کتاب بازان

ان الحسین مصباح الهدی و السفینه النجاة

تولید ملی حمایت از کار و سرمایه ایرانی

نویسندگان

۱۵ مطلب با موضوع «رمان» ثبت شده است

کلبه عمو تم

بسم الله الرحمن الرحیم

نام کتاب: کلبه عموتم

نویسنده: هریت بیچر استو؛ مترجم: منیر جزنی

ناشر: انتشارات امیرکبیر؛ قیمت قطع جیبی به چاپ سال 1392، 10000 تومان؛ 704 صفحه

 

تاریخ علم شیرینی است؛ و از آنجا که «علم» است، لاجرم باید عالمانه با آن برخورد داشت. روایت و سرگذشت اقوام و ملل و حکومت های مختلف در طول تاریخ هر چند می تواند قصه باشد (البته قصه ای است واقعی)؛ ولی این تاریخ وقتی برای یک جامعه نافع خواهد بود که آن جامعه نگاهی عالمانه به تطورات تاریخی داشته باشد. پس مهم است که چه کسی این نگاه عالمانه را تدوین یا تعریف می کند؛ به بیانی دیگر چه کسی این تاریخ را می نویسد (روایت می کند) و وی با چه رویکردی تاریخ را روایت می کند و از نوع این رویکرد و خروجی است که می توان در باب مفید بودن شناخت تاریخ جوامع سخن گفت (توی پرانتز بگویم که بنگرید که چه حجم عظیمی از تاریخ ما توسط مورخان غربی و به طور خاص مورخان دلسوز و فهیم انگلیسی تألیف شده است.).

رمان «کلبه عمو تم» برشی است کوتاه، از تاریخ ایالات متحده. رمانی که در سال 1850 میلادی نگاشته شده است و روایت می کند گوشه ای از مصائب سیاه پوستان در این کشور را. کتاب را باید بخوانید و چندین جا اشک بریزید از آنچه بر سر این انسان ها آورده اند، تا کمی درک کنید تاریخ سبعانه این قوم را؛ که هنوز که هنوز است، بعد از حدود پانصد سال، دست از سر بشریت برنداشته است. در قرن هجده و نوزده، علناً با انسان ها به سان یک کالا برای نفع شخصی استفاده می کرد (منظورم از کالا چیزی مثل دستمال آشپزخانه، صندلی، کلنگ، لپ تاپ و ... است) و امروز در قرن بیست و یکم هم به منافقانه ترین شکل ممکن، در پوشش هایی جذاب و فریبنده، چنگال مرگ آور و ظلمانی خود را بر سر ابنا بشر نگه داشته است.

صحنه هایی از کتاب را (که نویسنده می گوید فراوان این تصاویر و صحنه ها را به رأی العین دیده یا از منابع موثق شنیده) که می بینید، حیرت می کنید از این قوم. پیرزن فرتوتی که از بس حمّالی کرده است و پیر و لرزان شده است را به عنوان چیزی که ما از آن به عنوان اشانتیون یاد می کنیم، روی یک کالای دیگر(مثلاً یک برده جوان) به فروش می رسانند و چه دردناک و اشک آور است وقتی تقلاهای این پیرزن و کودک کم سالش را می خوانی که آرزو می کنند هر دوی آنها توسط یک ارباب خریداری شوند که کودک کمک حالی برای مادر پیرش باشد. این جنایات را ببینید و مقایسه کنید با جنایاتی که در قرن بیست و بیست و یکم این ایالات متحده سیاه مرتکب شده و می شود؛ آیا تغییری در مشی این سیستم مشاهده می کنید؟ آیا به یاد دارید این قوم از گذشته سیاه خود گاهی توبه کرده باشد؟ رفتارها همان رفتار است، بلکه سبعانه تر و در مقیاس های گسترده تر، ولی این بار منافقانه و مزورانه با روپوش هایی جذاب به نام مبارزه با تروریسم و سلاح کشتار جمعی و یا حقوق بشر. چه فراوان اند مادران پیری که داغ فرزندان کم سالشان را در ایران، عراق، افغانستان، شیلی، ویتنام و اقصی نقاط عالم از این شیطان مجسم دیده اند(شیطان مجسم، یعنی شیطانی که جسمانی شده است. شیطانی که در قالب ترومن ها و جرج بوش ها جسمانی شده است).

واقعا حیرانم از این دوستان؛ دوستان شبه روشن فکر (واقعا عنوان شبه روشن فکر هم برای این ادا در آوران کافه نشین زیادی است) که دل به این شیطان بسته اند. عزیز! بزرگوار! اگر حال نداری تاریخ بخوانی حداقل رمان بخوان؛ رمان بخوان و ببین این دوستان مؤدبی که مدام باهاشان Shake می کنی (به عنوان صاحبان یک حکومت) تغییری در رویکرد ظالمانه شان ایجاد شده است؛ که اکنون به آنها دل بسته ای. البته تغییر کرده اند؛ قرن نوزده علناً سیاهان را کالا وار مورد تجاوز قرار می دهند ولی در قرن بیست و یک با روکشی جذاب این جنایات را ادامه می دهند. در قرن نوزده کنگره و کلیسایشان خرید و فروش سیاهان را مشروع می کرد و در قرن بیست و یک، سازمان های مضحک بین المللی خود ساخته شان.

معرفی کلبه عموتم هم طولانی شد و هم کمی سیاست زده؛ ولی کاش دوستان دیپلمات مان کمی هم تاریخ می خواندند (البته همان به که تاریخ خواندن را بی خیال شوند؛ وقتی طرف از حادثه عاشورا درس مذاکره استخراج می کند، همان بهتر که تاریخ نخواند. به یاد دیالوگی از شاهکار میرباقری، سریال امام علی (ع) افتادم، شاید بی ربط باشد ولی دیالوگی است جذاب: به قول محمدبن ابی بکر در سریال امام علی (ع) بنی امیه وارونه التماس می کنند).

۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ اسفند ۹۵ ، ۱۴:۵۷
احمد احمدی

بی نوایان


بسم الله الرحمن الرحیم

نام کتاب: بینوایان 

نویسنده: ویکتور هوگو

مترجم: حسینقلی مستعان

ناشر: انتشارات امیرکبیر؛ قیمت چاپ بیست و پنجم، دوره دو جلدی: 50000 تومان؛ 1647 صفحه

 


 حسب تجربه ای که در حوزه معرفی کتاب نوشتن دارم، به این نتیجه رسیده ام که هر قدر کتابی که می خوانی عمیق تر، غنی تر، خواندنی تر و پربارتر باشد، قطعا معرفی آن سخت تر خواهد بود.

معرفی کردن «بینوایان»، این اثر سترگ ادبیات جهان واقعا کار سختی هست. با یک کتاب بسیار مهم، عمیق و چندین وجهی مواجه هستیم. بینوایان کتابی است فلسفی، انقلابی، داستانی، حِکمی، تاریخی، روانشناسی، جامعه شناسی و ...! و این همه، تعارف و یا این که چون بزرگان این کتاب را تجلیل کرده اند ما هم بگوئیم، نیست. اگر در یک جمله بخواهم از بینوایان بگویم، آن جمله این است:

 بینوایان کتاب زندگی است.

و جمله دوم هم اینکه خواندنش برای هر انسانی که دوست دارد با فراز و نشیب های حیات آشنا شود و درک صحیحی از زندگی داشته باشد، نافع خواهد بود. 

