کتاب بازان

ان الحسین مصباح الهدی و السفینه النجاة

تولید ملی حمایت از کار و سرمایه ایرانی

نویسندگان

۴ مطلب با موضوع «زندگی نامه» ثبت شده است

بسم الله الرحمن الرحیم

نام کتاب: آتش بدون دود

نویسنده: نادر ابراهیمی

ناشر: انتشارات روزبهان؛ قیمت دوره سه جلدی، چاپ 1391: 95000 تومان (البته نگران قیمت بالای کتاب نباشید؛ می توانید مثل من کتاب را امانت بگیرید و مطالعه کنید)، جلد اول 703 صفحه، جلد دوم 391 صفحه، جلد سوم: 510 صفحه؛ جمعا 1612 صفحه رقعی



«آتش بدون دود»؛ این کتاب از نگاه من یکی از شاهکارهای ادبیات معاصر ما است، کتابی که هنوز قدر آن شناخته نشده است و هنوز به جایگاه ارزنده ای که لایق آن است، نشانده نشده است. کتابی که تقریبا حاصل نیمی از عمر یکی از نویسندگان شاخص و شهیرِ معاصر و همین طور آشنای ِبا قلم و هنر نویسندگی است؛ و در کنار همه اینها انسانی «عاشق» بنام «نادر ابراهیمی». ابراهیمی حدود سی سال در میان مردم ترکمن زیسته است و بدیهتا نتیجه این همزیستی و تجربه عمیق از قلم نادر ابراهیمی اثری در خور توجه و از نگاه من ماندگار خواهد بود.

آتش بدون دود؛ یک شاهکار حماسی، انقلابی، سیاسی، عاشقانه، عارفانه و شاعرانه است.

اگر عشق و از عشق گفتن را دوست داشته باشید کتاب پر است از عشق و عاشقی؛ عبارت «از عشق سخن باید گفت» یکی از ترجیع بندهای کتاب است؛ پر است از دوبیتی ها و اشعار عاشقانه و ذکر زیاد از شاعر شاخص ترکمن: مختوم قلی.

به کوه می گویم: «سولماز را می خواهم»، جواب می دهد: من هم!
به دریا می گویم: «سولماز را می خواهم»، جواب می دهد: من هم!

در خواب می گویم: «سولماز را می خواهم»، جواب می شنوم: من هم!

اگر یک روز به خدا بگویم: «سولماز را می خواهم»، زبانم لال!

                                                                                    چه جواب خواهد داد؟

 

راه رفتنت کنار گندم های سبز، چه خوب است مارال!

سلام کردنت وقتی شیر می دوشی، چه خوب است مارال!

مرا که می بینی سواره می گذرم، صورتت را می پوشانی

پوشیدن صورت سرخ شده ات، چه خوب است مارال!

اگر عرفان و عرفا را دوست دارید در جلدهای پایانی کتاب و در سلوک قهرمان مبارز داستان، از رابعه و حلاج و عرفان نظری در لابه لای سلوک عرفانی وی خواهید خواند، آن هم چه خواندنی!

اگر خواهان سیاست و حوادث سیاسی نیمه اول قرن جاری (شمسی) هستید، در این سفر شگرف و طولانی نادر ابراهیمی ره توشه ای دلنشین و خواندنی برایمان تدارک دیده است.

اگر داستان دوست دارید و می خواهید قصه بشنوید و از قهرمان ها لذت ببرید، آتش بدون دود پر است از قصه و اتفاق و قهرمان های باور پذیر و مردمی.

اگر از کسانی هستید که به دیالوگ خیلی اهمیت می دهید و دیالوگ را از ارکان قصه می دانید، در جای جای کتاب با این دیالوگ های دقیق برخورد خواهید کرد، دیالوگ هایی بسیار پخته و سخته، که لذت خواهید برد وقتی آن ها را از زبان قهرمان هایتان خواهید خواند.

اگر اهل مباحثه و استدلال و منطق جدلی هستید، شخصیت اصلی و قهرمان کتاب، با زبانی قاطع و متین و با کلامی منطقی و مستدل بارها و بارها و بارها ما را میهمان استدلال های خدشه ناپذیر و برهان های قاطع اش می کند.

