم از آن بگویم، کتابی است در همین حوزه که دیروز تمامش کردم؛ کتاب «دختر شینا» از خانم بهناز ضرابی زاده. کتاب روایت اول شخصی است از زبان خانم قدم خیر محمدی کنعان از همسر شهیدشان، شهید حاج ستار ابراهیمی هژیر از شهدای استان همدان. روایت خوب و یک دستی شده است کتاب و گوشه ای از سختی های همسران شهدای دفاع مقدس را تصویر می کند. نکته جالب ماجرا برای من این بود که این کتاب را حدود دو سال پیش خریده بودم. دو هفته پیش موقعی که تصمیم گرفتم بروم فیلم ویلایی ها را ببینم، آناً تصمیم گرفتم کتاب را هم با خودم ببرم و در مسیر مطالعه کنم. هر دو روایت در موضوع مشترک هستند؛ همسران شهدا و رزمندگان.

۲ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۸ تیر ۹۶ ، ۰۶:۰۵
احمد احمدی

پنجاه سال عبادت


بسم الله الرحمن الرحیم

نام کتاب: پنجاه سال عبادت

گردآورنده: گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی

قیمت چاپ 24 ام 6500 تومان؛ 232 صفحه


یادداشت میهمان: آقای حسین ابراهیمی

 

یک روز شاید خسته بشوی از این دنیا. یک روز شاید دیگر دوست نداشته باشی چشمت بیفتد به چشم مظاهر تکنولوژی و بخواهی برای خودت، توی دنیای خودت سیر کنی. یک روزی شاید بخواهی از بدی‌های و خوبی‌های این شهر خداحافظی بکنی اما نمی‌توانی. این زندگی برایت قید و بندهایی ساخته است. آن وقت می‌دانی چه بکنی؟ من پیشنهادی برایتان دارم؛ یک کتاب، کتابی که لازم نیست از ابتدایش شروع کنی و بروی تا انتها. کتابی که وقتی تمام شد، از دوباره خواندنش ملول نمی‌شوی: پنجاه سال عبادت، کاری از نشر امینان و به کوشش گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی: «چگونه می‌توانیم در شهرمان بمانیم و فقط درس بخوانیم. چگونه می‌توانیم درها را به روی خود ببندیم و چون موش در انبار کلمات کهنه کتاب لانه بگیریم!؟ کدام مسئله را حل می‌کنی!؟ برای کدام امتحان درس می‌خوانی!؟ به چه امید نفس می‌کشی!؟ (ص74)»

 

نفس را از سینه‌‌ی آدم رها می‌کند. واقعا برای چه توی این دنیا هستی؟ اندکی اندیشیده‌ای؟ شهید چمران به این‌ها اندیشیده، پاسخی درخور دارد: « عشق، هدف حیات و محرک زندگی من است. زیباتر از عشق چیزی ندیده‌ام و بالاتر از عشق چیزی نخواسته‌ام. عشق است که روح مرا به تموج وامی‌دارد. قلب مرا به جوش می‌آورد، استعدادهای نهفته‌ی مرا ظاهر می‌کند، مرا از خودخواهی و خودبینی می‌رهاند، دنیای دیگری حس می‌کنم، در عالم وجود محو می‌شوم، احساسی لطیف و قلبی حساس و دیده‌ای زیبابین پیدا می‌کنم. لرزش یک برگ، نور یک ستاره‌ی دور، موریانه‌ی کوچک، نسیم ملایم سحر، موج، دریا، غروب آفتاب، احساس و روح مرا می‌ربایند و از این عالم به دنیای دیگری می‌برند. این‌ها همه و همه از تجلیات عشق است. (ص49)»

 

اما انگار شهید باغانی دنیای دیگری را چشیده است: «این تو بودی که عاشق من بودی و مرا می‌کشاندی. اگر من عاشق تو بودم باید یکسره به دنبال تو می‌آمدم. ولیکن وقتی توجه می‌کنم می‌بینم گاهی اوقات در دام شیطان افتاده‌ام ولی باز به راه مستقیم آمده‌ام. حال می‌فهمم که این تو بودی که عاشق بنده‌ات بودی و هر گاه او صید شیطان شده تو دام شیطان را پاره کردی. هر شب به انتظار او نشستی تا بلکه یک شب او را ببینی! حالا می‌فهمم که تو عاشق صادق بنده‌ات هستی. بنده را چه که عاشق تو شود.(عنقا شکار کس نشود دام بازگیر)(ص29)»

 

این‌ها آدم‌های کوچکی نبوده‌اند. آدم‌هایی بوده‌اند که به اعتقاداتشان عمل کردند و اثر این عمل در سخنشان آشکار شده است. دیده‌اید بعضی از متن‌ها چه‌قدر بی‌روح و بی‌شوق است. اما از برخی از وصیت‌نامه‌ها و دلنوشته‌های کتاب پنجاه‌سال عبادت چه شوری در درون خود نهفته دارند، انگار از یک انسان زنده‌ی زنده آن را می‌شنوی: «خدایا این حسین تو چه کند؟! حسینی که شجاعت ندارد. حسینی که ایثار ندارد. حسینی که خضوع ندارد. حسینی که چیزی نمی‌داند. حسینی که خلوص ندارد. حسینی که در بند است. زندانی است، حسود است، خدایا حسینی که محرم راز تو نیست، حسینی که حلم و ظرفیت ندارد. تو خودت بگو به هر وسیله که می‌دانی بگو چه کنم!؟ آری، آری نمی‌دانم چه بگویم؟! یک عمر گناه. یک عمر ذلت. یک عمر نکبت. یک عمر دربه‌دری و پوچی و سرگردانی. خدایا خدایا چه کنم!؟(ص105)»

 

و البته این‌ها به امام‌شان اقتدا کرده‌اند و از همین رو این مقدار در خانه‌ی خداوند به خاک می‌افتند: «در این اوراق نظر کن: انظر الی ما قال و تنظر الی من قال، بدان که هیچ موجودی از موجودات از غیب عوالم جبروت و بالاتر و پایین‌تر چیزی ندارد و قدرتی و علمی و فضیلتی را دارا نیست و هرچه هست از او است که از ازل تا ابد زمام امور را به دست دارد و احد و صمد است. از این مخلوقات میان تهی پوچ، هیچ باکی نداشته باش و چشم امیدی هرگز به آن‌ها مبند که چشم داشتن به غیر او شرک است و باک از غیر او جل و علی کفر (ص23)»

 

اما انگار باید از این سفر به ملکوت بازگردی به همین دنیای کوچک و پر از تباهی:

خدایا! خوب می‌دانی آنچه را هم‌اکنون به قلم می‌آورم مدت‌های مدیدی است در درونم می‌گذرد!؟ چه باید کرد!؟ امور به کجا می‌انجامد!؟ چگونه است که با نام اسلام  و دزدی اسلامیت شعارهای مردم‌فریبِ خالی محتوا رواج پیدا می‌کند؟! و آن‌ها که مسئولیت جلوگیری از انحراف افکار را دارند ساکت می‌نشینند! و بعضا هم تأیید می‌کنند!؟(ص95)» و باید ساکت ننشینی. مانند شهدا مسئولیتی که به گردن توست انجام دهی-و این بسیار دشوار است- تا تو نیز به آنان ملحق شوی. ان شاءالله.

۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۰:۴۶
احمد احمدی

مهتاب خین


بسم الله الرحمن الرحیم
نام کتاب: مهتاب خین

روایت فرمانده بسیجی [شهید]حسین همدانی از انقلاب، کردستان و دفاع مقدس

مصاحبه و نگارش: حسین بهزاد


من کتاب های زیادی در حوزه دفاع مقدس نخوانده ام؛ بیشتر آن هایی را هم که خوانده ام، همین جا معرفی کرده ام؛ ولی کتابی که اکنون بنا دارم از آن بگویم، کلاً متفاوت است با کتاب هایی که تا این لحظه من در این حوزه خوانده ام. «مهتاب خیّن» از نظر من، در حوزه تاریخ نگاری دفاع مقدس کتاب مهم و شاخصی است. به تعبیر دقیق تر در حوزه هایی که شهید بزرگ مان، حاج حسین همدانی –که سال گذشته در سوریه به شهادت رسیدند-در آن ها حضور داشته اند و در اینجا روایت کرده اند. مثل اتفاقات روزهای ابتدایی جنگ در قصر شیرین و گیلان غرب، جبهه سرپل ذهاب و عملیات مطلع الفجر و حماسه تنگ کورک، عملیات های بزرگ فتح المبین و الی بیت المقدس. اطلاعات این کتاب، ناب، دقیق و مهم هستند. وجه مشخصه دیگر این کتاب تلألو و درخشندگی خیره کننده یک فرمانده عجیب است؛ شهید حسن باقری. کتاب را بخوانید تا متحیر شوید از نبوغ عجیب و باور نکردنی این فرمانده کبیر که در بهمن 61، قبل از بیست و هفت ساله شدن، به شهادت رسیده است. خود حاج حسین همدانی اذعان می کند که مثل او را دیگر ندیده است. نبوغ و طراحی های عملیات ها و همین طور پیش بینی های دقیق و تأکید خارق العاده اش بر شناسایی از مشخصات عملیاتی این فرمانده بزرگ است؛ کتاب درباره شهید باقری نیست، و محوریت کتاب هم ایشان نیست، ولی خب، ستاره ای است که در کتاب می درخشد؛ شهید حسن باقری.
از دیگر شخصیت های مهمی که در حین روایت تاریخ دفاع مقدس در این کتاب ار آن ها فراوان یاد می شود، و اطلاعات دقیق و موثقی درباره آن ها می بینیم حاج احمد متوسلیان و شهید محمود شهبازی است. یکی از نکات جالبی که هم درباره حاج احمد متوسلیان (فرمانده سپاه مریوان و فرمانده تیپ 27 محمد رسول الله) و هم حاج محمود شهبازی (فرمانده سپاه همدان و قائم مقام تیپ 27 محمد رسول الله در عملیات فتح المبین و همین طور فرمانده محور سلمان در عملیات الی بیت المقدس) وجود دارد کتاب خوانی و مطالعه عمیق این دو بزرگوار و تسلط ایشان بر مبانی دینی و جریان منحرف غالب آن ایام (مارکسیسم)است.
کتاب خواندنی بسیار دارد. از بی تدبیری و نفهمی های بنی صدریون در سال های ابتدایی انقلاب، از مذاکرات حماقت آمیز هیأت اعزامی توسط دولت موقت با شورشیانی که به اسم مردم کردستان دست به جنایت می زدند (حقیقتاً حین خواندن این بخش از کتاب یاد مذاکرات منجرِ به برجام افتادم) تا مقاومت دلیرانه مردم گیلان غرب و جلوگیری از سقوط این شهر در روزهای آغازین جنگ (که از این مقاومت بزرگ کمتر شنیده ایم) و همچنین مقاومت جانانه حاج حسین همدانی و دلاوران سپاه همدان در سرپل ذهاب که مانع از سقوط این شهر شد؛ از جمله خواندنی های این کتاب شاخص هستند.
حرف آخر اینکه مهتاب خیّن در حوزه دفاع مقدس کتاب مهم و شاخصی است؛ خواندن آن را به تمام مشتاقان این حوزه توصیه می کنم. قطعا اگر کسی بخواهد در این حوزه پژوهشی انجام دهد، محتاج بعضی از اطلاعات دقیق و منحصر به فرد این کتاب است.
درود خداوند بر حاج محمود شهبازی، حاج حسین همدانی، حاج احمد متوسلیان، حسن باقری و همه شهیدان این انقلاب عزیز اسلامی.


۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ بهمن ۹۵ ، ۱۵:۲۳
احمد احمدی

گمشده من

بسم الله الرحمن الرحیم

نام کتاب: گمشدۀ من؛ سرگذشت قرارگاه سرّی نصرت و نقش شهید علی هاشمی به روایت دکتر محسن رضایی

گفتگو و تدوین: محمدمهدی بهداروند

ناشر: انتشارات سوره مهر؛ قیمت چاپ ششم به سال 1391: 2900 تومان؛86 صفحه

محسن رضایی؛ شخصا به دلیل اتفاقات سیاسی ای که این شخص در ده دوازده سال اخیر درگیرشان بوده است، از جدا شدن از سپاه گرفته تا نامزدی های پی در پی برای انتخابات های ریاست جمهوری، نگاه عمیقی به این شخص نداشته ام و بعضی از این حوادث هم باعث شده بود که وی در نگاهم ارج و قرب خاصی نداشته باشد. «مهتاب خیّن» را که خواندم (خاطرات شهید حاج حسین همدانی تا شب پیروزی عملیات بیت المقدس)، تا حدودی درک کردم که فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بودن در زمان جنگ یعنی چه و چه مسئولیت مهمی بر دوش این جوان آن زمان بوده است. شاید قبلا هم این نکته را می دانستم که مثلا فلانی فرمانده سپاه پاسداران در زمان دفاع مقدس بوده است، ولی این دانستن خیلی ناکافی بود. القصه؛ هدف از ذکر این مقدمه معرفی یک کتاب کم حجم و باز هم پر مغز! است. مجموعه ای از چند مصاحبه با محسن رضایی، درباره یک انسان بزرگ؛ یک انسان بزرگ و در عین بزرگی ناشناخته و شاید گم نام؛ شهید علی هاشمی.