بینوایان در کنار اینکه یک اثر داستانی فوق العاده است (منظور وجود عناصر داستانی نظیر قصه، شخصیت ها و شخصیت پردازی های عالی، تعلیق و ...) پر از حکمت و گوهر های حکیمانه است. ویکتور هوگو توانسته است در بستر یک داستان پرکشش برایمان از تاریخ (به طور خاص انقلاب کبیر فرانسه و همین طور در جای جای کتاب گریزهای فراوانی به برهه های دیگر تاریخ بشر می زند) و همین طور اسطوره های ملل، سیاست، فلسفۀ زندگی و مرگ، حکمت ها و تدبیرهای الهی در زندگی انسان ها سخن بگوید. خوانندۀ مشتاق می تواند براحتی نگاه حکیمانه و اصولی ویکتور هوگو را از پس پرده حوادثی که بر جناب ژان والژان (شخصیت اصلی داستان) می گذرد، ببیند. همین طور تحلیل های عمیقی که هوگو از مسائل اجتماعی (فی المثل نظیر «آرگو» که زبان طبقه اوباش پاریسی بوده است و یا نحوه مدیریت فاضلاب و به طور خاص فاضلاب شهر پاریس) دارد را مشاهده کند.

 نویسنده در جای جای کتاب نقش بی بدیل خالق هستی و حکمت هایش در امورات را به زیبایی و با بیانی پذیرفتنی به رخمان می کشد.

یکی از نگاه های بسیار حکیمانه ای که هم در روحِ حاکم بر کتاب مستتر است و هم جناب هوگو به طور خاص در بخشی از کتاب به آن اشاره می کند تعریف و نوع نگاه عالمانه ای است که نویسنده به مقوله خوشبختی و سعادت دارد.(که در ادامه همین یادداشت، این بخش کوتاه از کتاب را خواهید دید)

هوگو شبه روشن فکران محو در همه چیز و غایب از مفهوم و حیقیقت زندگی و مفهومی مهم به نام وظیفه را به سخره می گیرداصل مهمی در زمینۀ تاریخ نگاری را به مورخ هوشمند گوشزد می کند؛ مبانی شناخت جامعه و مفهوم رشد و ترقی را در مقام یک جامعه شناس تبیین می کند. مسیر تطور انقلاب اجتماعی و چگونگی همراهی کردن یا نکردن مردم با حوادث را تشریح و تحلیل می کند و همین طور از دیکتاتوری و جمهوریت سخن ها می گوید.

نویسنده نگاه معاد باور و مرگ آگاه اش را عالمانه، در خلال داستان و مباحث غیرداستانی کتاب نشانمان می دهد؛ و این جاست که در می یابیم ویکتورهوگو چه نگاه متعالی و عمیقی نسبت به مفهوم مرگ دارد.

یکی از مباحث مهم کتاب بررسی سیر تطورات انقلاب کبیر فرانسه در یک بازه حدود سی ساله است. همان طور که ذکر شد نگاه جامع نویسنده به مقوله انقلاب و به طور خاص انقلاب فرانسه برای جویندگان و پژوهندگان در این حوزه قطعا مفید و نافع خواهد بود؛ چرا که جناب هوگو در بطن این حوادث حضور داشته است (البته این نگاه هوگو براحتی قابل تسری به دیگر انقلاب ها است و می توان آن ها را با این عینک هوشمندانه هوگو تحلیل کرد).

در کنار همه این هایی که گفته شد که قطعاً قطره ای است از دریای بزرگ بینوایان، از نگاه بنده مهم ترین امتیاز کتاب بینوایان نگاه تکامل یافته و جامعی است که هوگو به مفهوم و مقوله زندگی دارد. این نگاه -که به نوعی روح حاکم بر کتاب است- از ابتدای کتاب که با حکایت زندگی و مشی جناب بین ونو؛ اسقف دینی (دینی نام شهری است که جناب اسقف در آن ساکن است) آغاز می شود و تا انتهای کتاب -همراه و شانه به شانه اتفاقات طولانی و پر هیجانی که بر ژان والژان و کوزت و ماریوس و تناردیه ها می گذرد- قابل ردیابی است.

حرف دیگر بنده این است که خواندن نسخه کامل بینوایان، این اثر بزرگ ویکتور هوگو، تجربه ای نیست که بتوان براحتی قید آن را زد؛ از کتبی است که به نظر من حداقل و تأکید می کنم که حداقل یک بار خواندن آن بسیار نافع خواهد بود (و این تأکید بر حداقل یک بار برای کسانی است که حوصله چند بار خواندن یک کتاب را ندارند؛ وگرنه بینوایان براحتی ارزش چند بار خواندن را دارد). واقعا حیف است که انسان با کتاب و کتاب خوانی مأنوس باشد و حداقل یک بار بینوایان، این کتاب بزرگ ادبیات فرانسه و جهان را نخوانده باشد. ملت فرانسه به نظر من بخاطر بینوایان باید مدیون این نویسنده بزرگ باشد.

و در نهایت شما را مهمان قسمتی از این کتاب بزرگ می کنم که جناب هوگو از مفهوم زندگی و خوشبختی به زیبایی سخن می گوید:

«نسبت به عقوبت دیدگان شفقت داشته باشیم. دریغا! ما خود کیستیم؟ من که با شما سخن می گویم کیستم؟ شما که گوش بمن دارید کیستید؟ از کجا میآییم؟ آیا کاملا اطمینان داریم که پیش از آنکه زاییده شویم کاری نکرده ییم؟ زمین خالی از شباهت به یک زندان نیست. از کجا معلوم است که آدمی، یک بازداشت شدۀ عدل الهی نیست؟

از نزدیک به زندگی بنگرید. این زندگی چنان ساخته شده است که در همه جایش عقوبتی احسس می شود.

آیا شما آن کسید که خوشبخت نام دارد؟ - بسیار خوب؛ با اینهمه همه روزه غمگین هستند.- هر روز، اندوه بزرگی یا پروای کوچکی ویژۀ خود دارد. دیروز برای سلامت کسی که نزد شما عزیز است می لرزیدید، امروز بر سلامت خود بیمناکید. فردا اضطرابتان راجع به پول خواهد بود، پس فردا زخم زبان یک مفتری اندوهگینتان خواهد ساخت؛ پسین فردا بدبختی یک دوست سبب تأثرتان خواهد شد؛ سپس بدی یا خوبی هوا، پس از آن شکستن یا گم شدن چیزی گرانبها. پس از آن تفریحی که بدلیل آن وجدان و ستون فقرات ملامتتان میکنند؛ یکبار دیگر، جریان امور عمومی. این درصورتیست که دردهای دل را بشمار نیاوریم و همچنین امتداد مییابد. ابری از میان میرود، ابر دیگری پدیدار میشود. در هر صد روز بزحمت یک روز اتفاق میافتد که آفتاب شادمانی برای شما بدرخشد و حال آنکه شما از افراد نادری هستید که سعادت دارند! اما دیگر آدمیان، ظلمت راکد برسرشان افتاده است.

روح های خردپیشه، این عبارت را کمتر بکار میبرند: «خوشبختان و بدبختان».

در این جهان که مسلماً دهلیز عالم دیگری است خوشبخت وجود ندارد. تقسیم واقعی بشری از این قرار است: روشنان و تاریکان.

کاستن از تعداد تاریکان و افزودن بر تعداد روشنان هدف اصلی است. از این است که فریادکنان میگوییم؛ آموزش! دانش! خواندن را آموختن، روشن کردن آتش است. از هجی کردن هر هجا شراره یی بیرون میجهد.