اگر تمایل دارید با طیفی از مبارزانی که علیه حکومت پهلوی می جنگیده اند، آشنا شوید و مشی و منش مبارزاتی آن ها را بشناسید، ابراهیمی بسیار از این افراد برایمان گفته است.

اگر می خواهید با منش و مشی خائنانه و نحوه تفکر سخیف حزب توده آشنا شوید، ابراهیمی از زبان اینان برایمان داستان ها روایت می کند.

اگر می خواهید با گوشه ای از پلیدی و نحوست پهلوی های پدر و پسر آشنا شوید، نادر ابراهیمی سخن ها دارد در این باب، آن هم با بیانی دلنشین که دردناکی موضوع را تا حدودی تبیین می کند.

اگر می خواهید با حال  و هوای شبه روشن فکرهای وراجِ کافه نشینِ عرق خور، که با یک بار احضارِ به ساواک کارشان به ندامت نامه نوشتن می کشد آشنا شوید، ابراهیمی خوب سخنوری است درباره آن ها در آتش بدون دود.

و بسیاری اگر های دیگر.

ابراهیمی ما را در این کتاب به سفری می برد به گستره زمانی حدوداً نود ساله. با یک مقدمه دلنشین ابتدا ما را کمی با قوم ترکمن و حال و هوای حاکم بر این مردمان عزیز کشورمان در نیمه دوم قرن گذشته و سال های آغازین قرن جاری (شمسی) آشنا می کند، تقریبا تا سال 1320 (جلدهای اول،دوم و سوم)، و بعد، از شکل گرفتن شخصیت قهرمان داستان، برایمان می گوید و قوام یافتن زندگی عاشقانه اش با همسر مبارزش؛ و بعد از آغاز مبارزه علیه ظلم و ستم و فساد سیستماتیک حکومت وقت.

ابراهیمی داستان نویس است. خودش تأکید می کند: «آتش بدون دود» - همچنان که بارها گفته ام- باز می گویم که عین واقعیت نیست؛ بل، داستانی ست که تنگاتنگ و شانه به شانه واقعیت، حرکت کرده است.... . نادر ابراهیمی انسان عاشقی است که عشق را می شناسد، عرفان را می شناسد و در جای جای کتاب از عشق و عرفان سخن می گوید؛ به قول ترجیع بند کتاب: از عشق سخن باید گفت. یادداشت را تمام می کنم با بیتی از سعدی؛ و چه زیبا نادر ابراهیمی از عشق گفته است برایمان، به دوران ها:

گویند مگو سعدی چندان سخن از عشقش                        می گویم و بعد از من گویند به دوران ها

بعد از تحریر:

چاپ آخر کتاب مجموعه ای سه جلدی است، که در جلد اول، سه کتاب اول «آتش بدون دود» یعنی: «گالان و سولماز»، «درخت مقدس» و «اتحاد بزرگ» آمده است. جلد دوم شامل کتاب های «واقعیت های پرخون» و «حرکت از نو» است و در مجلد آخر هم کتاب های «هرگز آرام نخواهی گرفت» و «هر سرانجام، سرآغازی ست» گردآوری شده است. و دیگر اینکه بخش های زیادی از کتاب را برای نقل انتخاب کرده ام ولی واقعا هر بخش را بیاورم در حق قسمت های دیگر جفا شده است؛ با این وجود بخشی از کتاب پنجم، چاپ شده در مجلد دوم کتاب و همین طور قسمت کوتاهی از مؤخره نادر ابراهیمی را در ادامه ذکر خواهم کرد.