عنوان کتاب «گمشدۀ من» است؛ که اشاره دارد به مفقود شدن شهید هاشمی در آخرین لحظات مقاومت در جزایر مجنون. کتاب 86 صفحه بیشتر ندارد ولی اطلاعات جالبی در آن مشاهده می شود. نگاهی مختصر به استراتژی های جنگی ایران، اشاره ای کوتاه به چند عملیات، و مغز کتاب که همان شهید علی هاشمی است. در اهمیت این انسان و نقش تأثیرگذاری که این انسان تا هنوز گمنام در تاریخ دفاع مقدس داشته است، ارجاع تان می دهم به بخشی از صحبت های محسن رضایی، فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در زمان دفاع مقدس:

«در یکی از گزارش هایی که به من دادند خواندم ماهر عبدالرشید (ماهر عبدالرشید از فرماندهان صاحب نام عراقی است) به تعدادی از اسرای ما در بازجویی شان گفته بود: چرا شما به فاو آمدید؟ مگر تک اصلی شما در هور نبود؟

عملیات فاو تمام معادلات فرماندهان عراقی را به هم زد؛ آن ها دیر فهمیدند. رو دستی خورده بودند که با هیچ حرکتی جبران نمی شد.

با جرأت می گویم فتح فاو مدیون زحمات علی هاشمی گمنام است. پس از عملیات هرگز ادعایی نکرد و صدایی از او در نیامد. گویی اصلاً نقش نداشته است.» صفحه 43 کتاب

اینکه ماهر عبدالرشید می گوید مگر تک اصلی شما در هور نبود، اشاره دارد به عملیات ها و فضا سازی هایی که به نحوی عالی توسط تیم شهید علی هاشمی در هور انجام شده بود و همین مسأله دشمن را فریب داده بود.

۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ مهر ۹۵ ، ۲۲:۳۳
احمد احمدی

بسم الله الرحمن الرحیم

نام کتاب: مدال و مرخصی

به کوشش هدایت الله بهبودی

ناشر: سوره مهر، قیمت چاپ اردیبهشت 91: 1700 تومان، 72 صفحه رقعی


مدال و مرخصی را در روز عاشورای سال 1394 در مناطق عملیاتی عملیات فتح المبین خواندم.

کتاب 11 خاطره کوتاه از یک نظامی عراقی از فضای حاکم بر جبهه عراق است. هدایت الله بهبودی، مؤلف کتاب، از بزرگان و نیکان عرصه مکتوبات دفاع مقدس است. وی در مقدمه کتاب این گونه می گوید: «ما هنوز هم معتقدیم که مشاهدات اسرای عراقی هم پای خاطرات رزمندگان ما می تواند تصویر کامل تری از دفاع پر شکوه ملت ما روی پرده تاریخ بیندازد.» و واقعا با خواندن کتاب تا حدودی این گفته برایمان محقق می شود. گفته می شود تعرف الاشیا باضدادها؛ با این رویکرد و خواندن کتاب می توانید شناختی مختصر از فضای حاکم بر جبهه مقابل رزمندگان اسلام داشته باشید و خودآگاه یا ناخودآگاه مقایسه ای داشته باشید میان جبهه حق انقلاب اسلامی و حزب متجاوز بعث. مدال و مرخصی کتابی مختصر است که شاید خواندن ان دو ساعت هم از وقت شما را نگیرد، ولی از جنبه ای که عرض شد، شناخت خوبی از هشت سال دفاع مقدس خواهد داد.


تقریظ رهبر انقلاب بر کتاب مدال و مرخصی

این یکی از زیباترین و قوی ترین یادداشت های جنگ است. متن و ترجمه هر دو قوی است. این سند، مکمل سندهایی است که از نوک قلم بسیجیان روشندل و با صفا و مظلوم و شجاع به یادگار مانده است.


۳ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ آذر ۹۴ ، ۱۰:۴۹
احمد احمدی

نام کتاب: مهتاب خَیّن؛ روایت فرمانده بسیجی حسین همدانی از انقلاب، کردستان و دفاع مقدس

مصاحبه و نگارش: حسین بهزاد

ناشر: فاتحان، قیمت آخرین چاپ: 42000 تومان، 991 صفحه، قطع وزیری


بسم الله الرحمن الرحیم

یادداشت میهمان: آقای امین امیری


کتاب مهتاب خَیّن روایتی است از فرمانده بسیجیِ شهید، سردار حسین همدانی؛ از دوران انقلاب، وقایع کردستان و دفاع مقدس که به اهتمام حسین بهزاد به نگارش در آمده است.

راوی این رویدادها سردار سرتیپ حسین همدانی از فرماندهان ارشد جبهه میانی سرپل ذهاب، از بانیان گمنام لشکر 27 محمد رسول ا...، نخستین فرمانده لشکر  32 انصارالحسین و فرمانده لشکر 16 قدس سپاه، در دوران دفاع مقدس ملت ایران است.

مهتاب خَیّن روایتی است دست اول از جنس تاریخ شفاهی که رخدادهای مربوط به سال های مبارزه علیه دیکتاتوری پهلوی، انقلاب اسلامی بهمن 57، استقرار نظام نوین، تأسیس سپاه پاسداران، نبردهای داخلی جبهه کردستان و سر انجام ناگفته های فراوان از پیکارهای جبهه غرب و جنوب در مصاف با ارتش متجاوز رژیم به عدم پیوسته عراق را در بر می گیرد.


«بعد از مرگ پدرم همراه با مادر و دو خواهر و برادرم به زادبوم خانوادگی نقل مکان کردیم و مقیم همدان شدیم. در مورد خودم صادقانه باید بگویم که به محض اینکه از آب و گل در آمدم و دست چپ و راست خودم را شناختم کار کردم، از همان کلاس اول ابتدایی در بازار همدان کار می کردم و درس می خواندم. به ورزش کشتی علاقه زیادی داشتم. حدود سال 1341 در حالی که دوازده سال بیشتر نداشتم، برای تماشای مسابقات کشتی آزاد به سالن های ورزشی همدان می رفتم. ابتدا فقط علاقه داشتم، اما سه سال بعد تصمیم گرفتم به صورت عملی و پیگیر وارد این ورزش پهلوانی شوم. تا اینکه در رشته آزاد وزن 57 کیلو کشتی می گرفتم، اما به دلیل شرایط نامناسبی که داشتم نمی توانستم شش دانگ به کشتی بپردازم؛ چون هم متکفل معیشت خانواده بودم و کار می کردم و هم شب ها درس می خواندم.»