در واقع کسی که میگوید: روشنایی، واجب نمیآید که بگوید: شادمانی. آدمی در روشنایی رنج میبرد؛ افراط در آن می سوزاند. شعله دشمن بال و پر است. سوختن و از پرواز وانماندن خارقه یی از نبوغ است.

هنگامی که بشناسید و هنگامی که دوست بدارید، بازهم رنج خواهید برد. روز با چشم اشکبار بوجود میآید. روشنان اگر هم هیچ مورد برای گریستن نداشته باشند بر ظلمت زدگان می گریند.»

 

و به عنوان حسن ختام این معرفی بخشی از نظرات رهبر عزیز انقلاب، سیدعلی خامنه ای درباره این کتاب بزرگ را می آورم: (اینجا)

یادم افتاد که «ویکتورهوگو» در «بینوایان» اگر خوانده باشید شرح جنگهای «ناپلئون» را می‌دهد. یعنی بخشی از جنگهای ناپلئون را شرح می‌دهد. به اعتقاد من، ویکتورهوگو بهترین صحنه‌ها را در بیان حرفهای خودش تصویر کرده است. ویکتورهوگو یک حکیم است. ویکتور هوگو یک نویسنده‌ی معمولی نیست. واقعاً به همان معنایی که ما مسلمانان «حکیم» را استعمال می‌کنیم و به‌کار می‌بریم، یک حکیم است و بهترین حرفهایش را در «بینوایان» زده است. «بینوایان» هم یک کتاب حکمت است و به اعتقاد من، همه باید «بینوایان» را بخوانند.

یا در جایی دیگر این گونه درباره بینوایان سخن می گویند:

«به نظر من بینوایان ویکتور هوگو برترین رمانی است که در طول تاریخ نوشته شده است. من همه‌ی رمان‌های طول تاریخ را نخوانده‌ام، شکی در این نیست، اما من مقدار زیادی رمان خوانده‌ام که مربوط به حوادث قرن‌های گوناگون هم هست. بعضی رمان‌های خیلی قدیمی را هم خوانده‌ام. مثلاً فرض کنید کمدی الهی را خوانده‌ام. امیرارسلان هم خوانده‌ام. الف لیله و هزار و یک شب را هم خوانده‌ام. وقتی نگاه می‌کنم به این رمانی که ویکتور هوگو نوشته، می‌بینم این چیزی است که اصلاً امکان ندارد هیچ کس بتواند بهتر از این بنویسد یا نوشته باشد و معروف نباشد و مثل منی که در عالم رمان بوده‌ام، این را ندیده باشم یا اسمش را نشنیده باشم ... من می‌گویم بینوایان یک معجزه است در عالم رمان‌نویسی، در عالم کتاب‌نویسی. واقعاً یک معجزه است ... من به همه‌ی جوان‌ها توصیه می‌کنم، نه حالا که دارم با شما صحبت می‌کنم، بارها این را گفته‌ام. زمانی که جوان‌ها زیاد دور و بر من می‌آمدند قبل از انقلاب، بارها این را گفته‌ام که بروید یک دور حتماً بینوایان را بخوانید. این بینوایان کتاب جامعه‌شناسی است، کتاب تاریخی است، کتاب انتقادی است، کتاب الهی است، کتاب محبت و عاطفه و عشق است.»

بینوایان گفتنی و نوشتنی فراوان دارد؛ سعی می کنم ان شاالله در خلال معرفی کتاب های آینده بخش های دیگری از کتاب را نیز در اختیار شما عزیزان قرار دهم.

۴ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ خرداد ۹۵ ، ۰۶:۱۰
احمد احمدی

بسم الله الرحمن الرحیم

نام کتاب: سیاه چمن

نویسنده: امیرحسین فردی

ناشر: سوره مهر؛ قیمت چاپ ششم به سال 1391، 2600 تومان 150 صفحه رقعی

سیاه چمن رمانی است کم حجم از زنده یاد محمدحسین فردی. این کتاب را از میان انبوهی از کتاب های خوب  در یک اردوی زیارتی انتخاب کردم برای خواندن، و از این انتخاب هم خرسندم. و اما چرا سیاه چمن؟ وقتی در مقدمه کتاب خواندم که ابتدا قرار بر این بوده است که نویسنده گزارشی بنویسد از مشاهداتش درباره منطقه ای که حوادث کتاب در آن اتفاق می افتد ولی به ناگاه تصمیم می گیرد قالب رمان و داستان را برگزیند؛ دقیقا یاد وضعیتی مشابه برای خودم افتادم که قرار بود خاطره گونه ای از یک سفر بنویسم ولی بعد بنا به دلیلی تصمیم گرفتم از قالب داستان استفاده کنم. این شباهت و اینکه زنده یاد  امیرحسین فردی می گوید که تا قبل از سیاه چمن فقط دو داستان کوتاه نوشته بودم و این اعتماد به نفس را مدیون انقلاب اسلامی می داند مرا راغب کرد تا کتاب را بخوانم.

کتاب روایت خان گزیدگی* یک خانواده روستایی ساکن جنوب استان کرمان است. نویسنده حالات، اطوار و مظالم خان زورگو بر روستائیان را در قالب داستانی با چاشنی تعلیق روایت می کند. همین طور نیم نگاهی دارد به نقش انقلاب اسلامی در مبارزه با ظالمان وقت. به عنوان اولین داستان بلند نویسنده من کتاب را پسندیدم.

رمان اسماعیل زنده یاد امیرحسین فردی نیز در همین وبلاگ معرفی شده است.


*خان گزیده ها عنوان مستندی است از شهید آوینی به سال 1359 در باب جنایات خان ها در روستاها قبل از انقلاب اسلامی


لینک معرفی کتاب توسط ناشر


۱ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ بهمن ۹۴ ، ۱۱:۵۰
احمد احمدی

بسم الله الرحمن الرحیم

نام کتاب: آتش بدون دود

نویسنده: نادر ابراهیمی

ناشر: انتشارات روزبهان؛ قیمت دوره سه جلدی، چاپ 1391: 95000 تومان (البته نگران قیمت بالای کتاب نباشید؛ می توانید مثل من کتاب را امانت بگیرید و مطالعه کنید)، جلد اول 703 صفحه، جلد دوم 391 صفحه، جلد سوم: 510 صفحه؛ جمعا 1612 صفحه رقعی



«آتش بدون دود»؛ این کتاب از نگاه من یکی از شاهکارهای ادبیات معاصر ما است، کتابی که هنوز قدر آن شناخته نشده است و هنوز به جایگاه ارزنده ای که لایق آن است، نشانده نشده است. کتابی که تقریبا حاصل نیمی از عمر یکی از نویسندگان شاخص و شهیرِ معاصر و همین طور آشنای ِبا قلم و هنر نویسندگی است؛ و در کنار همه اینها انسانی «عاشق» بنام «نادر ابراهیمی». ابراهیمی حدود سی سال در میان مردم ترکمن زیسته است و بدیهتا نتیجه این همزیستی و تجربه عمیق از قلم نادر ابراهیمی اثری در خور توجه و از نگاه من ماندگار خواهد بود.

آتش بدون دود؛ یک شاهکار حماسی، انقلابی، سیاسی، عاشقانه، عارفانه و شاعرانه است.

اگر عشق و از عشق گفتن را دوست داشته باشید کتاب پر است از عشق و عاشقی؛ عبارت «از عشق سخن باید گفت» یکی از ترجیع بندهای کتاب است؛ پر است از دوبیتی ها و اشعار عاشقانه و ذکر زیاد از شاعر شاخص ترکمن: مختوم قلی.

به کوه می گویم: «سولماز را می خواهم»، جواب می دهد: من هم!
به دریا می گویم: «سولماز را می خواهم»، جواب می دهد: من هم!