از زبان همسر قهرمان اصلی داستان در جلد دوم کتاب این گونه می خوانیم:


مارال بانو خطاب به آلنی:

«اعتقادِ مرا بشنو و بعد آسوده بخواب! فرهنگ، سواد، تحصیلات، کتاب خواندن، سیاست، مشاغل جدّی و موقعیت های اجتماعیِ وقت گیر نباید زن را از زن بودن و مرد را از مرد بودن بیندازد، همان طور که زن و مرد را از انسان بودن؛ و فرق انسان و حیوان، درجسم، همین محدود و پاک نگه داشتن تَن است خاصّ انسان است نه هیچ جانور دیگر، و خاصیتی است ارادی و آگاهانه نه غریزی و طبیعی. این، در فلسفه ی سیاسیِ تو و نظرات حزبی و اجتماعی ات جای مهمّی باید داشته باشد، که متأسفانه تا به حال نداشته و حتّی در مرامنامه ی حزبت به آن اشاره یی نشده: زن و مرد، از یک سو باید طبیعی باشند و تَن خواه و معتقد به این که یک وجهِ عشق، وجه جسمانی آن است، و از سوی دیگر باید بدانند و باور کنند و بپذیرند که تنها و تنها طهارت تن است که به آن ها حقّ حضور سعادتمندانه در جامعه ی بشری را می دهد. اگر معتقد به طهارتِ تن و محدود نگه داشتن ارادی  خود و متعهّد نسبت به قراردادها و تعهّدات اخلاقی نباشند، در واقع، بحث در باب همه ی مسائل فرهنگی و اقتصادی و سیاسی دیگر، زاید است و باطل. حیوان تنی، حیوان وار زیستن را ایجاب می کند و حیوان وار زیستن، نفیِ فرهنگ و معنویت است و نفی سیاست و مبارزه ی سیاسی. حیوان که قانون اساسی نمی خواهد؛ مرامنامه و نظام فکری نمی خواهد. حیوان، تن می خواهد و خوراک. همین.»

 و همین طور این جمله جالب از گالان اوجا، قهرمان کتاب اول:

«من، دشمنان نامردَم را از پشت می زنم. اگر نمی خواهند از پشت گلوله بخورند و مثل سگ بمیرند، از روبه رو بجنگند مرد و مردانه

تأکید می کنم این دو برش بخشی از بخش های شاهکار کتاب هستند، که اگر خودم هم مجدد بخواهم از کتاب انتخاب کنم احتمالاً بخش های دیگری از کتاب را گزینش کنم ولی تکلیف کسی که می خواهد رودخانه ای را در کوزه ای جای دهد چیست؟ متن طولانی می شود و خواننده به زحمت خواهد افتاد.

این هم بخشی از مؤخره کتاب به قلم نادر ابراهیمی:

«کلاً، طرّاحی و تنظیم و نوشتن از آغاز تا پایان هفت جلد «آتش بدون دود»، حدود سی سال _و قدری بیش _ به طول انجامید. شاعری معتاد و مظلوم، در باب این کتاب نوشته است: افسوس که ابراهیمی، برای نوشتن این داستان، بسیار عجله نشان داد. اگر تا این حد شتاب زده و سرسری نمی نوشت، البتّه، ممکن بود که اثرش، داستانی خوب از آب در آید؛ حتّی خوب تر از «رومئو و ژولیت» و یا «لیلی و مجنون...». خداوند، همه ی کسانی همانند این شاعر را که کمترین شتابی برای نوشتنِ داستان های بلند خود نشان نمی دهند تا بتوانند خوب تر از «رومئو و ژولیت» بنویسند، حفظ کُناد! به هر صورت، با توجّه به این که نیمِ بیشتر عمر من بر سر این کار گذشت،  و با توجّه به طرح و موضوع و ماجرا و جرقّه ی ده ها  داستان بلند دیگر که روی دستم مانده است، و با توجّه به اینکه در آستانه ی شصت سالگی هستم و دیگر عمری نمانده است، گمان نمی برم موفقّ شوم «قَرَه لوها» را با این وسعت بنویسم؛ گرچه «قره لوها» نیز داستان بخش عمده یی از زندگی ماست. و به خصوص زندگی شبه روشنفکران و روشنفکران اخته و شاعرانی که هیچ شتابی برای هیچ اقدامی ندارند _حتّی نجات دادن خود از منجلاب فساد و خودفروشی و وطن فروشی.»