سردار همدانیِ شهید، در این کتاب به خوبی به نحوه انجام عملیات های فتح المبین و بیت المقدس را پرداخته است و رشادت های رزمندگان استان همدان در جبهه ها را تشریح کرده است.


بعد از تحریر:

پیام رهبر انقلاب به مناسبت شهادت سردار حسین همدانی

۱ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ مهر ۹۴ ، ۲۰:۰۲
احمد احمدی



پوستر از زنده یاد حسین احمدی سخا. برای دریافت سایز واقعی روی تصویر کلیک کنید

بسم الله الرحمن الرحیم

نام کتاب: جشن حنابندان

نویسنده: محمدحسین قدمی

ناشر: سوره مهر؛ قیمت چاپ یازدهم، تیرماه 1393؛ 14900  تومان. 416 صفحه رقعی

شخصا اعتقاد دارم که هر برنامه مطالعاتی که داشته باشیم باید به نوعی خواندن کتاب های مربوط به هشت سال دفاع مقدس را در آن بگنجانیم. خواندن این کتاب ها، برای من یک تذکر است. تذکری برای اینکه بدانیم در تاریخ کوتاه این انقلاب بزرگ چه انسان هایی در مکتب خمینی کبیر پرورش یافته اند و چگونه خودی و خودخواهی را کنار زده اند تا ایران، اسلامی باقی بماند و انقلاب شکوفاتر شود.

کتاب جشن حنابندان شامل 2 گزارش است. رزمندۀ عکاس و نویسنده جناب محمدحسین قدمی، حکایت دو بار اعزامش در سال های آخر جنگ (65، 66 و 67) را که در همان جبهه مکتوب می کرده است، کتاب کرده است. خاطرات گاهی بسیار دقیق می شود و نویسنده با سادگی و روانی قلم توانسته است فضای حاکم بر دسته نظامی اش را گزارش کند. گزارش اول مربوط به اعزام سال 1365 نویسنده و گزارش دوم مربوط به آذر 1366 است که تا فروردین 1367 هم ادامه دارد.

یکی از امتیازات کتاب حضور  نویسنده در ساعات اولیه بمباران شیمیایی حلبچه و توصیفات بسیار تکان دهند از این فاجعه است. نویسنده چند جا از حضور شهید آوینی در کنارشان و منش و بزرگی این شهید والا مقام هم می گوید و همین طور از شهید سعید جان بزرگی، عکاس برجستۀ دفاع مقدس که هم در متن خاطرات و هم در تصاویر انتهایی کتاب حضور دارد.

کتاب مجموعه ای است پیوسته از یادداشت های روزانه یک شخصیت فرهنگی که در جبهه حاضر بوده است و از رزمندگان هم با قلم و هم با دوربین عکاسی کرده است. خواندن این خاطرات شیرین و گاهی هم تلخ را از دست ندهید.

حرف آخر اینکه نویسنده در جبهه کتاب «در غرب خبری نیست» که خاطرات یک رزمنده آلمانی از جنگ اول جهانی است را همراه دارد و گه گاه تعریضی می زند به مطالب آن کتاب و قیاسی می کند با احوال و منش های  رزمندگان جبهه حق علیه باطلِ در دوران دفاع مقدس. 

۱ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۱ شهریور ۹۴ ، ۱۰:۲۳
احمد احمدی


بسم الله الرحمن الرحیم

                                                                                     


نام کتاب: من زنده ام، خاطرات دوران اسارت به قلم معصومه آباد

نویسنده: معصومه آباد

ناشر: انتشارات بروج

قیمت چاپ: 143 به سال 1393: 8500 تومان، 638 صفحه رقعی



کتاب را که می خوانم، از این انسان ها  زندگی کردن را می آموزم. زنده گی به تمام معنای مستتر و موجود در این کلمه. سخن بر سر صبر و مقاومت و چشم انتظار بودن نیست؛ سخن بر سر این است که در تاریخ این مملکت اسلامی انسان هایی بوده اند که زندگی را فهمیده اند و چگونه زیستن را یاد گرفته اند؛آن هم مثلا در بیست سالگی و شاید هم کمتر. قلم من قاصر است از توضیح دادن درباره این مفاهیم عمیق.

من زنده ام روایتی است از زنده گی؛ چقدر زیبا و هوشمندانه نویسنده این عنوان را برگزیده است. تحمل آن شرایطِ عجیب و وحشتناک اسارت و بر سر اصول و آرمان خود ماندن فقط از انسان های خداگونه ساخته است. توصیفاتی که نویسنده از شرایط فاجعه بار زندان های عراق ارائه می دهد را فقط باید خواند؛ کلام و حتی فیلم هم از بازسازی آن شرایط عاجز است. احسنت بر قلم زیبا و ذهن دقیق خانم معصومه آباد؛ این دختر خمینی که این روایت را برای تاریخ ثبت کرده است؛ تا تاریخ و انسانیت بداند که چه کسانی در این خاک زیسته اند و مبارزه کرده اند؛ چه صلحایی!

من زنده ام روایتی است از زنده گی؛

 من زنده ام روایتی است از جنگی که یک دفعه وارد زندگی مردم کشور من شد؛

 من زنده ام روایتی است از اینکه انقلاب 57 چگونه انسان هایی ساخت؛

من زنده ام روایتی است از اینکه چگونه دختران خمینی زندگی را دریافته اند و به معنای حیات نائل آمده اند؛

درود بر خمینی کبیر؛ این ابر مرد تاریخ!

و اینکه: من زنده ام روایتی است از روح بزرگ خدا، حضرت روح الله



۳ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۱ مرداد ۹۴ ، ۰۹:۰۳
احمد احمدی

کتاب نفیس «سلام بر ابراهیم» را قبلا در وبلاگ معرفی کرده ایم؛ اخیراً حجت الاسلام و المسلمین پناهیان حرف های مهمی درباره این کتاب زده اند، که سخنان ایشان را به نقل از مشرق نیوز باز نشر می کنیم. پیشنهاد می کنیم متن سخنان را کامل بخوانید؛ با دید بهتری سراغ این کتاب ارزشمند خواهید رفت.




به گزارش گروه جهاد و مقاومت مشرق؛ یادواره 300 شهید نوجوان گردان‌های کمیل و حنظله و شهید ابراهیم هادی، در محل لانه جاسوسی سابق آمریکا برگزار شد.

 

حجت الاسلام پناهیان سخنران این مراسم بود. وی گفت: شهید ابراهیم هادی در بین 250 هزار شهیدی که در طول دفاع مقدس تقدیم کرده‌ایم، یک شهید برجسته است. از نویسندۀ محترم کتاب خاطرات شهید ابراهیم هادی با عنوان «سلام بر ابراهیم» تشکر می‌کنم که همۀ ما را به زیارت این شهید بزرگوار برده‌اند.