در خواب می گویم: «سولماز را می خواهم»، جواب می شنوم: من هم!

اگر یک روز به خدا بگویم: «سولماز را می خواهم»، زبانم لال!

                                                                                    چه جواب خواهد داد؟

 

راه رفتنت کنار گندم های سبز، چه خوب است مارال!

سلام کردنت وقتی شیر می دوشی، چه خوب است مارال!

مرا که می بینی سواره می گذرم، صورتت را می پوشانی

پوشیدن صورت سرخ شده ات، چه خوب است مارال!

اگر عرفان و عرفا را دوست دارید در جلدهای پایانی کتاب و در سلوک قهرمان مبارز داستان، از رابعه و حلاج و عرفان نظری در لابه لای سلوک عرفانی وی خواهید خواند، آن هم چه خواندنی!

اگر خواهان سیاست و حوادث سیاسی نیمه اول قرن جاری (شمسی) هستید، در این سفر شگرف و طولانی نادر ابراهیمی ره توشه ای دلنشین و خواندنی برایمان تدارک دیده است.

اگر داستان دوست دارید و می خواهید قصه بشنوید و از قهرمان ها لذت ببرید، آتش بدون دود پر است از قصه و اتفاق و قهرمان های باور پذیر و مردمی.

اگر از کسانی هستید که به دیالوگ خیلی اهمیت می دهید و دیالوگ را از ارکان قصه می دانید، در جای جای کتاب با این دیالوگ های دقیق برخورد خواهید کرد، دیالوگ هایی بسیار پخته و سخته، که لذت خواهید برد وقتی آن ها را از زبان قهرمان هایتان خواهید خواند.

اگر اهل مباحثه و استدلال و منطق جدلی هستید، شخصیت اصلی و قهرمان کتاب، با زبانی قاطع و متین و با کلامی منطقی و مستدل بارها و بارها و بارها ما را میهمان استدلال های خدشه ناپذیر و برهان های قاطع اش می کند.

اگر تمایل دارید با طیفی از مبارزانی که علیه حکومت پهلوی می جنگیده اند، آشنا شوید و مشی و منش مبارزاتی آن ها را بشناسید، ابراهیمی بسیار از این افراد برایمان گفته است.

اگر می خواهید با منش و مشی خائنانه و نحوه تفکر سخیف حزب توده آشنا شوید، ابراهیمی از زبان اینان برایمان داستان ها روایت می کند.

اگر می خواهید با گوشه ای از پلیدی و نحوست پهلوی های پدر و پسر آشنا شوید، نادر ابراهیمی سخن ها دارد در این باب، آن هم با بیانی دلنشین که دردناکی موضوع را تا حدودی تبیین می کند.

اگر می خواهید با حال  و هوای شبه روشن فکرهای وراجِ کافه نشینِ عرق خور، که با یک بار احضارِ به ساواک کارشان به ندامت نامه نوشتن می کشد آشنا شوید، ابراهیمی خوب سخنوری است درباره آن ها در آتش بدون دود.

و بسیاری اگر های دیگر.

ابراهیمی ما را در این کتاب به سفری می برد به گستره زمانی حدوداً نود ساله. با یک مقدمه دلنشین ابتدا ما را کمی با قوم ترکمن و حال و هوای حاکم بر این مردمان عزیز کشورمان در نیمه دوم قرن گذشته و سال های آغازین قرن جاری (شمسی) آشنا می کند، تقریبا تا سال 1320 (جلدهای اول،دوم و سوم)، و بعد، از شکل گرفتن شخصیت قهرمان داستان، برایمان می گوید و قوام یافتن زندگی عاشقانه اش با همسر مبارزش؛ و بعد از آغاز مبارزه علیه ظلم و ستم و فساد سیستماتیک حکومت وقت.

ابراهیمی داستان نویس است. خودش تأکید می کند: «آتش بدون دود» - همچنان که بارها گفته ام- باز می گویم که عین واقعیت نیست؛ بل، داستانی ست که تنگاتنگ و شانه به شانه واقعیت، حرکت کرده است.... . نادر ابراهیمی انسان عاشقی است که عشق را می شناسد، عرفان را می شناسد و در جای جای کتاب از عشق و عرفان سخن می گوید؛ به قول ترجیع بند کتاب: از عشق سخن باید گفت. یادداشت را تمام می کنم با بیتی از سعدی؛ و چه زیبا نادر ابراهیمی از عشق گفته است برایمان، به دوران ها:

گویند مگو سعدی چندان سخن از عشقش                        می گویم و بعد از من گویند به دوران ها

بعد از تحریر:

چاپ آخر کتاب مجموعه ای سه جلدی است، که در جلد اول، سه کتاب اول «آتش بدون دود» یعنی: «گالان و سولماز»، «درخت مقدس» و «اتحاد بزرگ» آمده است. جلد دوم شامل کتاب های «واقعیت های پرخون» و «حرکت از نو» است و در مجلد آخر هم کتاب های «هرگز آرام نخواهی گرفت» و «هر سرانجام، سرآغازی ست» گردآوری شده است. و دیگر اینکه بخش های زیادی از کتاب را برای نقل انتخاب کرده ام ولی واقعا هر بخش را بیاورم در حق قسمت های دیگر جفا شده است؛ با این وجود بخشی از کتاب پنجم، چاپ شده در مجلد دوم کتاب و همین طور قسمت کوتاهی از مؤخره نادر ابراهیمی را در ادامه ذکر خواهم کرد.

از زبان همسر قهرمان اصلی داستان در جلد دوم کتاب این گونه می خوانیم:


مارال بانو خطاب به آلنی:

«اعتقادِ مرا بشنو و بعد آسوده بخواب! فرهنگ، سواد، تحصیلات، کتاب خواندن، سیاست، مشاغل جدّی و موقعیت های اجتماعیِ وقت گیر نباید زن را از زن بودن و مرد را از مرد بودن بیندازد، همان طور که زن و مرد را از انسان بودن؛ و فرق انسان و حیوان، درجسم، همین محدود و پاک نگه داشتن تَن است خاصّ انسان است نه هیچ جانور دیگر، و خاصیتی است ارادی و آگاهانه نه غریزی و طبیعی. این، در فلسفه ی سیاسیِ تو و نظرات حزبی و اجتماعی ات جای مهمّی باید داشته باشد، که متأسفانه تا به حال نداشته و حتّی در مرامنامه ی حزبت به آن اشاره یی نشده: زن و مرد، از یک سو باید طبیعی باشند و تَن خواه و معتقد به این که یک وجهِ عشق، وجه جسمانی آن است، و از سوی دیگر باید بدانند و باور کنند و بپذیرند که تنها و تنها طهارت تن است که به آن ها حقّ حضور سعادتمندانه در جامعه ی بشری را می دهد. اگر معتقد به طهارتِ تن و محدود نگه داشتن ارادی  خود و متعهّد نسبت به قراردادها و تعهّدات اخلاقی نباشند، در واقع، بحث در باب همه ی مسائل فرهنگی و اقتصادی و سیاسی دیگر، زاید است و باطل. حیوان تنی، حیوان وار زیستن را ایجاب می کند و حیوان وار زیستن، نفیِ فرهنگ و معنویت است و نفی سیاست و مبارزه ی سیاسی. حیوان که قانون اساسی نمی خواهد؛ مرامنامه و نظام فکری نمی خواهد. حیوان، تن می خواهد و خوراک. همین.»