و حرف پایانی اینکه نادر ابراهیمی کتاب را به شخصی پیش کش کرده است که نام وی را نمی برد:

«از آن بزرگواری که به دلیل داشتن مقام ممتاز ملّی، مذهبی و سیاسی، موقّتاً مایل نیستم نامش را ببرم امّا کتاب را به ایشان پیشکش کرده ام، به دلیل محبّتی که بارها و بارها در حقّ من و این کتاب ابراز داشته اند، بی نهایت سپاسگزارم.»

به نظر شما این شخصیت ممتاز ملی و مذهبی و سیاسی در سال 1371 چه کسی می تواند باشد؟!



اگر ساکن شهر بوشهر هستید می توانید این کتاب ارزشمند را به قیمت 75000 تومان از کتاب سرای باران، رو به روی دانشگاه علوم پزشکی تهیه کنید.

۵ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ آبان ۹۴ ، ۱۰:۵۳
احمد احمدی

بسم الله الرحمن الرحیم

نام کتاب: مسافر تنها؛ روایتی داستانی از زندگی شهید آیت ا... عطاءا... اشرفی اصفهانی

نویسنده: کیوان امجدیان

ناشر: سوره مهر؛ قیمت چاپ سوم به سال 1390: 2100 تومان؛ 88 صفحه پالتویی



انتشارات سوره مهر، مجموعه ای چاپ کرده است با عنوان «قهرمانان انقلاب». این کتاب ها در قطع پالتویی چاپ شده اند و تعداد صفحات کتاب ها هم زیاد نیست. هدف از نشر این مجموعه شناساندن شخصیت های انقلاب به قشر نوجوان با بیانی داستانی است. نویسندگان کتاب های این مجموعه متفاوت هستند و تبعاً کیفیت آثار هم در یک سطح نیست ولی در کل(البته تا آنجا که بنده مطالعه کرده ام، یعنی کتاب های شهید باهنر، شهید اشرفی اصفهانی و آیت ا... طالقانی) مجموعه مناسبی است برای شناختی اجمالی از برخی از بزرگان انقلاب برای نوجوانان و البته برای غیر نوجوانان!!!

امروز سالروز شهادت شهید محراب، آیت ا... اشرفی اصفهانی است. کتاب را مطالعه کردم و مناسب دیدم که معرفی کوتاهی درباره کتاب بنویسم. کتاب در قالب آشنایی یک خانواده ژاپنی با زبان فارسی و ایران به روایت زندگی شهید اشرفی اصفهانی می پردازد. نویسنده توانسته است روایتی جذاب از زندگی این شهید بزرگورار داشته باشد. در ادامه بخش هایی از متن کتاب را می آورم.

-[راوی پسر شهید اشرفی اصفهانی] یکی از خصوصیات پدرم این بود که کارهایش را خودش انجام می داد. حتّی به من که فرزند او هستم، نمی گفت برایم چای بیاور یا قلیان آماده کن. به خاطر ندارم که یا بار به همسرش گفته باشد که یک لیوان آب به من بده.

خود، کارهای خود را انجام می داد و عقیده اش این بود که من زن را برای کار کردن نیاورده ام. او هم وظایفی را بر عهده دارد و محترم است. خیلی وقت ها هم دیده بودم که او با آن سن زیاد و ضعف بدنی، صبح ها برای کمک به مادرم چای درست می کند. ......

-تکیه کلام پدر همیشه این بود: «کارها را برای خدا بکنید و فکر پُست و مقام و حتّی منتظر دعای خیر و تشکّر مردم نباشید. همیشه پاداشتان را از خدا  بخواهید.»

همواره توصیه می کردند که همیشه کارهایتان را به خدا واگذار کنید. اتّکا به خدا داشته باشید و عزّت را از خدا بخواهید. وقتی که شما امورتان را به خدا واگذار کردید، خدا بهتر از آن چه انتظار داشتید، نصیب شما می کند.