وی افزود:  به مردم و جوان‌هایی که این کتاب را نخوانده‌اند هم توصیه می‌کنم که حتماً به مطالعۀ این کتاب بپردازند و مطمئن باشند که نگاه و رفتارشان قبل از خواندن این کتاب، با بعد از مطالعۀ آن متفاوت خواهد شد. و حتی می‌توانند تاریخ زندگی خود را دو قسمت کنند: یکی قبل از خواندن این کتاب و یکی بعد از خواندن این کتاب. بنده مبالغه نمی‌کنم و مطمئن هستم هر کسی این کتاب را بخواند و با این شخصیت آشنا شود، عرض بنده را تأیید خواهد کرد. حضرت آیت الله العظمی بهجت(ره) می‌فرمود: مطالعۀ زندگی خوبان به منزلۀ کلاس اخلاق است. و شما با مطالعۀ این کتاب، اثر معنوی آن را در وجود خودتان لمس خواهید کرد.

پناهیان ادامه داد: مقام شهدای ما نزد خداوند محفوظ است و ما از آن مقامات خبر نداریم. شاید شهدای زیادی در دفاع مقدس بوده‌اند که مقامشان بالاتر از شهید ابراهیم هادی باشد و ما آنها را نمی‌شناسیم. ولی خدا خواسته است ما شخصیتی مثل ابراهیم هادی را بشناسیم. خدا خواسته است که او در یک محله‌ای در وسط تهران زندگی کند و یکی از جوان‌های شهر ما باشد که با دیگران متفاوت است و این تفاوت به سادگی ملموس است. شهید هادی نه عالم دینی بود، نه جزء فرماندهان یا سرداران دفاع مقدس(به معنای خاص کلمه) محسوب می‌شد، بلکه او یکی از میان مردم بود. پدر بزرگوار ایشان هم یک کاسب معمولی بود و کسب و کار بقالی داشته است. شاید یکی از ویژگی‌هایی که او را ممتاز می‌کرد، این بود که ایشان یک ورزشکار-به تمام معنای کلمه- بود. سلوکی که ابراهیم هادی در گود زورخانه داشته در این کتاب معلوم است.

 

وی افزود: حماسۀ کانال کمیل در میان لحظات سراسر پرنور دفاع مقدس، واقعاً برجسته است، اما در عیل حال، کانال کمیل به شهید ابراهیم هادی افتخار می‌کند و این شهید برای گردان کمیل و کانال کمیل یک افتخار جاودانه است. اگر مردم تهران بخواهند یک نمونه از خوب‌های خودشان را مثال بزنند، خوب است که شهید ابراهیم هادی را مثال بزنند و بگویند: «بچه‌ تهرونی؛ مثل شهید هادی». شاید بسیاری از خوبان تهران روز قیامت پشت سر شهید ابراهیم هادی وارد بهشت شوند. شما می‌دانید که آقای دولابی(ره) اهل تعارف و مبالغه نبودند؛ ایشان وقتی آقای ابراهیم هادی را که یک جوان بیست ساله بود، دیدند، صبر کردند تا جمعیت برود. بعد به ابراهیم هادی فرمودند: «آقا ابراهیم! یک کم ما را نصیحت کن!» و آقا ابراهیم با شرمندگی سرش را پایین می‌اندازد که «حاج آقا! چه می‌فرمایید؟!» ولی به نظر بنده آقای دولابی این سخن را با اعتقادگفته¬اند.

پناهیان تصریح کرد: به نظر شما جوان شاخص تهرانی در دهۀ 60 جز ابراهیم هادی کیست؟! اگر کسی می‌خواهد یک نمونۀ نسل انقلاب را ببیند، باید به پابوس شهید ابراهیم هادی برود. البته این بر اساس آگاهی‌هایی است که ما داریم. به آسمان که نگاه می‌کنید، برخی از ستاره‌ها پرنورترند چون به ما نزدیک‌ترند. البته ستاره‌هایی هم هستند که بزرگترند اما از ما دورترند و ما نورشان را زیاد واضح نمی‌بینیم. بالاخره آن ستاره‌هایی که به ما نزدیک‌ترند، راهنمای ما هستند؛ مثل ستارۀ قطبی. و ما راه خودمان را بر اساس ستارۀ قطبی تشخیص می‌دهیم. از کنار شهید ابراهیم هادی عبور نکنید! من واقعاً مانده‌ام که چرا در تمام گودهای زورخانه در سراسر کشور، تندیس شهید ابراهیم هادی نصب نمی‌شود؟ البته مرقد مطهر تمام شهدایی که اهل گود زورخانه بودند را متواضعانه می‌بوسم، ولی شهید ابراهیم هادی یک اعجوبۀ دیگری است. حالا برای چه باید تندیس او را بزنند؟ برای اینکه حتی نام او هم در یک محیط، اثرگذار است. او در زمان حیات خودش یک شخصیت معنوی برجسته بود و حالا که به شهادت رسیده است، شهادت آنچنان را آنچنان‌تر می‌کند!

 

وی افزود: ایشان نوجوان بود که در جریان انقلاب قرار گرفت. قبل از پیروزی انقلاب به همکلاسی‌های خودش می‌گفت: «پدر من می‌گوید: گوش کردن سخن آیت الله خمینی(ره) مانند گوش کردن سخن امام زمان(ع) است» آن زمان که امام(ره) در تبعید بود، همکلاسی‌هایش می‌گفتند: «این حرف‌‌ها را نگو، ساواکی‌ها و طاغوتی‌ها تو را می‌گیرند و می‌زنند...». پدر ایشان مدام در بین بچه‌هایش به ایشان محبت ویژه‌ای داشت و می‌گفت: «این بچه یک حس و حال معنوی دیگری دارد. این بچۀ من در آینده، نام مرا هم بلندآوازه خواهد کرد...» و من می‌خواهم به آن پدر بزرگوار عرض کنم که معرفی شهید ابراهیم هادی، تازه شروع شده است.

 

پناهیان گفت: او یک ورزشکار جوانمرد بود. و کسی که آن هیکل ورزشکاری و آن منش جوانمردی را داشته باشد، طبیعتاً مورد توجه جوانان دیگر قرار می‌گیرد. یک‌بار که با آن هیکل ورزشکاری و ساک دستی به سمت زورخانه می‌رفت، رفقایش به او می‌گویند: «دو تا دختر محل، دنبال تو افتاده بودند و دربارۀ تو حرف می‌زدند. ماشاء الله خوب دلبری می‌کنی!» می‌گویند از فردا دیگر ساک ورزشی بر نمی‌دارد، و لباس‌های ورزش خودش را داخل یک کیسه می‌گذارد، و یک پیراهن گشاد می‌پوشد و روی شلوارش می‌اندازد و یک شلوار گشاد و کهنه می‌پوشد. به حدی که جوان‌های محل حیفشان می‌آمده و به او می‌گفتند: همه آرزو دارند هیکلی مثل تو داشته باشند و یک لباسی بپوشند که این هیکل را نشان بدهد! او گفت: من نمی‌خواهم عامل انحراف ذهن جوان‌های دیگر بشوم.