 و همین طور این جمله جالب از گالان اوجا، قهرمان کتاب اول:

«من، دشمنان نامردَم را از پشت می زنم. اگر نمی خواهند از پشت گلوله بخورند و مثل سگ بمیرند، از روبه رو بجنگند مرد و مردانه

تأکید می کنم این دو برش بخشی از بخش های شاهکار کتاب هستند، که اگر خودم هم مجدد بخواهم از کتاب انتخاب کنم احتمالاً بخش های دیگری از کتاب را گزینش کنم ولی تکلیف کسی که می خواهد رودخانه ای را در کوزه ای جای دهد چیست؟ متن طولانی می شود و خواننده به زحمت خواهد افتاد.

این هم بخشی از مؤخره کتاب به قلم نادر ابراهیمی:

«کلاً، طرّاحی و تنظیم و نوشتن از آغاز تا پایان هفت جلد «آتش بدون دود»، حدود سی سال _و قدری بیش _ به طول انجامید. شاعری معتاد و مظلوم، در باب این کتاب نوشته است: افسوس که ابراهیمی، برای نوشتن این داستان، بسیار عجله نشان داد. اگر تا این حد شتاب زده و سرسری نمی نوشت، البتّه، ممکن بود که اثرش، داستانی خوب از آب در آید؛ حتّی خوب تر از «رومئو و ژولیت» و یا «لیلی و مجنون...». خداوند، همه ی کسانی همانند این شاعر را که کمترین شتابی برای نوشتنِ داستان های بلند خود نشان نمی دهند تا بتوانند خوب تر از «رومئو و ژولیت» بنویسند، حفظ کُناد! به هر صورت، با توجّه به این که نیمِ بیشتر عمر من بر سر این کار گذشت،  و با توجّه به طرح و موضوع و ماجرا و جرقّه ی ده ها  داستان بلند دیگر که روی دستم مانده است، و با توجّه به اینکه در آستانه ی شصت سالگی هستم و دیگر عمری نمانده است، گمان نمی برم موفقّ شوم «قَرَه لوها» را با این وسعت بنویسم؛ گرچه «قره لوها» نیز داستان بخش عمده یی از زندگی ماست. و به خصوص زندگی شبه روشنفکران و روشنفکران اخته و شاعرانی که هیچ شتابی برای هیچ اقدامی ندارند _حتّی نجات دادن خود از منجلاب فساد و خودفروشی و وطن فروشی.»

و حرف پایانی اینکه نادر ابراهیمی کتاب را به شخصی پیش کش کرده است که نام وی را نمی برد:

«از آن بزرگواری که به دلیل داشتن مقام ممتاز ملّی، مذهبی و سیاسی، موقّتاً مایل نیستم نامش را ببرم امّا کتاب را به ایشان پیشکش کرده ام، به دلیل محبّتی که بارها و بارها در حقّ من و این کتاب ابراز داشته اند، بی نهایت سپاسگزارم.»

به نظر شما این شخصیت ممتاز ملی و مذهبی و سیاسی در سال 1371 چه کسی می تواند باشد؟!



اگر ساکن شهر بوشهر هستید می توانید این کتاب ارزشمند را به قیمت 75000 تومان از کتاب سرای باران، رو به روی دانشگاه علوم پزشکی تهیه کنید.

۵ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ آبان ۹۴ ، ۱۰:۵۳
احمد احمدی

بسم الله الرحمن الرحیم

نام کتاب: جنایت و مکافات

نویسنده: فئودور داستایفسکی

مترجم: مهری آهی

ناشر: مؤسسه سهامی انتشارات خوارزمی، قیمت چاپ نهم به سال 1393: 35000 تومان، 777 صفحه قطع رقعی

 

چرا باید کلاسیک ها را خواند؛ عنوان کتابی است از نویسنده ایتالیایی؛ ایتالو کالوینو. حداقل فایده مترتب بر خواندن کلاسیک های برتر تاریخ ادبیات این است که به صورت خود آگاه و یا نا خود آگاه این مطالعه سطح توقع انسان را در حوزه مربوطه بالا خواهد برد (البته ممکن است خود خواننده متوجه این موضوع نشود).

جنایت و مکافات رمانی است نسبتا طولانی (البته نه در مقایسه با کتاب هایی چون کنت منت کریستو یا در جست و جوی زمان از دست رفته!!!) از نویسنده شهیر روسی، فئودر داستایفسکی. اتفاقات رمان در شهر سنت پترزبورگِ نیمه دوم قرن 19 میلادی می گذرد و مثل فضای غالب آثار داستایفسکی شخصیت ها و افراد درگیر از قشر فقیر و کم درآمد و یا حتی بی درآمد! هستند. از نگاه من یکی از ویژگی های خوب این رمان قصه داشتن است؛ یعنی چه، یعنی اینکه داستان، اتفاق (حادثه) دارد، تعلیق دارد (البته تعلیق این رمان آن قدری نیست که کتاب را نتوانید زمین بگذارید) و شخصیت های متعدد هم، زندگی بودن را بیشتر نشان می دهد. در کنار این قصه نویسنده خیلی روی مسائل روان شناختی و روحیات شخصیات ها کار می کند و تحلیل ها و شخصیت پردازی خوبی تقریبا از همه شخصیت های اصلی موجود است.

رمان شخصیت های زیادی دارد و توصیه می کنم قبل از شروع کردن کتاب (که خواندن کتاب هم زمان بر است و هم کمی حوصله می خواهد) قلم و کاغذ در کنارتان باشد تا اسامی شخصیت ها متعدد کتاب را یادداشت کنید، و فی المثل اگر در صفحه 500 به اسمی برخوردید و این فرد در صفحه 70 برای اولین بار معرفی شده است، به تکاپو نیفتید برای فهمیدن اصل و نسب فرد مذکور! (شخصا حدود 50 مورد یادداشت داشتم، تازه اسامی گاهی اوقات کمی پیچیده می شود و شخصیت ها با اسامی کوچک و بزرگ معرفی می شوند).

و حرف آخر اینکه در کنار هنرمندی نویسنده در معرفی شخصیت ها و داستان پردازی، مزیت دیگر کتاب، آشنا شدن خواننده با تفکرات حاکم بر بخشی از پایتخت روسیه در آن برهه زمانی است و پیدا کردن شناختی محدود از اندیشه و گفتمان هایی که شبیه به آن ها در انقلاب 1917 قدرت را در دست گرفتند.

۴ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ شهریور ۹۴ ، ۱۲:۳۲
احمد احمدی

تصویر جلد از سایت ناشر اخذ شده است

بسم الله الرحمن الرحیم

نام کتاب: آبلوموف

نویسنده: ایوان گنچاروف

مترجم: سروش حبیبی

ناشر: فرهنگ معاصر

قیمت کتاب به چاپ سال 1390، 24000 تومان، 896 صفحه، قطع پالتویی

تا پیش از این از ادبیات روس چیز زیادی نخوانده بودم و الآن که مرور می کنم جز پدران و پسران تورگنیف، قمارباز داستایفسکی و چند داستان ریزه میزه از چخوف چیز دندان گیر دیگری نخوانده بودم. با این که همه این کتاب ها آثار درجه یکی در نوع خود محسوب می شوند، نتوانسته بودم لذت کافی کما هو حقه- از آن ها ببرم. اسامی اشخاص عجیب و غریب بود و فضاهای تصویر شده هم باب طبع نبودند. اما این کتاب نهصد صفحه ای کاری کرد کارستان. خواندنش تجربه و سفری بود لذت بخش و باعث پسرخالگی و آشتی من با ادبیات روس و غول های آن شد.