و در پایان نقل قولی از امام خمینیره درباره شهید اشرفی اصفهانی، گرفته شده از کتاب:

هر وقت آقای اشرفی اصفهانی را می بینم، به یاد خدا می افتم

و آخرین مطلب هم بخشی از بیانات رهبر انقلاب در کرمانشاه درباره شهید آیت ا... اشرفی اصفهانی:

 چند جمله عرایضی را عرض میکنم؛ لیکن قبل از اینکه مطالبم را عرض کنم، لازم میدانم یاد نیکی بکنم و تجلیل کنم از عالم بزرگوار و اخلاقی و زاهدی که عمرش را به دستور مرحوم آیةاللَّه بروجردی در این استان گذرانید و اجر زحمات خود را با شهادت دید؛ شهید بزرگوار محراب، مرحوم آیةاللَّه اشرفی، که شنیدم همین روزها سالگرد آن بزرگوار است. من توفیق پیدا کردم مکرر در منزلشان در کرمانشاه با ایشان ملاقات کنم؛ دو نفری بنشینیم و گفتگو کنیم. در جلسات دیگر هم ایشان را دیده بودیم؛ در جلسه‌ی ائمه‌ی جمعه‌ی استان در اسلام‌آباد، که مرحوم شهید صدوقی از یزد آمده بود و دیگران هم بودند. زیر بمباران، جلسه‌ی ائمه‌ی جمعه‌ی استان را تشکیل دادند و ما هم شرکت کردیم. در جلسات متعدد، من این مرد بزرگوار را از نزدیک دیده بودم؛ حقاً و انصافاً مصداق یک عالمِ عامل بود. فقط زبان او تبلیغ نمیکرد؛ عمل او هم تبلیغ میکرد. تواضع او، زهد او، بیاعتنائی او به بسیاری از چیزهای ظاهری، از ویژگیهای او بود؛ مرد بزرگی بود. خدای متعال هم به او اجر داد؛ در آخرِ یک عمر نسبتاً طولانی، خدای متعال مرگ ناگزیر را برای او به شهادت قرار داد. بارها عرض کردیم؛ شهادت مرگ تاجرانه است، مرگ پرسود است، این روغنِ ریخته را نذر امامزاده کردن است. بالاخره این روغن که خواهد ریخت؛ «کلّ نفس ذائقة الموت». اگر چنانچه انسان سعادت پیدا کند - پروردگارا! ما هم مشتاق این سعادتیم - این حادثه‌ی ناگزیر را به خدا بفروشد، سود سرشاری کرده است. «انّ اللَّه اشتری من المؤمنین انفسهم»؛  خدا جان را میخرد، خدا مشتری است. این خیلی سعادت بزرگی است، و این مرد این سعادت را پیدا کرد.

۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ مهر ۹۴ ، ۱۳:۳۰
احمد احمدی

بسم الله الرحمن الرحیم

جلال آل احمد

انتشارات سروش

نویسنده: حبیبه جعفریان

32 صفحه، قیمت چاپ سوم به سال 1387: 400تومان

کتاب را به صورت اتفاقی حین مرتب کردن اتاق دیدم. و از آنجا که اسم حبیبه جعفریان پای اثر بود سریعاً تصمیم به خواندن آن گرفتم. نمی دانم ابتدا از خانم جعفریان بگویم یا از کتاب. حبیبه جعفریان نیز مثل برادرش محمدحسین جعفریان از کشفیات من در هفته نامه همشهری جوان است. صحبت بیشتر درباره جعفریان را ان شاالله موکول می کنم به معرفی کتاب «چمران به روایت همسر شهید» به قلم خانم جعفریان.