 

وی افزود: ستادهای امر به معروف و نهی از منکر، و جوان‌هایی که دوست دارند در محلۀشان کار فرهنگی کنند، یکی از الگوهای بی‌نظیرشان شهید ابراهیم هادی است؛ روش این شهید را مطالعه کنند. گویا او از تئوریسین‌های روش‌های تعلیم و تربیت، به این روش آگاهتر بوده است، او ارتکازاً بر اساس غریزۀ مؤمن که امیرالمؤمنین(ع) فرمود: «الْمُؤْمِنُ غَرِیزَتُهُ النُّصْحُ» (غررالحکم/1305) می‌دانسته که هر کسی را چگونه باید جذب کند؟ داستان‌های زیادی از او نقل شده که چه جوان‌هایی را تغییر داده و از کدام نقطه به کدام نقطه رسانده است؛ از هرزگی به حضور در جبهه‌های جنگ رسانده است. او حتی توانسته بود عراقی‌هایی را که در جبهۀ مقابل او بودند و در سنگر خودشان در حال تیراندازی بودند، جذب کند و تسلیم کند و این‌طرف بیاورد. در یک سحرگاهی در یک جای بحرانی از جنگ، تصمیم می‌گیرد اذان بگوید. همه به او می‌گفتند: «چه شده که الان می‌خواهی اذان بگویی؟» ولی او دلیلش را برای هیچ کسی توضیح نمی‌دهد و با صدای بلند مشغول اذان گفتن می‌شود. وقتی که اذان می‌گوید: به سمت او تیراندازی می‌کنند و یکی از تیرها به گلوی او می‌خورَد. همه می‌گویند: «چرا این کار را انجام دادی؟!» بعد او را داخل سنگر می‌برند و در حالی که خون از بدنش جاری بود، کمک‌های اولیه امدادی را برایش انجام می‌دهند.

 

پناهیان اظهار داشت: بعد از مدتی یک‌دفعه‌ای می‌بینند که عراقی‌ها با دستمال سفید دارند می‌آیند این‌طرف. اول فکر می‌کنند شاید این فریب دشمن است. لذا اسلحه‌ها را آماده می‌کنند، اما بعد می‌بینند که این عراقی‌ها با فرماندۀ خودشان تسلیم شده‌اند. می‌گویند: چرا تسلیم شدید؟ می‌گویند: آن کسی که اذان می‌گفت کجاست؟ گفتند: او یکی از بچه‌های ما بود که شما به او تیر زدید. گفتند: ما به خاطر اذان او تسلیم شدیم و ماجرای خودشان را توضیح می‌دهند... این اثر نَفَس یک جوان ورزشکار است که اهل گود زورخانه بود.  او در دوران دبیرستان در ورزش کُشتی، قهرمان بوده و می‌گوید: من همیشه در کُشتی مراقب بودم که روی نقطه‌ ضعف‌های حریفم انگشت نگذارم. در حالی که رسم کشتی این است که طرف مقابل را از روی نقطه‌ضعف‌هایش به زمین می‌زنند. این نشان می‌دهد که ابراهیم هادی فوق قهرمان و فوق پهلوان بوده است. شهید هادی در عین حال خیلی شوخ بود و شجاعت بی‌نظیری داشت.

 

وی ادامه داد: فرهنگ جامعۀ ما غالباً در دست عناصر لائیک است و الا تا حالا ابراهیم هادی را همۀ جهان می‌شناختند. مدیران فرهنگی ما در طول این سی و پنج سال غالباً از توانایی و درایت لازم در تولید محصولات فرهنگی برخوردار نبوده‌اند و الا ابراهیم هادی را الان بچه‌های دبستانی ما هم می‌شناختند.

افسانه‌های فیلم‌های اکشن غربی به پای داستان‌های جذاب زندگی شهید «ابراهیم هادی» نمی‌رسند. اگر سریالی برای شهید ابراهیم هادی ساخته شود و خود این شهید به سازندۀ سریالش توفیق بدهد، من قطع دارم مردم هر سال دوست دارند شب‌های ماه رمضان خودشان را با سریال شهید ابراهیم هادی پشت سر بگذارند. شهید ابراهیم هادی چند بار از پهلو مجروح می‌شود، از گلو و صورت هم مجروح می‌شود. این شهید عزیز آن‌قدر داستان‌های اَکشن و جذابی دارد که افسانه‌های فیلم‌های اکشن و جنگی غربی به پایش نمی‌رسند. ما فیلم‌های جنگی و چریکی غربی و شرقی کم ندیده‌ایم، ولی بسیاری از آنها افسانه هستند. ولی اگر این کتاب را بخوانید؛ یقیناً افسانه‌هایی که به دروغ برای شما ساخته‌اند و پرداخته‌اند پیشتان رنگ می‌بازند. به فیلمسازهای محترم می‌گویم: اگر هنرتان ضعیف است، بیایید برای شهید ابراهیم هادی کار کنید؛ هنرمند خواهید شد. او خودش شما را هنرمند خواهد کرد. داستان‌های او به شما تکنیکِ کار خواهد داد. فقط مثل خودش به سمتش بروید؛ او خیلی اخلاص داشت.

 

پناهیان تصریح کرد: در بین ویژگی‌های برجستۀ ابراهیم هادی، اگر بخواهم یک ویژگی برتر او را بگویم، باید اخلاص او را بگویم که دغدغۀ اصلی او در تمام طول عمرش بود. او دقت می‌کرد که «کار برای خدا باشد» و این یکی از تکیه‌کلام‌هایش بود و می‌گفت: «کاری که مخلصانه نباشد به درد نمی‌خورَد.»  حضرت امام(ع) کسی بود که به عنوان یک رهبر سیاسی، این هنر را داشت که چنین گل‌هایی را از دلِ این خاک برویاند و در دل این جامعه چنین گوهرهایی را کشف کند و پرورش دهد. بعضی از سیاسیون مثل حضرت امام(ره) هستند که وقتی به جامعه می‌آیند، خوب‌ها و گوهرهایی را از دلِ این دریا بیرون می‌کشند و آنها را برای تاریخ، الگو می‌کنند. و برخی از سیاسیون هم هستند که وقتی در رأس یک جامعه بیایند، خرچنگ‌ها و مارماهی‌هایی را از دلِ دریا بیرون می‌آورند و با تکیه به آن اراذل و اوباش، قدرت خودشان را تضمین می‌کنند.