از آبلوموف سخن گفتن آسان است. انسان شریف و نجیبی که در ادبیات سمبل کاهلی، تن آسانی و امروز و فردا کردن شده است. آبلوموف شخصی است پیوسته غرق در تفکر، هم عنان با خواب، در اندک ساعات بیداری درازکش و در بهترین حالات لمیده است. فردی نجیب که املاک زیادی در روستا به او ارث رسیده است. کار خاصی نمی کند و کسانی که زیاده در کار و تلاشند را با دیدۀ عبرت بین، افسوس کنان و با تبسمی برلب می نگرد و به حال زار آن ها افسوس می خورد. برای تنبلی دلیل های بسیاری دارد و برای آن فلسفه هایی بسیار شیرین و مقبول می بافد.

واقعاً هم جای تعجب است؛ رمانی که بر پایه سستی و رخوت شخص اول آن بنا شده است، چرا تا این حد جذاب و درگیر کننده است. در این رمان آبلوموف یک رفیق نیمه آلمانی، نیمه روسی به نام شتولتس دارد که فردی بسیار کاری و پویا است و تضاد داستان را ایشان ایجاد می کند.

آبلوموف در این داستان از درگیری های عاطفی به قول جناب سعدی؛ چنان که افتد و دانی- هم چندان برکنار نیست و چند ماهی به مدد صحنه سازی های! عشق، زندگیش رنگ تازگی می گیرد ولی الگا نامزدش- می بیند که آبلوموف بیدی نیست که با این بادها بلرزد و مسکن مألوف خود را با عشق و این دست اوهام! ترک کند.

کار گنچاروف در این کتاب توصیف ماجراها است و بس و نتیجه گیری بر عهده شخص شخیص شما دوست عزیز است. چه بسا که فلسفۀ آبلوموف دیدگاه خیلی بدی نباشد؛ اگر زیاد به افراط کشیده نشود. خلاصه اگر همچون آبلوموف مستمری مکفی ماهانه دارید و از دنیای خدا انتظاری جز هشت ساعت مشغولی در محیط کار، هشت ساعت در کنار خانواده بودن و هشت ساعت خواب ندارید، بدانید و آگاه باشید که آبلوموویسم بی رحمانه در کمین شما نشسته است.



۳ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ بهمن ۹۳ ، ۱۱:۵۰
مصطفی تورنگ

بسم الله الرحمن الرحیم

نام کتاب: نامیرا

نویسنده: صادق کرمیار

ناشر: انتشارات نیستان

قیمت چاپ یازدهم به سال 1391: 16000 تومان، 334 صفحه، رقعی


                                   آیا بعد از حسین کسی را می شناسی که من جانم را فدایش کنم

                                                                از متن کتاب

صادق کرمیار؛ این نام را اولین بار (یا یکی از اولین دفعات) در تیتراژ یک سریال تلویزیونی، در مقام کارگردان دیدم. سریالی تاریخی به نام «خاطرات مرد ناتمام» که در برهه خاصی از تاریخ روایت می شد. یک بار از دوستی نقل قولی جالب درباره تاریخ شنیدم. مضمون آن گفته این بود که بعضی از مباحث تاریخی که برای ما بدیهی هستند چه بسا در همان زمان واقعا شرایط بسیار پیچیده می بوده است و تشخیص حق و باطل به این راحتی که ما در زمان حال درباره وقایع صحبت می کنیم نبوده است. گفته ای است بسیار منطقی؛ به نظر من باید در روایت های تاریخی، در حد امکان این نکته را در ذهن داشت. با این نگاه است که از نگاه من تاریخ علم عجیبی است، از نگاه من راوی یک برهه تاریخی باید مثل یک کارگردان سینما باشد، و این فیلم باید آن قدر خوب ساخته شود که بیننده بتواند شرایط پیچیده بعضی از برهه های خاص تاریخی را لمس کند. شرایطی مثل فتنه ها. فتنه یعنی شرایطی که تشخیص حق از باطل سخت می شود.

در رمان تاریخی نامیرا از نگاه من کرمیار به خوبی از تجربه کارگردانی خود استفاده کرده است، وی به ما کمک می کند که خود را در قلب حوادث کوفه، در زمان دعوت از امام حسین قرار دهیم. امام علی (ع) در نامه 31 نهج البلاغه سخنی بسیار هوشمندانه درباره تاریخ می گوید:

«پسرکم! هرچند من به اندازۀ همه آنان که پیش از من بوده اند نزیسته ام، اما در کارهاشان نگریسته ام و در سرگذشتهاشان اندیشیده، و در آنچه از آنان مانده، رفته و دیده ام تا چون یکی از ایشان گردیده ام، بلکه با آگاهی که از کارهاشان به دست آورده ام گویی چنان است که با نخستین تا پسینشان به سر برده ام.»[1] در واقع کرمیار ما را یاری می کند که در کوفه اواخر سال 60 هجری زندگی کنیم و ما را به سان بازیگران یک سریال تاریخی کارگردانی می کند. نگاه به تاریخ باید با در نظر گرفتن تمام شرایط آن روزگار باشد و به تعبیری گویی در آن زمان می زیسته ایم؛ و با این نگاه حوادث را تحلیل کنیم. برای تحلیل باید تفکرات و نوع نگاه مردم آن روزگار را شناخت و به تعبیر مولا: گویی با آن ها زندگی کرده ام. هنر کرمیار این است که با این نگاه حوادث کوفه و نخیله (روستایی در نزدیکی کوفه) را روایت می کند. وی به طرزی ظریف با نمایاندن نوع نگاه و تفکرات مادی گرایانه یا خدامحورانه شخصیت های رمان که همان بزرگان کوفه هستند وظیفه یک راوی تاریخی را به خوبی انجام می دهد. مثلا به این گفتار از زبان عبدالله ابن عمیر که از سرداران سپاه مسلمانان بوده است نگاه کنید:

«من نیز در علم و تقوا کسی را با او [اشاره به امام حسین(ع)] برابر نمی دانم، اما در عجبم! چرا به جای اینکه مردم را بر خلیفه بشوراند، به شام نرفت و با پسر معاویه گفتگو نکرد، تا او را به راه و روش رسول خدا اندرز دهد؛» و در ادامه این گونه استدلال می کند: «اگر یزید به راه پدرش نمی رفت، این مردم هرگز با او بیعت نمی کردند و اگر به راه معاویه می رود، پس راهی است که حسن ابن علی بر آن صبر کرد تا این امت از هم نپاشد.». ببینید میزان شناخت یکی از بزرگان اسلام از یزید ملعون به چه اندازه است. (صد البته این توجیه گر حادثه کربلا نخواهد بود، چرا که بنا به آیات قرآن انسان متقی راه را خواهد یافت، و هرجا لرزشی از این دست بوده و هست از بی تقوایی و ضعف در تقوا است) این نکته هم به تاریخ دانی نویسنده بر می گردد و هم به نگاه سینمایی اش. یا در جایی دیگر درباره شبث ابن ربعی که می دانیم در تاریخ به خیانت و خباثت و چندرنگی مشهور است چگونه سخن می گوید: تا قبل از اینکه ابن زیاد وارد کوفه شود، شبث به اینکه مسلم ابن عقیل در خانه مختار میهمان است حسادت می ورزد (که دلیل این حسادت هم برای خواننده کتاب مشخص است) ولی بعد از ورود ابن زیاد به کوفه نویسنده به خوبی و بدون اینکه صریحا درباره این موجود قضاوت یا اظهار نظر کند، خودخواهی و جاه طلبی و چند رنگی وی را فقط با یک عبارت کوتاه نمایش می دهد؛ وقتی که قرار است مسلم ابن عقیل برای امنیت بیشتر خانه مختار را ترک کند و به جایی دیگر برود: «شبث سعی کرد با سکوت، حضور خود را پنهان دارد تا پیشنهاد سکونت مسلم درخانه ی او مطرح نشود.» ببینید؛ فقط در چند جمله در حدود یک سطر و نیم، بدون اینکه بخواهد کلی تاریخ روایت کند، این شخصیت را به ما می شناساند. این نوع بیان، خاصِ ترسیم این شخصیت نیست و این ایجاز در جاهای دیگر کتاب هم دیده می شود و این مختصر و مفید بودن و ایجاز هم از دیگر هنرمندی های نویسنده در این کتاب است. به قول سیدحسن حسینی: هنرمندی که از ایجاز غافل است برای هنر خود و وقت دیگران ارزش قائل نیست. (مأخذ: کتاب براده ها، از سیدحسن حسینی)