کتاب جلال آل احمد کتابی است از یک مجموعه تحت عنوان «یک نفر»، که انتشارات سروش به قلم حبیبه جعفریان منتشر کرده است. دیگر کتاب های این مجموعه عبارت اند از: تختی، مدرس، اینشتین، ماری کوری، سهراب سپهری، تولستوی و گاندی. کتابی است کم حجم و خواندن پیوسته آن شاید نیم ساعت هم طول نکشد ولی در عوض بعد از مطالعه کتاب اطلاعات بسیار خوب و مفیدی درباره جلال خواهید داشت. قضیه دیدار معروف امام خمینی (ره) و جلال آل احمد به سال 1340 که در آن دیدار جلال کتاب غربزدگی اش را نزد امام می بیند و می گوید: «آقا، این مزخرفات پیش شما هم رسیده؟» که امام در پاسخ می گوید: «این ها مزخرف نیست جوان! این ها چیزهایی است که ما باید می گفتیم و شما گفتید.» قضایایی نظیر اینکه در سال 1346 رژیم قصد داشته است یک کنگره جهانی از نویسندگان تشکیل دهد و دعوت کند از نویسندگان معروفی نظیر آرتور میلر و ژان پل سارتر که جلال با امثال غلامحسین ساعدی و گرمارودی چگونه ترتیب برگزاری همایش را می دهند و یا گفت و گوهایی که جلال با بازجوهای ساواکی و کل کل هایی که به آنها داشته است. در کل کتاب یک مجموع شسته رفته و جمع و جوری است از سیدجلال آل احمد و فضای کتاب ها و آثارش. و یا آنجایی که آل احمد دارد درباره کتاب «نون و القلم» صحبت می کند و حرف های جالبی درباره مفهوم شهادت می زند که آدم تعجب می کند که آیا واقعاً این ها حرف های جلال آل احمد است! و در نهایت اینکه انسان تعجب می کند که جعفریان چطور این حجم اطلاعات مفید و خواندنی را در 32 صفحه، آن هم قطع پالتویی! جا داده است.

حیفم می آید که در معرفی این کتاب، این خاطره از شمس آل احمد(برادر جلال) درباره گفت و گوی جلال و آیت الله طالقانی را نقل نکنم (با این استدلال برای خودم در پاسخ به طولانی شدن معرفی کتاب که) شاید کسی نتواند کتاب را تهیه و مطالعه کند:

«زمستان بود. جلال با پیکانش انداخته بود تو جاده قدیم شریعتیِ حالا- که مرا برساند خانه. یک روحانی ایستاده بود کنار جاده. جلال گفت شمس! این پسر عمومان سید محمود طالقانی نبود؟ گفتم متوجه نشدم. او دنده عقب گرفت آمد بالا. من پیاده شدم و آقای طالقانی را تعارف کردم بنشیند جلو، بغل دست جلال. خودم عقب نشستم. طالقانی هم داشت می رفت منزلش دروازه دولت. همین طور که می آمدیم جلال از او پرسید آقا! شما هم ما را بی دین می دانید؟ او گفت تو چرا این حرف را می زنی؟ پسرم! بی دین مرا می گویند؛ چون رفته ام شده ام امام جماعت مسجد هدایت، خیابان استانبول. خیابان استانبول کجاست؟ راستۀ عرق فروش ها و کاباره ها و سینماها! روحانی های دیگر به من می گویند لامصب؛ اما من دلم خوش است که اگر بتوانم پای یکی از این رقاصه ها و عرق خورها را به این مسجد باز کنم و نماز خوان کنم اجرم را برده ام. تو کجا بی دینی با آن کتاب خسی در میقات که نوشته ای! تو حجی کرده ای که من آرزو دارم بکنم.»


۳ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ تیر ۹۳ ، ۱۷:۲۰
احمد احمدی

محمدحسین جعفریان شاعر، مستند ساز و روزنامه نگار است. در هفته نامه های همشهری جوان، پنجره و بعضی روزنامه ها مثل روزنامه تهران امروز مطلب می نویسد. در توصیفش همین دو کلمه به نظرم کفایت می کند: انسانی است « آزاده و دغدغه مند».

متنی که می خوانید یادداشت محمدحسین جعفریان در شماره 453 هفته نامه همشهری جوان به تاریخ 13 اردیبهشت 1393 است، که به مناسبت نمایشگاه کتاب دو کتاب برای تهیه از نمایشگاه معرفی کرده است.