 

وی افزود: امام(ره) و مقام معظم رهبری دو تا از سیاستمدارانی هستند که ما در تاریخ معاصر خودمان دیده‌ایم که چگونه از دلِ جامعۀ ما، ابراهیم هادی‌ها را بیرون می‌آورند. و اخیراً مقام معظم رهبری، نه‌تنها از دلِ جامعۀ خودمان، بلکه از دلِ منطقه دارد چنین گوهرهایی را بیرون می‌کشد. این نور ولایت و کارکرد ولایت است. اما برخی از سیاسیون هستند که وقتی فعال می‌شوند و نفوذ پیدا می‌کنند، به دنبال آدم‌های خودشان می‌گردند؛ مثل آن کسانی که اراذل و اوباش اطراف مدینه را آوردند و در ِخانۀ علی(ع) را آتش زدند. علی(ع) با خودش مقداد و عمار و ابوذر می‌آورد، ولی آنها چه کسانی را آوردند! ما سیاستمدارانی می‌خواهیم که گوهرهای تابناکی مثل شهید ابراهیم هادی را از دلِ این خاک پرگوهر بیرون بیاورند؛ همان شهیدی که در وصیتنامۀ خودش به اطاعت از رهبری سفارش می‌کند و سیاستمداران را نصیحت می‌کند.

 

پناهیان گفت: من دوست دارم در مراسم بزرگداشت شهید ابراهیم هادی و شهدایی مثل ایشان، سرود «ای ایران ای مرز پرگُهر...» را بخوانند؛ آنجاست که آدم افتخار می‌کند. با خواندن این کتاب یک‌بار دیگر همۀ زیبایی‌های نهفته در این خاک برایم زنده شد. بنده مبلغ یک کتاب هستم؛ کتاب «سلام بر ابراهیم» که نویسندۀ محترم کتاب می‌فرماید: وقتی که کتاب را تمام کردم، استخاره بلد نبودم و تمرین نداشتم، ولی قرآن را باز کردم و نیت کردم که خدایا! اسم کتاب را چه بگذارم؟ اول صفحه آمد: «سَلَامٌ عَلىَ إِبْرَاهِیم»(صافات/109)

 

وی افزود: برای جوانهایی که اهل تفریح و خوشگذرانی هم هستند، پیشنهاد می‌کنم این کتاب را بخوانند تا ببینند که با کتاب هم می‌شود تفریح کرد و خوش‌گذراند. این کتاب، کتابی نیست که از زندگی کسی برای ما حرف بزند که اهل ظواهر معنوی یا ادعای حزب‌اللهی‌گری باشد. شما بعد از خواندن چند صفحه از این کتاب متوجه می‌شوید که شهید هادی اصلاً اهل این چیزها نبود. شما با خواندن این کتاب، می‌توانید یک آدم حسابی را از نزدیک تجربه کنید. من مطمئن هستم کسانی که به دین ما متدین نیستند و اصلاً مکتب ما را نمی‌شناسند، اگر با ابراهیم هادی آشنا بشوند، به مکتب ما احترام خواهند گذاشت و به ما خواهند گفت: خوش به حال‌تان!

منبع: تسنیم

۲ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ خرداد ۹۴ ، ۰۰:۴۱
احمد احمدی

بسم الله الرحمن الرحیم

نام کتاب: با سرودخوان جنگ در خطه نام و ننگ

نویسنده: نادر ابراهیمی

ناشر: انتشارات اطلاعات، قمست چاپ پنجم به سال 1390، 1500تومان، 104 صفحه

حقیقتا باید یک اعتراف کنم. جای بسی تأسف است که تا به حال از این قلم درخشانِ نادر ابراهیمی غافل بوده ام. «انسان، جنایت و احتمال»ش را خوانده ام، چند داستان از مجموعه داستان «مکان های عمومی» را هم از نظر گذرانده ام، ولی به هیچ وجه قدرتِ شگفتِ این قلم را به این خوبی که در این کتاب درک کردم، در نیافته بودم. یادم هست مدت ها پیش، سال 1388 بود (در همان ایام اوج فتنه آمریکایی-اسرائیلی 88) همشهری جوان پرونده ای نسبتا مفصل درباره نادر ابراهیمی کار کرده بود؛ در این پرونده یک مطلب جالب از دوران دانشجویی نادر ابراهیمی نقل شده بود. ابراهیمی در دوران دانشجویی متنی به سبک و سیاق قرن چهارم هجری می نویسد، وقتی این متن به دست اساتید می رسد ایشان گمان می کنند که مکتوبی جدید از این قرن کشف شده است!!! حال تصور کنید این چنین نویسنده ای در ایام دفاع مقدس به جبهه های حق سر بزند و خاطراتش را مکتوب کند؛ خواندنش یک حظ وافر ادبی و روحی است....

نادر ابراهیمی را با «آتش بدون دود»، «یک عاشقانه آرام» و «بر جاده های آبی سرخ، بر اساس زندگی میرمهنای دغابی، صبور در مصاف مصائب» می شناختم؛ الان باید بگویم ابراهیمی را با «سرود خوان جنگ در خطه نام و ننگ» می شناسم. کتاب سفر نامه ای است از سفر به جبهه جنوب در سال 1365. در این سفر علی کلیج (از بچه های سپاه پاسداران انقلاب اسلامی)، ابراهیم حاتمی کیا و کمال تبریزی، ابراهیمی را همراهی می کنند. کتاب نوشته ای است کم حجم در قطع رقعی که خواندنش وقت زیادی از شما نخواهد گرفت، ولی واقعا حیف است نگاه یک نویسنده حرفه ای و سرشناس، آن هم در زمان دفاع مقدس، به جبهه های حق را از دست بدهید. کتاب پر است از قسمت هایی که می توان برای معرفی آورد، من به سختی چند نما از این کتاب پر از تصاویر خارق العاده را گزینش می کنم، باشد که توفیق باشد این کتاب به ظاهر نحیف ولی عمیق و پرمغز را بخوانیم،  چند بار بخوانیم!!!!

«شبی در چادر بی چراغ مردی به نام «صادقی» می مانیم-در اردوگاه کوثر. و این صادقی هم حکایت غریبی ست واقعاً. انگار کن که به عصر «تذکره الاولیاء» عطّار، «انسان الکامل» عزیزالدین نسفی، و «مقامامت ژنده پیل» محمد غزنوی بازگشته ایم؛ عصر «ابوسعید» و منصورهای نو؛ عصر آدم هایی که اگر اراده ی معطوف به قدرت حق کنند بر سنگ سطح دریاها به آسودگی راه می روند، در اعماق آسمان، ستاره می شوند، و در قلب کویر خشک، تشنه می میرند حال آنکه به یک اشاره می توانند برهوت را به جنگلِ چشمه تبدیل کنند.»