نکته دیگر اینکه کرمیار کتاب را در سال 1380 نوشته است؛ رهبر انقلاب درباره این کتاب گفته اند که هر کسی می خواهید فتنه اخیر (اشاره به فتنه سال 1388) را بشناسد این کتاب را بخواند. کرمیار در مصاحبه ای تحلیلی جالب درباره این موضوع داده است.

حرف  آخراینکه این رمان تاریخی را از دست ندهید. خواندن این گونه آثار سطح توقع خواننده را بالا می برد و سبب می شود که دیگر به هر کتابی راضی نشوید. به قول آن کتاب فروشی که نمی شناسمش:

«گاهی حتی خواننده های رمان های عامه پسند را پشیمان می کنیم از خرید کتاب مورد نظرشان. می گویم شش، هفت هزار تومان می دهید بابت چی؟ سر و ته ماجرایش که معلوم است؛ یکی عاشق یکی دیگر است، آخرش هم یا به هم می رسند یا نه.

بعضی ها قبول می کنند و چیز بهتری معرفی شان می کنیم. همکارم می گوید همیشه املت نخورید. کم کم عادت کنید به چلوکباب و بوقلمون. این را می گوید و نرم نرم می رود سمت رمان های تاریخی.» (مأخذ: کتاب «بگو آآآ: روایت یک شغل، انتشارات همشهری)

**************

بعد از تحریر: با عزیزی درباره مسائل سیاسی بحث می کردم. خود را در جبهه حق می دیدم و وی را در گروه مقابل. لختی اندیشه باعث شد یاد حکایت عبدالله ابن عمیر و عمرو بن حجاج بیافتم؛ که یکی از دعوت کنندگان امام به کوفه و دیگری از منتقدان این دعوت. و عاقبت شان شد آن چه شد! اللهم اجعل عاقبت امرنا خیراً


مصاحبه نویسنده پیرامون کتاب نامیرا



[1] نهج البلاغه، ترجمه سیدجعفر شهیدی. ترجمه نامه 31

۳ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ دی ۹۳ ، ۰۹:۴۹
احمد احمدی


بسم الله الرحمن الرحیم

«منِ او»

رضا امیرخانی

نشر افق

رضا امیرخانی فرد خاصی است! این را از خواندن اولین جمله ­های کتاب­ هایش، از شنیدن اولین صحبت­ هایش به راحتی می توان فهمید. طبعا از یک آدم خاص انتظار می­رود «بهترین کتاب»ش هم کتاب خاصی باشد.

من او یک روایت جذاب،‌ گیرا و ساده است از زندگی یک خانواده اصیل ایرانی، در سیر تحولات ایران ما بین سال­های 1300 تا 1360 65. داستان خانواده "فتاح" (و به ویژه علی فتاح، ‌پسر کوچک خانواده) و تمامی اتفاقات خوب و بدی که برای اعضا خانواده (و نزدیکانشان) می افتد. از عاشق شدن علی تا ماجرای کشف حجاب و سفر خواهر علی به پاریس و ...

من او در تمام طول داستان، ‌خواننده را با فرهنگ و سبک زندگی، دغدغه ها و آداب مردم ایران، و حتی تحولات فرهنگی کشور در این دوره تاریخی آشنا می­کند. اطلاعات دقیقی که از سبک زندگی و احوالات خانواده ا­ی ایرانی ارائه می شود هنگامی که با نثر روان و انتخاب ­های صحیح و خاص واژگان همگام می شوند، ‌در کنار داستان ساده و جذاب هر خواننده ای را مجذوب می کند. البته همه این ها هست، ‌اما فقط این­ها نیست! خاص بودن رضا امیرخانی در جای جای کتاب خودنمایی می­کند. آنجایی که یک فصل را کاملا  سفید سفید (7 8صفحه) رها می­کند و یا مثلا آنجایی که یک فصل را از زبان «او» (یکی از شخصیت­های داستان) کاملا آشفته و پرت و پلا می نویسد تا حالات درونی شخصیت­های داستان را به کمال توصیف کند.

در طول داستان، ماجرا از دید دو نفر و در دو بازه­ ی زمانی جداگانه روایت می­شود که بر جذابیت داستان و کنجکاوی خواننده بسیار می­ افزاید. خیلی دوست ندارم پایم را بکنم توی کفش ناقدان ادبی (و صد البته تخصصش را هم ندارم). به همین دلیل اوایل داستان را خلاصه میکنم:

خانواده فتاح از خانواده های اصیل تهران و از تاجران به نام ایرانی هستند. بزرگ خانواده، که بچه های باب­ جون صدایش می کردند می شود پدربزرگ علی. قبلا تاجر قند بوده اما حالا خود را بازنشسته کرده. علی فتاح: نقش اصلی داستان. علی یک خواهر دارد به نام مریم که بعدها برای تحصیل به فرانسه می رود. علی،‌ مریم، مامانی ، باب جون و خانواده خدمت­ کار آنها اسکندر، ننه، ‌مهتاب و کریم در تهران زندگی می­کنند و پدر علی برای تجارت به باکو مسافرت کرده است. علی و کریم دوستانی بسیار صمیمی هستند ولی مادر علی از این جریان چندان راضی نیست؛ چون خانواده آن­ ها را در شان خودشان نمی ­بیند. اما برایش قابل تصور هم نیست که بعدها علی عاشق همین مهتاب کوچولو، خواهر 7 ساله کریم می شود.

در مجموع فکر میکنم راجع به کتابی با این حجم و این همه نکته خاص و ویژه، ‌خیلی خیلی بیشتر از این ­ها باید نوشت؛ اما متاسفانه من نمی­توانم! یعنی بلد نیستم! اگر خودتان بخوانید احتمالا خیلی بهتر از من متوجه خواهید شد.