تقدیم شما باد:

این دو کتاب را از دست ندهید

این یادداشت را در روزهای اوج نمایشگاه کتاب می­خوانید. معمولا در این اوقات خبرنگارهای زیادی با اهل قلم تماس می­گیرند تا پیشنهادات آنها را برای خرید کتاب بشنوند وبه مخاطبان منتقل کنند و توصیه کردن همواره کار سختی است، اما غیرممکن نیست. به ویژه آنکه اگر برخی پیشنهادات طلایی را در آستین داشته باشی. باری در نمایشگاه کتاب امسال هم همین­طور است. در پاسخ به خبرنگارانی که زنگ می­زنند، می­توان حرف­هایی زد که نه سیخ بسوزد و نه کباب! نام چند ناشر و کتاب معروف را برد و بقیه را به سلیقه و شانس مخاطب واگذار کرد! یا ژست دلسوزی گرفت و از زمین و زمان انتقاد کرد و اوضاع چاپ و نشر را نابسامان خواند و تمام! می­توان...

خلاصه راه­های زیادی هست که می­شود طوری پاسخ داد که در عین حال هیچ پاسخی نداده باشی! دیده­اید بعضی­ها تا چه حد در این کار مهارت دارند؟ سؤالی می­پرسی و آنها کلی حرف می­زنند و از همه دری سخن می­گویند و تنها چیزی که نمی­گویند، پاسخ همان سؤال شماست! یا بعضی دیگر را دیده­اید که نیم ساعت حرف می­زنند و اما عملا هیچ چیز نمی­گویند. چون وقتی برمی­گردی حرف­های طرف را مرور می­کنی یا نوشته­اش را از آغاز می­خوانی، هیچی دستگیرت نمی­شود! بگذریم، برای اینکه یادداشت من هم شبیه آنچه وصفش را کردم نشود، با وجود سختی پیشنهاد دادن، می­خواهم دو پیشنهاد برای خرید در نمایشگاه کتاب به شما بدهم. اول «گزیده اشعار علی معلم دامغانی» است. اسم کتاب همین است و انتشارات «سپیده باوران» آن را منتشر کرده است. به تعببیر «محمدکاظم کاظمی» این اثر درخشان فربه­تر از آن است که نام گزیده بر آن بگذاریم. یک جور کلیات است و این از شاعری که بسیار کم سروده­هایش را منتشر می­کند، سخت مغتنم است. به ویژه آنکه چند استاد بزرگ چون سید ابوطالب مظفری، محمدکاظمی کاظمی جناب نورالهیان و... تمام سروده­ها را به دقت بررسی و واژگان دشوار و کلیدی شعرها را شرح و معنا کرده­اند. به باور من انتشار این کتاب در تاریخ ادبیات ما یک اتفاق است و از آن جنس آثار است که چیزی بر غنای فرهنگ فارسی افزون می­کند.

باری کتاب دیگر نامش هست؛ «امام موسی صدر؛ 7 روایت خصوصی»، این کتاب هم اثر ویژه­ای است. این را هم همان انتشارات سپیده باوران منتشر کرده است. من در جریان مراحل سخت و پر مشقت نگارش آن بودم. نویسنده برای مستند شدن کار و دریافت حس و حال اثر، مدتی را به لبنان رفت و شهر و روستاهایی که امام موسی صدر آنجا زیسته ، بالیده و مبارزه کرده است. بسیاری از نزدیکان او را یافت و با آنان گفت­وگو کرد. در همه مراحل کار با خانواده امام موسی صدر مرتبط بود تا نکته­ای و سخنی جابه­جا نشود و همه چیز دقیق باشد، لذا از تحقیق تا نگارش و انتشار، سال­هایی از عمر خود را صرف آن کرد. مهم­تر از همه آنکه نویسنده نثر  معرکه­ای دارد. به قول یوسفعلی میرشکاک؛ «قلمش غولی است برای نثر امروز» و مهم تر از همه اینها آنکه، خواهر من است!

 


 

این نکته را هم خودم اضافه کنم که حبیبه جعفریان نویسنده کتاب «امام موسی صدر؛ 7 روایت خصوصی» واقعاً قلم درخشانی دارد. ایشان نویسنده کتاب «چمران به روایت همسر شهید» است. کتاب بسیار کم حجمی است، ولی از بهترین کتاب هایی است که تا به حال خوانده ام.

 

 

۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ ارديبهشت ۹۳ ، ۰۴:۳۴
احمد احمدی