بخوانید این بخش از کتاب را درباره جوان دلی هفتاد ساله، به نام عموحسن، که بعدتر شهید می شود:

«می پرسم: چرا شش ساله ای؟

می گوید: برای آنکه شش سال است معنی زندگی را فهمیده ام. اصل قرآن، عمل به قرآن است. قبل از این شش سال که اینجا هستم، چه بودم؟ یک تکّه گوشت. مُرده. سنگ. راست می گویم که شش سال است به دنیا آمده ام؛ چون فقط همین شش سال را زندگی می دانم. اگر انقلاب نشده بود، و اگر این ملعون به ما حمله نکرده بود، من تا به حال هفت کفن هم پوسانده بودم. حالا نگاه کُن! جوان نیستم پسرجان؟ جوان نیستم؟

می گویم: چرا برادر... چرا... حالا بگو چرا گفتی دو ماه است می جنگی؟

می گوید: آخر، جنگ هم جنگ فاو. قبلش هم بودیم- از همان اوّل؛ امّا من جنگی مثل فاو ندیدم. مو به تنت راست می شد. هر چه قدرت و شهامت و اعتقاد می خواستی آنجا می دیدی. انقلاب را آنجا می دیدی. نماز و روزه را آنجا. جنگ تن به تن را آنجا. ای خدا! چطور برایت بگویم؟ تو که آنجا نبودی تا بدانی چه خبر بود. گارد ریاست جمهوری صدام لعنتی، تن به تن، سنگر به سنگر، با بچّه های ما می جنگید. آنها، دو متر قدّشان بود، و هیبت دیو و دد داشتند. مثل گوریل. گُنده و سنگین. و بچّه های ما ریزه میزه و تند و تیز. روبه روی هم قرار می گرفتند. آخر نبودی که ببینی. گوریل ها با دستهای باز جلو می آمدند، بچّه های ما جمع و جور. آنوقت، ناگهان فریاد عراقی به آسمان می رفت و زانو می زد و عربده می کشید و به عربی می نالید: «سوختم، سوختم»... نمی دانم کجایشان می سوخت که آنطور به روز سگ یزیدی می افتادند و جان می کندند. عاقبت هم ته مانده شان فرار کردند-و چه فراری. بچه های ما دنبالشان می کردند. ای خُدا! تو که نبودی تا بفهمی چه می گویم. توی فاو، من دنبال بچّه هامان می دویدم و فقط می دویدم. همه اش می دویدم. آنها هم سر و پا برهنه می دویدند. یا با کفش های پا به پا شده. چه جنگی بود. ده تا فیلم از فاو بسازند کم ساخته اند.»

کتاب پر است از مطالب خواندنی که واقعا حیفم می آید ذکرشان نکنم، ولی جا برای معرفی کم است و می دانم که معرفی نباید طولانی شود. در دو فصل از کتاب ابراهیمی به نحو احسن و زیبا شبه روشنفکران معاصر را مورد عنایت قرار می دهد. بخش هایی را بخوانید:

«اختگان  دانا، [تعبیری که ابراهیمی برای این شبه روشن فکران به کار می برد]گروهی از مردانِ میدان و مبارزان کوچک و بزرگ جهان را که مورد احترام مردم هستند، می ستایند؛ بسیار زیبا و شاعرانه هم-به تقلید، کورکورانه؛ و بدون شناخت؛ امّا دلاورانِ از فوقِ جان گذشته ی بی پروای هوشمند شگفتی انگیزترین میدان نبردهای جهان- جمیع نظام های بدکار جهان علیه ایران- را، زیر لب هم تحسین نمی کنند؛ چرا؟ چون، شاید، کسانی از ایشان بپرسند: اگر این نبردی است جانانه و مردمی، شما در کجای این نبرد جای دارید؟ و شما چرا سلاح بر نمی دارید؟ و شما چرا، لااقل، از روستاییانی که گروه گروه، خالصانه به جبهه می روند و می جنگند و کشته می شوند، دفاع نمی کنید؟

از این پهلو به آن پهلو می غلتم.

نور ماه، از درز چادر، به درون می ریزد.

مردی، دعای نیمه شب می خواند.

و من باز می اندیشم: شبه روشنفکران ما- این اختگان دانا- همه ی انقلاب های ملّی، مردمی، طبقاتی، جامعه گرایانه و جملگیِ جنگ های استقلال طلبانه، آزادیخواهانه، تدافعی و ضدّ استعماری تمام ملّت های جهان را به دلیل آنکه خطری برای خودشان ندارد- می ستایند، آن هم با چه مجذوب شدگیِ شهوانی و خُماریِ شگفت انگیزی، امّا نوبت به میهن خوب خودشان و مردمِ دلدارِ مؤمنِ آگاهِ خودشان که می رسد، اگر مردمی ترین جنگ و جهاد جهان در جریان باشد، از آنجا که اگر بخواهند بستانید [ایراد تایپی کتاب، منظور بستایند است]، ناگزیرند به شکلی مشارکت کنند و اگر چنین کنند، دیگر از دیدگاه عیّاشان گریخته از وطن، «روشنفکر و هنرمند بزرگِ مُتعهّد» به شمار نمی آیند، نه فقط سکوت اختیار می کنند که کاش می کردند- بلکه سنگ بنا را بر این می گذارند که «بله... انگلیس ها این جنگ را به راه انداخته اند. من خبر موثّق دارم... آمریکایی دستور داده اند که ما حمله کنیم... من می دانم... آلمانی و فرانسوی ها از حکومت ما خواسته اند که با یک جهان اسلحه درگیر شود... من... من... دقیقاً روشن است که آمریکایی ها، روس ها، من... رادیو اسرائیل را گوش کنید... بله آقا...»...

و چنین است که به راستی، روشنفکران اخته و اختگانِ دانای ما، مایه ی شرمساری و بی آبرویی ملّت و مردم خود هستند، ملّت و مردمی که مایه فخر تاریخ اند.»

و حرف آخر از مقدمه کتاب:

این جنگ، قبل از هر چیز، یک نکته ی بسیار بنیادیِ از یاد رفته را به یاد همه ی ما آورد، و آن اینکه ما ملّتی ترسو، بُزدل، توسری خور، تریاکی، تسلیم و بی حمیّت نیستیم، و سپس این نکته را، که ایمان و انگیزه، اسلحه ی عظیم و خطیری ست برای تهی دستانه و غیرتمندانه جنگیدن و پیروز شدن.

۲ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ فروردين ۹۴ ، ۰۰:۱۹
احمد احمدی