یادداشت میهمان

نویسنده: امین ادراکی

۳ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۱ ارديبهشت ۹۳ ، ۱۰:۴۳
احمد احمدی


بسم الله الرحمن الرحیم

شطرنج با ماشین قیامت

حبیب احمدزاده

ناشر: سوره مهر

حبیب احمدزاده نویسنده هم استانی (استان بوشهر) ما است. نویسنده فیلم نامه اتوبوس شب به کارگردانی کیومرث پور احمد و بازی مرحوم خسرو شکیبایی و بابک حمیدیان (حمیدیان به واسطه بازی در فیلم چ و رستاخیز، کلی شهرت پیدا کرد، ولی فکر کنم اتوبوس شب اولین کار سینمایی اش بود). رمان شطرنج با ماشین قیامت روایت زندگی یک رزمنده نوجوان است در شهر محاصره شده آبادان. حدود هفتاد و هشتاد صفحه اول کتاب شاید خیلی کشش و جذابیت نداشته باشد ولی کم کم خواننده درگیر کتاب می شود. این اولین کتابی است که از احمدزاده می خوانم، ولی بنا به پیش فرض های ذهنی خودم، انتظارم بیشتری از او داشتم. کتاب در دسته مطالعاتی مورد علاقه من؛ یعنی، دفاع مقدس قرار می گیرد و خواندنش را بشدت توصیه می کنم، البته نه به این دلیل که در دسته مطالعاتی مورد علاقه ام است، هم به این دلیل و هم اینکه با یک رمان خوب در حوزه دفاع مقدس مواجه هستیم. دوستم، مصطفی تورنگ یک بار حرف جالبی درباره رمان ارمیای رضا امیرخانی زد. گفت اگر امیرخانی الآن می خواست ارمیا را بنویسد فصلی که درباره اقتصاد و بورژوازی و مسائلی از این دست هست را حذف می کرد. من هم در همان راستا می گویم که اگر احمدزاده دوباره می خواست «شطرنج با ماشین قیامت» را بنویسد فصلی که شامل رؤیاهای (خواب های) ناشی از بیماری شخصیت اصلی بود را حذف می کرد چون واقعاً خواندنش حوصله می خواست، البته این فصل بسیار کوتاه است، در حد سه یا چهار صفحه. ولی در کل موضوع و محور اصلی کتاب بسیار جذاب و خوب است و احمدزاده تصاویر خوبی از شهر محاصره شده آبادن و خلاقیت ها و ارتباطات رزمندگان به دست می دهد همچنین توصیفات بسیار خوب حالات و تفکرات شخصیت اصلی که نوجوانی 16، 17 ساله است هم از نقاط قوت کتاب به حساب می آیند . کتاب توسط دکتر Paul Sprachman در کالیفرنیای آمریکا به انگلیسی ترجمه شده است. (ایشان کتاب سفر به گرای 270 درجه از احمد دهقان را هم به انگلیسی ترجمه کرده است). و یک مقدمه خیلی خوب و بسیار خواندنی برای نسخه انگلیسی کتاب هم مترجم نوشته است که ترجمه فارسی آن در انتهای کتاب به عنوان ضمیمه آمده است که توصیه می کنم حتماً بعد از مطالعه کتاب، این مقدمه را هم بخوانید.

۳ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ فروردين ۹۳ ، ۲۱:۳۰
احمد احمدی

بسم الله الرحمن الرحیم

قمارباز

فیودور داستایفسکی

انتشارات نیلوفر

شناخت و اطلاعات زیادی از زندگی و آثار داستایفسکی ندارم. یک کلمه قصار منتسبِ به او در ذهن دارم به این مضمون: انسان به هرچیزی عادت می کند ولی نپرسید به چه قیمتی. همچنین اسم چند تا از کتاب هایش را می دانم و نیز میزان صحت انتساب این نقل قول را هم نمی دانم در چه حد است.

قمارباز خواندن من هم حکایتی دارد. کتاب را مرداد 88 از یک کتابفروشی در شهر ملایر خریدم، شهریور 90 حدوداً تا صفحه 108 آن را خواندم و بعد به توصیه شخصی بسیار محترم برای مدتی طولانی رمان خواندن را کنار گذاشتم ولی دوباره ناپرهیزی کردم و 119 صفحه باقیمانده را  هم 31 مرداد 92 تمام کردم. البته این وقفه به نظر خودم به کلیات مطالعه اثر خللی وارد نکرده است.

 همان طور که قبلاً آمد شناختی از زندگی نویسنده ندارم ولی آنقدر روحیّات یک قمارباز را به خوبی توصیف می کند و جزئی ترین حالات و ذهنیّات وی را به نحو بسیار خوبی شرح می دهد که انسان گمان می کند نویسنده مدتی در این کسوت بوده است و یک یا چند بار دارایی خود را سر قمار از دست داده است. توصیفات به قدری زنده و مهیّج هستند که انسان دچار تردید می شود که آیا نویسنده قبلاً قمارباز بوده است یا نه، هرچند صرف قمار باز بودن نمی تواند دلیل این توصیفات و فضاسازی های زنده باشد. این اولین رمانی است که از داستایفسکی خوانده ام و راغب شدم که دوباره هم سراغ آثار دیگر وی بروم. در بحبوحه توصیف روحیّات قمارباز و اتفاقات سر میز رولت یاد بخش هایی از رمان «بیوتن» نوشته رضا امیرخانی افتادم. فصلی که ارمیا در لاس وگاس وارد کازینویی می شود و آن اتفاقات دنباله دار می افتد و همچنین در حین خواندن کتاب یاد آیه مربوط به قمار در قرآن کریم افتادم:

یسْأَلُونَکَ عَنِ الْخَمْرِ وَالْمَیسِرِ قُلْ فِیهِمَا إِثْمٌ کَبِیرٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَإِثْمُهُمَا أَکْبَرُ مِنْ نَفْعِهِمَا (البقره 219)

در باره شراب و قمار از تو سؤال می‌کنند، بگو: «در آنها گناه و زیان بزرگی است؛ و منافعی (از نظر مادی) برای مردم در بردارد؛ (ولی) گناه آنها از نفعشان بیشتر است.(1)

هنر داستایفسکی این است که شور و اعتیاد موجود در قمار را فقط در قالب یک شخصیت به خواننده نشان نمی دهد و برای این کار سراغ دو نفر می رود؛ یک مرد و یک زن، یکی حرفه ای و دیگری به شدت غیرحرفه ای، دو نفر با روحیّات متفاوت ولی وجه مشترکی که متناسب با شخصیت افراد نمایان می شود موضوع جادوکنندگی و ربایش عقل است که هنگام غرق شدن در قمار اتفاق می افتد. شخصیت اصلی کتاب یک قهرمانِ محض نیست و نمی توان گفت یک شخصیت سفید است ولی من در مواقعی با وی همذات پنداری می کردم و از آنجایی که خودخواهی جزئی از وجود اکثریت قریب به اتفاق انسان هاست، لاجرم برایم دوست داشتنی بود و با برد و باخت هایش خوشحال و ناراحت می شدم.

عبارت منتخب کتاب:

«شاید این گونه باشد که روح، با گذر از نه توی احساس ها، سیر نمی شود بلکه به واسطۀ آنها تحریک می شود و خواهان احساس های بیشتر و قوی تر می شود و آن قدر ادامه می دهد تا یکسره خسته و هلاک شود.» صفحه 187

عبارتی که به طور مطلق و قطعی نمی پسندم و آنرا همیشه صادق نمی دانم ولی بسیار زیبا است و مصادیق بسیار زیادی می تواند داشته باشد. و در نهایت خواندن کتاب را به هیچ وجه به کسی توصیه نمی کنم هر چند گفته اند الانسان حریص علی ما منع، البته در اینجا منعی در کار نیست فقط موضوع وقتی است که از بین می رود. اگر مایل به خواندن رمان و یا ورود به حوزه ادبیات داستانی هستید _ مثل استادم که خواندن آثار شهید مطهری _ طبق سیر مطالعاتی _ را برای تقویت بنیان های دینی توصیه می کند _ من خواندن برخی از آثار رضا امیرخانی را طبق لیست زیر توصیه می کنم:

1. از به

2. ارمیا

3. من او

4. بیوتن

5. داستان سیستان

6. قیدار

 

1)متن و ترجمه قرآن از نرم افزار المبین گرفته شده است

۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ شهریور ۹۲ ، ۰۲:۱۳
احمد احمدی